ميرزاكوچك خان جنگلي

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

http://hodablog.net

 

 

يازده آذرسالروزشهادت ميرزاكوچك خان جنگلي

در دومین سال جنگ جهانی اول، وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت. رهبر این نهضت، میرزا کوچک خان جنگلی بود، مردی از تبار روحانیان، آزادی خواهان و استقلال طلبان که از طبقه محروم، ولی باایمان برخاسته بود.

وی برای پی ریزی شالوده نهضت، به تنهایی به گیلان رهسپار شد و برای استقلال کشور و نجات آن از شرّ بیگانگان، هفت سال تمام و در شرایط بسیار دشوار، با دشمنان داخلی و خارجی جنگید. میرزا، سرانجام در سال 1300، به دیدار دوست شتافت. امروز پس از هشتاد و چند سال که از شهادت میرزا کوچک خان جنگی می گذرد، باز هم زمزمه های آزادی خواهان در سوگ آن سردار دلاور به گوش می رسد.

000000000000000000000

ارامگاه میرزا کوچک خان

آرامگاه میرزا کوچک خان، معروف به سردار جنگل در جنوب شهر رشت، در محله سلیمان داراب واقع شده و از جمله مکان های دیدنی شهرستان رشت به شمار می آید.

یونس معروف به میرزا کوچک پسر میرزا بزرگ از مردم رشت و ساکن استاد سرا در خانواده‌ای متوسط در روستای زیدخ از توابع فومنات تولد یافت. تحصیلات مقدماتی را در مدرسه حاجی حسن در صالح آباد رشت و مدرسه جامع گذرانید؛ آنگاه به تهران آمد و در مدرسه محمودیه به تحصیل پرداخت. اما از آنجا که شور میهن پرستی در سر داشت قدم به میدان مبارزه گذاشت. از همان دوران تحصیل حامی مظلومان و دشمن ستمگران بود. اگر کسی نسبت به شخص ستمی می‌کرد میرزا با ظالم مبارزه می‌کرد. هیکلی بزرگ و بازوانی ورزیده، پیشانی باز و چهره‌ای خندان داشت. در ادب و تواضع نیز مشهور و بسیار عفیف و معتقد به فرائض دینی و مؤمن به اصول اخلاقی، مردی ساکت، متفکر و سخنانش سنجیده و گاه آمیخته به لطیفه و مزاح بود.

0000000000000000000000000000000

نهضت جنگل به رهبری روحانی مبارز، میرزا کوچک خان جنگلی (1257-1300ه. ش.) و با اندیشه اتحاد دنیای اسلام مدت ها به مبارزه علیه استبداد محمدعلی شاه قاجار و استعمار دولت های خارجی روس و انگلیس پرداخت. اما نفوذ هواداران کمونیست در سران نهضت و خیانتشان علیه نهضت جنگل، باعث شد تا میرزا و یاران وفادارش در حمله نیروهای دولتی رضاخان به اعماق جنگل پناه ببرند. سرانجام میرزا در اثر سرما و برف و بوران کوه های گیلوا، جان به جان آفرین تسلیم کرد. دشمنانش سر او را از بدن جدا کردند و برای رضاخان به ارمغان آوردند.

به منظور ارج نهادن به رشادتهای آزاد مرد

00000000000000000000000000000000

 گیلانی شهرداری رشت اقدام به ساخت و نصب میرزا در ضلع غربی میدان شهدا «میدان شهرداری» نمود .جنس تندیس مزبور برنزی به ارتفاع 2/4 متر وسه تن وزن برروی پایه شش متری نصب شده است . ساخت این تندیس کلاً بالغ بر 320 میلیون ریال هزینه در برداشته است .

00000000000000000000000000000000

یونس ملقب به میرزا کوچک ، پس از آن که خواندن و نوشتن را در یکى از مکتب خانه‏هاى زادگاهش آموخت. درنوجوانى

‏به فراگیرى علوم دینى و معارف قرآنى و روایى روى آورد و چندین سال  در مدرسه حاجى حسن واقع در صالح آباد  و مدرسه جامع رشت  به یادگیرى زبان و ادبیات عرب، منطق، مقدمات فقه و اصول پرداخت. وی در سال 1322 ه.ق در عالى‏ترین درس دوره سطح حوزه علمیه یعنى آموختن کفایة‏الاصول شرکت جست و در محضر آیة الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء برى تلمذ کرد . او در سن 28 سالگى به درجه اجتهاد نایل آمد .

میرزا کوچک خان جوانى خوش اندام، مودب و فروتن بود. چشمانى زاغ، سیمائى متبسم، بازوانى ورزیده و پیشانى باز داشت. در روابط اجتماعى با دوستان، خویشاوندان و آشنایان بسیار خوش برخورد، باعاطفه و توام با صمیمیت ‏بود و از جنبه روحى، عفیف و انسانى معتقد به فرائض دینى و مؤمن به اصول اخلاقى به شمار مى‏آمد. با قرآن بسیار مانوس بود ودرتصمیم ‏گیرى‏ها به این کلام آسمانى تفال مى‏زد و به استخاره عقیده خاصى داشت و اغلب کارهایش را با استخاره انجام مى‏داد.  هیچ گاه واجباتش ترک نمى‏گردید و عبادات مستحبى را نیز انجام  مى‏ داد.  او  تحت تاثیر اندیشه‏هاى آخوند خراسانی به حوزه عمل سیاسی روی آورد و  رهبرى روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه به عهده گرفت .

میرزا بعد ها در فتح تهران شرکت کرد و در جنگ سه روزه مجاهدین با قوای استبداد مامور جبهه قزاقخانه بود  .مجلس شورای ملی در سالهای پایانی عمر خود استخدام مورگان شوستر آمریکایی را به تصویب رساند . مورگان سه سال به ریاست خزانه داری کل منصوب شد و در سیستم مالی کشور اصلاحات مالی چشم گیری را رقم زد . اما روس ها و انگلیس ها که تاب حضور کشور ثالثی را در ایران نداشتند و ایران رادر تیول خود می پنداشتند نسبت به این کار اعتراض کردند .

 در این زمان روسیه طی اولتیماتومی به ایران خواستار اخراج شوستر از کشور شد . در این زمان نیز میرزا در ماجرای اولتیماتوم روسیه به ایران که منجر به تعطیلی مجلس شد  در ردیف مخالفان قبول اولتیماتوم در آمد . بر اساس  قرار داد 1907 م ایران میان روس ها و انگلیسی ها تقسیم شد .

 شمال ایران به اشغال روس ها در آمد . و پس از جنگ اول جهانی نیز انگلیسی ها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را به تصرف خود در آوردند .

 کوچک خان درهمین زمان بود که  با گرویدن به اندیشه اتحاد  دنیای اسلام تشکیلات نظامی را بوجود آورد تا به نجات کشور بپردازد . وی به همین منظور نهضت جنگل را پایه ریزی کرد .هیات اتحاد اسلام مرامنامه ای در نه ماده تصویب کرد که بر اساس آن حکومت در دست نمایندگان مردم قرار می گرفت . این مرامنامه حاوی 34 ماده بود و شمول آن تمامی حوزه های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را در بر می گرفت . وی بعد ها تصمیم گرفت که با ایجاد یک پایگاه نظامی و تهیه سلاح گرم شمال کشور را از لوث وجود اشغالگران روس پاک کند . اما در این میان دشمن جنگلی ها تنها روسیه نبود بلکه دولت ایران که به شدت تحت فشار روس ها بود با مبارزه عملی و علنی با قوای جنگل پرداختند . نخستین نبرد سنگین جنگلی ها با قوای دولتی و در همین راستا در منطقه کسما شکل گرفت . در این نبرد جنگلی ها دشمن تا بن دندان مسلح را از پای در آوردند . البته در نبردهای بعدی روس ها و دولت مرکزی ایران در اقدامی هماهنگ ضربه سختی به جنگلی ها وارد ساختند . جنگلی ها  تازمانی که تزارها ،  قدرت را در دست داشتند به مبارزه و مخالفت با آنان پرداختند . اما در آغاز پیروزی انقلاب اکتبر روسیه  ، روابط جنگلی ها با روسیه تبد یل به روابط حسنه شد . در این میان دولت انگلستان هم به نهضت جنگل پیام داده بود که در صورت اجازه عبور ارتش انگلستان از گیلان به روسیه ،  بریتانیا حکومت جنگلی ها را در گیلان به رسمیت می شناسد اما پاسخ میرزا به این پیشنهاد منفی بود . پس از آن بود که  روسها رفتار خود را تغییر دادند. در این میان ژنرال بیچراخوف فرمانده قشون  روس در گیلان با انگلیسی ها هم دست شد و خواست که از این طریق نیروهای خود را برای سرکوب انقلاب بلشویکی اعزام نماید . در این زمان بزرگترین نبرد میان روس ها و جنگلی ها در منجیل رخ داد . پس از آن  انگلیس و روس در اقدامی هماهنگ گیلان را به تصرف خود در آوردند ودر این زمان مبارزات میرزا وارد دور تازه ای شد .

بعدها  در سال 1299 روس ها رفتار خود را به طریق مزورانه ای تغییر دادند و به میرزا کوچک پیغام دادند که حاضرند با آنها همکاری کنند . میرزا در مواردی  با روس ها به توافق رسید که  از میان مفاد توافقنامه می توان به  تاسیس حکومت جمهوری انقلابی در گیلان ، عدم مداخله شوروی در ایران و عدم اجرای اصول کمونیسم و ممنوع بودن تبلیغات کمونیستی در کشور اشاره کرد . حکومت جمهوری در گیلان شکل  گرفت  . اما بر خی از عناصر کمونیست مرام چون احسان الله خان دوستدار و خالو قربان پست های کلیدی را از آن خود کردند . در این مرحله بود که سیاست تهی کردن از داخل نهضت جنگل از سوی روس ها نمود بیشتری یافت . با این رهیافت ،  حوزه عمل کمونیست ها در گیلان افزایش یافت  تا آن جا که کودتایی  سرخ در رشت از سوی روس ها رخ داد .  کودتا گران حملات سنگین خود را علیه نهضت جنگل آغازکردند و نقشه ترور میرزا را کشیدند  والبته در این میان به تبلیغات اصول کمونیستی خود در گیلان مشغول شدند  .  پس ازآشکار شدن سیاست روسها  و همچنین پس از به ثمر رسیدن کودتای سال 1299 ، قوای دولتی رضا خان  از تفرق حاصله در میان نیروهای جنگل سود برده و به حمله علیه جنگلی ها پرداخت . در این میان بسیاری از  قوای متفرق جنگل که تحت فشار شدید قرار داشتند پس از یک دوره مبارزه گسترده  علیه حکومت رضا خان ، به اردوی دولت تسلیم شدند .  خالو قربان خود را سریعا به رضا خان  تسلیم کرد و به درجه سرهنگی رسید .

 بعد از آن بخش باقیمانده و وفادار به میرزا  به اعماق جنگل رفتند . میرزا نیز پس از مدتی  به دلیل سرمای بسیارو در زیر برف و بوران  در کوههای گیلوا جان به جان آفرین تسلیم کرد  . دشمنانش سر او را از بدن جدا کردند و برای رضاخان به ارمغان آوردند . مزار میرزا کوچک هم اکنون در بقعه سلیمان داراب واقع در دهکده سلیمان داراب رشت زیارتگاه عاشقان آزادى و آزادگى است. این بقعه بر آرامگاه سلیمان بن حمزه دارابى بنا شده است.  یاد نهضت جنگل هماره در قلب  ایرانیان و  همه آزادمردان جهان ماندگار است  .

میرزا قهرمانی بزرگ

میرزا کوچک خان قهرمانی بود که با شجاعت به جنگ استعمار رفت و در راه آزادی و استقلال ایران جان باخت.

نامش یونس بود، معروف به میرزا کوچک. در سال 1257 شمسی (1878 میلادی) در محله استادسرا در رشت متولد شد. ابتدا در رشت به مدرسه رفت و سپس در تهران به تحصیل علوم دینی پرداخت. اما خیلی زود ترک تحصیل و لباس کرد و به مجاهدان مشروطه پیوست. در جریان مبارزه با درباریان قجری، به سوی تبریز رفت تا به اردوی ستارخان ملحق شود، ولی در راه بیمار شد و به تهران بازگشت. چندی بعد همراه با مبارزان مشروطه راهی مقابله با محمدعلی شاه شد که با حمایت روسیه تزاری به ایران باز گشته‌بود تا دیگربار بختش را در نشستن بر تخت بیازماید. میرزا در این جنگ مجروح شد و ناگزیر مدتی در باکو ماند. این نبرد همان است که به شکست قطعی محمدعلی شاه و فرار او منجر شد.

میرزا کوچک خان با اعتقادی صمیمی به آزادی و عدالت، با سران نظام مشروطه همکاری نکرد و عنوانی در دولت نپذیرفت، لذا مدتی را با تنگدستی در تهران سرکرد. او عقب ماندگی ایرانی را نتیجه مستقیم بی‌فرهنگی می‌دانست، پس آن گاه که به گیلان بازگشت و توانست کمکهایی از مردم جمع کند، چهار مدرسه در صومعه‌سرا، کسما، فومن و ماسوله ساخت. ولی دیری نپایید که با اشغال شمال ایران بر دست روسیان، گروهی مسلح تشکیل داد و با کمک احمد کسایی از تاجران بنام گیلان، بخش وسیعی از گیلان و مازندران را زیر نفوذ درآورد. در همین اوان بود که بهترین یاران وفادار میرزا به او پیوستند و برای نجات ایران و بیرون راندن بیگانه هم قسم شدند. یکی از این یاران که بعد به کمیسری مالیه میرزا منصوب شد، محمدعلی پیربازاری جد پدری نگارنده بود که در دارالفنون به تحصیل طب مشغول بود، ولی با آغاز نهضت جنگل به میرزا پیوست و تا آخرین روزها در کنار او باقی ماند. این محمد علی خان همان است که بعد از ختم نهضت، بیمارستان پورسینا را در رشت احداث کرد که هنوز از بهترین مریضخانه‌های این شهر است. زنده‌یاد پدرم هر چند در پنج سالگی میرزا را دیده‌بود، از او حکایتها داشت، که مردی بوده با ادب، متواضع و صریح‌اللهجه، و با چشمهایی زاغ و بازوانی ستبر، همیشه متبسم، و بسیار مهربان. هر گروه و دسته‌ای، به نقل از پدرم، سعی داشته او را به خود بچسباند به نحوی، ولی واقعیت آن است که او نه افکاری مارکسیستی داشته و نه افعالی خشکه مقدس مآبانه، هر چند مسلمانی معتقد بوده و در زمان خود منورالفکر.

باری، بعد از کودتای اسفند نود ونه، تلاش دولتیان برای اضمحلال نهضت جنگل بیشتر شد. سید ضیای طباطبایی که به خواست انگلستان وزیر اول شده‌بود، به تطمیع میرزا پرداخت و چون راه به جایی نبرد، به توطئه ترور او رو آورد. بیست ودوم مهر 1300 بود که رضا خان با فرماندهی نیروهای سرکوب گیلان وارد رشت شد تا عملیاتی را اجرا کند که با یاری وابسته نظامی سفارت انگلستان طرح شده‌بود. میرزا کوچک خان همراه با یاران نزدیکش به طرف خلخال حرکت کرد تا از حصر خارج شود و بعد شاید متحدی بیابد، اما در راه دچار بوران و برف شد و از سرما در میان برفها جان داد.

بیست ساعتی پس از آن بود که بدن کوچک خان در برف پیدا شد و گویا اسکستانی نامی به دستور برادر امیر طالش سر از پیکر جدا کرد. خالو قربان که ابتدا از یاران میرزا بود سررا به تهران برد و جلوی پای رضا خان انداخت. سر میرزا در گورستان حسن‌آباد تهران دفن شد، ولی پس از تبعید رضاشاه همراه با بدن در سلیمان داراب رشت به خاک سپرده‌شد.

میرزا کوچک خان که در آن دوران یک طلبه بود و افکار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1294 شمسی به جای مجلس اتحاد (هیئت اتحاد اسلام) از یک گروه هفده نفری در رشت تشکیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند و میرزا کوچک خوان عضو موثر آن بود. این هیئت هدف خود را خدمت به اسلام و ایران اعلام کرد و بزودی میرزا کوچک خوان رهبری آن را به عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی ارتش روسیه تزاری هیئت اتحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزاری پرداخت و یک گروه مسلح به عنوان فدایی تشکیل داد و روستای کسما را از ناحیه فومن مرکز کار خود قرار داد و در آنجا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیئت اتحاد اسلام پس از چندی به کمیته اتحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت و رهبری کمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی بخش وسیعی از گیلان و مازندران و طارم و آستارا و طالش و تنکابن زیر نفوذ کمیته اتحاد اسلام در آمد. این کمیته «نهضت جنگل» یا «حزب جنگل» نامیده شده است.

برای از بین بردن نهضت جنگل وثوق الدوله اقدامات زیادی بکار برد و نامه تأمین برای میرزا کوچک خان نوشت ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیریهای فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دکتر حشمت تسلیم نیروهای دولتی در رشت شدند. در این درگیری شماری از افراد کشته شدند و دکتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298 محکوم به اعدام شد. چون مذاکرات صلح با جنگلیها به نتیجه نرسید نیروهای دولتی به تعقیب جنگلیها پرداختند.

برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و برخی کشته شدند. با چنین وضع سخت و دردناکی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی میکند و در اعماق جنگل عقب مینشیند تا بتواند نیروهای پراکنده را در فرصت مناسب جمع آوری و ساماندهی کند، اما در اثر سرما از بین میرود. رهبر نهضت جنگل یک روحانی و مرد دین بود، او انقلاب جنگل و همه مظاهر آن را از دریچه اندیشه های سیاسی که از اسلام آموخته بود مینگریست. او یکباره دست به قیام مسلحانه نزد، همه راهها را آزمود و مردانه پا به صحنه کارزار نهاد. او شاهد به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شرکت کرد و همچنین در فتح تهران نیز شرکت نمود و با قوای استبداد جنگید. به شهادت، وی از مجاهدان مشروطیت و از وفاداران به اسلام بود و سخت به اتحاد جهان اسلام عشق میورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه سیاست و اقتصاد کشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته وضع آشفته تر گیلان و بی کفایتی دولت مردان انگیزه هایی بود که این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه کارزار کشاند.

نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیتهای با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام کرد و یاد آور شد که میرزا کوچک هرگز اسلحه را از خود دور نمیکند مگر وقتی که مطمئن باشد افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمکاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.

http://mirzayejangali.parsiblog.com/

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

میرزا کوچک خان جنگلی

میرزا کوچک جنگلی (۱۲۵۷ - ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری شمسی) مبارز انقلاب مشروطه و سردار جنبش جنگل و از اولین رهبران جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران  (همچنین معروف به: جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران  و جمهوری سرخ گیلان) بود.

زندگینامه

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهر رشت محله استادسرا در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. وی سنین اوّل عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد شهر رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیهٔ تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم می‌توانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگ‌تر از خود بنام محمّدعلی و دیگری کوچک‌تر بنام رحیم، بود، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته‌اند. بنا به روایات او مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. طرفداران او می‌گویند از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

نقش در انقلاب مشروطه

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او رهبر جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.

جنگلی‌ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می‌کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرده، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به صومعه سرا رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند».

در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام که احسان الله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشه‌وری معروف کمیسر داخله شد. اختلافات، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و بندر انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در صومعه سرا بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال طلبان خود را از مرکز شروع نماید. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به کوه‌های خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو انسان را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی‌نتیجه و بی‌حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

مقبره میرزا کوچک جنگلی در رشت

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود ، رسید. نامبرده با عدّه‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا اسکستانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

سر میرزا کوچک جنگلی

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدّتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند . بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و استعفای رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد بدون سر میرزا را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال در روز ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.

پانویس

1. Ervand Abrahamian (2008) "A history of modern Iran" Cambridge University Press, Page 59-61

منبع :

* سردار جنگل، نوشتهٔ ابراهیم فخرائی

* شعر سرو و باد از کتاب شرح درد اشتياق سروده استاد جعفر كسمایی در سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی در ۱۱ آذر ۱۳۰۰

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

میرزا کوچک خان جنگلی

شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک خان جنگلی، در سال 1298 ق در محله استاد سرای رشت دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا بزرگ، از روحانیون رشت بود. خانواده میرزا کوچک وضعیت متوسطی داشتند. در قیاس با نام پدرش ـ که میرزا بزرگ بود ـ او را میرزا کوچک خان می خواندند.

تحصیلات

میرزا کوچک خان تحصیلات اولیه خود را در مدرسه حاج حسن، واقع در صالح آباد رشت و نیز مدرسه جامع که در آن موقع رونق خوبی داشت، گذراند. سپس به تهران عزیمت کرد و در مدرسه محمودیه حجره ای گرفت و به تحصیلات خویش ادامه داد. بنابر نقل رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان او در آستانه نیل به مقام اجتهاد بود که تحولات ایران آن زمان مسیر زندگی اش را تغییر داد. شیخ یونس عمده تحصیلات خود را نزد استادی به نام خلخالی گذراند. او شدیدا تحت تأثیر استاد و سخنان دلنشین او قرار گرفت.

تأثیرات استاد

استادِ میرزا کوچک، مرحوم خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود. کلامش تأثیر عجیبی در مخاطبان می نهاد. در کلاس، تنها به درس قناعت نمی کرد. او در هر فرصتی سخن از مدینه فاضله به میان می آورد. از جامعه عاری از ظلم و جور و فقر و فساد، و از انسان کامل و کمالات و فضایل او صحبت می کرد. سخنان این استاد چنان اثری در یونس نهاد که او را در فکری عمیق فرو برد و از آن موقع به دنبال راهی برای بنا کردن مدینه فاضله و پاک کردن جامعه از زشتی ها و پلیدی ها بود.

شخصیت میرزا

میرزا کوچک از نظر جسمانی مردی خوش هیکل و قوی الجثه و دارای سیمایی متبسم و بازوانی ورزیده و پیشانی باز بود و در بُعد اخلاقی فردی مؤدب و متواضع و خوش برخورد و دارای روحی عفیف و معتقد به فرایض دینی و مؤمن به اصول اخلاقی بود.

خاطراتی که دوستان و طلاب ایام تحصیلش نقل می کنند مؤید این معنی است که میرزا از همان روزگاران قدیم دارای صفاتی عالی و اخلاقی ممتاز بوده و بین طلاب و هم شاگردی هایش با استعداد، صریح اللهجه و طرف دار عدل و حامی مظلوم به شمار می رفته است.

آغاز فعالیت

میرزا کوچک خان در زمان اقامتش در تهران با اوضاع و احوال اجتماع آن دورانِ جامعه بیشتر آشنا شد. پس از بررسی وقایع و اوضاع آن دوره احساس کرد که موقع تلاش فرا رسیده و هرگونه فعالیتی برای روشن ساختن افکار عامه و مبارزه با زور و استبداد در سرنوشت مملکت و مردم مؤثر خواهد افتاد. لذا به رشت مراجعت کرد و بلافاصله در میان دوستان و آشنایان، مخصوصا طلاب مدرسه حاجی حسن، شروع به تبلیغ روشنگری نمود. در همان ایام سید عبدالمجید، خطیب آزادی خواه، در تهران به قتل رسید. میرزا با استفاده از این حادثه فعالیت های خود را تشدید کرد. احساسات مردم را برانگیخت و به یاری یکی از طلاب، انجمن تحت عنوان «مجمع روحانیان» تأسیس نمود و آماده مبارزه با عوامل استعمار و استبداد و نابسامانی شد.

اوضاع کشور در آن زمان

وقتی که جنگ بین الملل اول دنیا را به آتش و خون کشیده بود و ایران نیز از عوارض بد آن بی نصیب نبود، صدمات فراوانی بر اثر جنگ به ایران وارد شد. روس ها وارد خاک ایران شده بودند و از هیچ جنایتی در حق مردم دریغ نمی کردند. ارتش انگلیس از یک سو و نیروهای عثمانی از دیگر سوی، با زیر پا نهادن همه قوانین بین الملل در خاک ایران پیش روی کردند. دولت ایران به دلیل ضعف و نداشتن نیروهای کارآمد قادر به جلوگیری نبود. ارتش روسیه در گیلان و آذربایجان دست به چپاول زد. قدرت نظامی کشور نیز تحت نظر افسران روس بود و در یک کلام، اوضاع کشور در آن زمان از هر لحاظ مغشوش و درهم ریخته بود و هیأت حاکم به سبب ضعفی که داشتند مردم را به حال خود رها کرده بودند. در چنین اوضاع و احوالی میرزا کوچک مقدمات نهضت جنگل را فراهم دید تا کشتی طوفان زده کشور را به ساحل نجات برساند و به همین منظور به رشت بازگشت و آغاز به فعالیت نمود.

انسجام تشکیلاتی

میرزا کوچک خان در ابتدای کار، مبارزه را نوعی وظیفه تشخیص داد. او با همراهی سایر آزادی خواهان، مجمع روحانیان را تشکیل داد و با تهیه چند قبضه اسلحه، فنون جنگی و نظامی را به یاران خود آموخت. به دنبال این اقدام با عده ای از سران آزادی خواه و مترقی وابسته به اتحاد اسلام در تهران تماس گرفت و به گفت و گو پرداخت. در این گفت و گوها عده ای معتقد به اتخاذ روش ملایمی بودند و گروهی اقدامات حاد و مقاومت مسلحانه را تجویز می کردند. میرزا با مشورت دوستان و به اقتضای زمان خود، شیوه مسلحانه را برای ادامه مبارزه برگزید.

هجرت به قفقاز

بعد از این که محمدعلی میرزا مجلس را به توپ بست و آزادی خواهان را به قتل رساند، میرزا کوچک با نفرات محدود و تسلیحات ناچیز خود چاره ای جز چشم پوشی از ادامه سفر به تهران ندید و به رشت بازگشت. اما پی گیری های محمدعلی شاه برای سرکوب آزادی خواهان در ولایات، او را وادار ساخت به اتفاق چند تن از رفقای خود به قفقاز عزیمت کرده، در تفلیس رحل اقامت افکَنَد. در این شهر با آزادی خواهان ایرانی که در میان آنان شماری از گیلانی ها نیز بودند، آشنا شد و در فعالیت های آنان شرکت جست؛ اما مشکلات مادی او را مجبور به مراجعت کرد.

بازگشت به کشور

حدود سال 1332 ق میرزا کوچک از قفقاز بازگشت و به طور پنهانی وارد رشت شد. دیری نگذشت که در نزاعی دخالت کرد و باعث کشته شدن نظامیان روس گردید و از شهر فرار کرد و به جنگل پناه بردو گروه جنگل را تشکیل داد. افرادی که میرزا را همراهی می کردند مجاهدان، روشن فکران و جوانان گیلانی بودند که بدرفتاری های روس ها و سکوت حکومت، آنان را سخت آزرده ساخته بود.

میرزا کوچک خان در نهضت مشروطیت

در ماجرای نهضت مشروطه، آزادی خواهان گیلان بعد از تحصن در کنسولگری عثمانی اقدام به قتل حاکم گیلان نمودند و زمام امور آن سامان را به دست گرفتند. میرزا کوچک نیز با آنان همراه شد و در رأس گروهی در فتح قزوین و تهران شرکت داشت. پس از آن که مشروطه خواهان محمدعلی شاه را از سلطنت خلع نمودند، میرزا همکاری خود را با آنان ادامه داد ولی شغل دولتی نپذیرفت. محمدعلی شاه با حمایت روس ها دست به تحریک ترکمن ها زد. در این هنگام مجاهدین، مأمور جنگ با ترکمن ها شدند. میرزا کوچک خان به سرپرستی یکی از گروه ها خود را به جبهه رسانید و در بندر گز مورد حمله قرار گرفت و خود نیز مجروح شد.

اقامت در تهران

میرزا کوچک خان به دلیل فعالیت های آزادی خواهانه اش از حق اقامت در وطن خود محروم شده بود و هرچه اعتراض علیه بیدادهای همسایه شمالی کرد کسی اعتنایی به او نکرد. در عین حال در دوران اقامت خود در تهران از کارهای ناهنجار برخی از مجاهدان نیز افسرده می شد. حتی با مغزّالسلطان که نمی خواست یا نمی توانست از این قبیل اعمال جلوگیری نماید، قطع رابطه کرد و با آن که در این ایّام در نهایت عسرت می زیست، هیچ کمکی را از کسی قبول نمی کرد. اقامت او در تهران چهار سال به طول انجامید.

در این ایام با پی بردن به ماهیت صاحبان ملک و ثروت و عافیت طلبی آنان، از اقامت در تهران منصرف شد و در پی مشورت یاران نزدیکش قرار شد به تنهایی به جنگل رود و دوستانش در تهیه سلاح و نیروی انسانی او را یاری کنند.

بازگشت به جنگل

میرزا کوچک خان پس از ناامید شدن از همراهی صاحبان ثروت و موقعیت در تهران، به همراه علی خان دیوسالدر به گیلان بازگشت و در راه به دلیل اختلاف نظر از او جدا شد و ابتدا به لاهیجان رفت. در لاهیجان با دکتر حشمت که به کار پزشکی اشتغال داشت تماس گرفت و موافقت او را در خصوص نهضت جلب کرد. سپس مخفیانه با عده ای از روشن فکران و آزادی خواهان و اعضای حزب دموکرات و حزب اتفاق و ترقی تماس گرفت و آنان را در مسیر اندیشه ها و اقدامات خود قرار داد. اغلب این افراد با قبول تعهداتی برای کمک به میرزا، خواستار شروع فوری فعالیت شده، او را ترغیب و تشویق می کردند.

تشکیل هیأت اتحاد اسلام

میرزا هنگامی که در تهران به سر می برد، با چند تن از رجال خوش نام وابسته به «گروه اتحاد اسلام» تماس گرفت. این سازمان که به زعامت سیدجمال الدین اسدآبادی شکل گرفته بود، هدف آن گردآوردن تمام مسلمانان جهان زیر یک پرچم و متحد ساختن آنها برای مبارزه با استعمار و کسب قدرت و ایجاد یک وزنه سیاسی برای دنیای اسلام بود. در ایران افرادی همچون سیدرضا مساوات، سیدحسن مدرس، طاهر تنکابنی و چند نفر دیگر از طرف داران این سازمان بودند.

میرزا کوچک خان بعد از مشورت با این افراد به این نتیجه رسید که کانون ثابتی بر ضد تجاوز و بیدادگری خارجیان و عمال داخلی آنها به وجود آورد و از شدت ظلم و فشار بکاهد. بدین ترتیب میرزا، نهضتِ خود را هیأت اتحاد اسلام نامید.

وضعیت گیلان در آن موقع

در سال هایی که میرزا کوچک خان مبارزات خود را آغاز کرد، تسلط بیگانگان و دخالت های ناروای آنان در تمام شئون و امور زندگی مردم گیلان به مراحل تحمل ناپذیری رسیده بود. گیلان در زیر چکمه های قزاقان روس دست و پا می زد. حاکم مطلق العنان گیلان نماینده سیاسی روس بود. مقامات قضایی و اداری ایران حق نداشتند برای احقاق حقوق مردم دست به اقدامی بزنند. در چنین اوضاعی پایه های نهضت جنگل استوار شد و عده ای از مردان غیور و فداکار خطه سرسبز شمال به منظور مبارزه با استبداد و بی عدالتی، اخراج بیگانگان از کشور، قطع نفوذ آنان، و نیز برقراری امنیت و عدالت اجتماعی با یکدیگر هم پیمان شدند.

آغاز نهضت

میرزا کوچک خان و هم فکرانش پس از فراهم شدن زمینه مبارزه علنی با عوامل استعمار و استبداد با صدور بیانیه ای نهضت را آغاز نمودند. در این بیانیه برای اعلام طرز تفکر و اهداف و آرمان های خود چنین نوشتند:

ما قبل از هرچیز، طرفدار استقلال ایران هستیم؛ استقلالی به تمام معنی کلمه... با هیچ کس نظر دوستی و دشمنی نداریم. با دولت ایران دوستیم و با دشمن این آب و خاک با تمام خصومت دشمن،... بعد از احراز استقلال، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی نقطه نظر ماست؛ چرا که هرچه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است و بس...

گسترش نهضت

پس از آن که مردم از حرکت میرزا کوچک خان و دوستانش آگاه شدند، فوج فوج به او پیوستند و بدین وسیله نهضت جنگل توسعه یافت. شماری از افسران برای تربیت افراد و تعلیم فنون نظامی آنان استخدام شدند. در سال 1299 کنگره ای در کسما تشکیل شد و جنگلی ها در این کنگره مشی آینده خود را تصویب کردند. ابتدا همراهان میرزا هفده تن بودند که بعدها با پیوستن مبارزان کرد و دیگر مبارزان؛ عده آنها افزوده شد.

روس ها و نهضت جنگل

در خلال شروع مبارزات شجاعانه نهضت جنگل ارتش روسیه که نمی توانست هیچ کانون مقاومتی را تحمل کند، نابودی تشکیلات کوچک خان جنگلی را در برنامه خود قرار داد. ژنرال باراتف با تصور این که سرکوب جنگلی ها کار ساده ای است، با نظر حاکم گیلان، عبدالرّزاق شفتی را مأمور سرکوب جنگلی ها کرد. او قبل از حمله گفت «علف های هرز را با داس قدرت خود درو خواهد کرد». اما قوای او از گروه 17 نفری میرزا کوچک خان شکست سختی خورد و داس قدرت او در هم شکست. این شکست بر ارتش تزار گران آمد و از طرفی باعث بالارفتن حیثیت و شهرت جنگلی ها شد.

پیوستن احزاب رشت به نهضت جنگل

به موازات گسترش مبارزات آزادی خواهانه سردار جنگل احزاب «دموکرات» و «ترقی و اتفاق» اقدامات جنگلی ها را در نهان و آشکار مورد تأیید و پشتیبانی قرار دادند و عده ای از رهبران آنها بعدها به این نهضت پیوستند. به علاوه تعداد زیادی از مردم نیز به عنوان داوطلب به آنان ملحق شدند و عده ای دیگر چون امکان پیوستن به نیروهای نهضت جنگل را نداشتند، سیل کمک های مالی را به سوی آنان روانه ساختند. توسعه روزافزون نهضت و رواج شایعات فراوان، مسئولان امور را به این اندیشه انداخت که هرچه زودتر چاره ای برای آن پیدا کنند. لذا مفاخرالملک، رئیس نظمیه وقت رشت، مسئولیت سرکوب نهضت جنگلیها را بر عهده گرفت.

شکست های پی در پی مخالفان نهضت جنگل

مفاخر الملک، رئیس نظمیه رشت، با لشکرکشی به جنگل، در کسما با نیروهای میرزا کوچک خان درگیر شدند و پس از شکست خوردن به همراه شماری از نیروهایش به اسارت درآمد. عده ای دیگر از نیروهای او به جنگلی ها پیوستند. میرزا کوچک خان نیز همه آنها رابخشود.

در یک واقعه دیگر نصرت اللّه خان طالش به همراه برادرش سالار شجاع با همراهی قزاقان روس پس از عبور از کسما با جنگلی ها درگیر شد و جنگلی ها با آن که هفتاد نفر بیشتر نبودند و تجهیزات فراوانی نداشتند، آنها را شکست دادند و از 350 نفر قشون دشمن تنها 134 نفر موفق به فرار شدند.

حاکمیت تدریجی جنگلی ها بر گیلان

نیروهای جنگل با سرکوب مخالفان و شکست نیروهای قزاق، بر مناطق مختلف گیلان سیطره پیدا کردند. گرچه عده ای از متنفّذان و مالکان عمده محلی به مخالفت با نهضت برخاستند ولی علی رغم تلاش هایی که انجام دادند، کاری از پیش نبردند. روز به روز نفوذ جنگلی ها گسترش یافت و تشکیلات آن وسعت گرفت. در گوراب زرمیخ مدرسه نظامی تشکیل شد، در کسما مرکز تشکیلات اداری و مالی و در لاهیجان نظام ملی تأسیس شد. هیأت اتحاد اسلام به کمیته ای 27 عضوی تبدیل گشت. جوانان گیلان برای آموزش فنون نظامی به گوراب زرمیخ روی آوردند.

مصادف با انقلاب 1917 روسیه، نهضت جنگل به اوج خود رسید.

انتشار نشریه جنگل

یکی از کارهای «هیأت اتحاد اسلام» که علاقه و اشتیاق میرزا کوچک خان و اطرافیان او را به کارهای فرهنگی و تبلیغاتی به خوبی نشان می دهد، انتشار نشریه جنگل بود. شماره اول نشریه به مدیریت غلامحسین کسمایی در شوّال 1335 ق انتشار یافت. چند شماره را نیز حسین خان کسمایی، که از مجاهدان معروف جنگل بود، سرپرستی کرد و سپس مدیریت آن را دوباره به غلامحسین کسمائی سپرد. این نشریه با خط علی حبیبی و به شیوه چاپ سنگی انتشار می یافت.

پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه و گسترش قدرت جنگلی ه

هنگامی که در اکتبر 1917 انقلاب کمونیستی روسیه به رهبری لنین پیروز شد، به موازات وقوع این انقلاب و قطع دخالت های نیروهای روسی، نفوذ و قدرت نهضت جنگل به اوج رسید.

با از میان رفتن دخالت های افسران تزاری در امور گیلان، نفوذ مبارزان جنگل افزایش یافت. تشکیلات ژاندارمری شهربانی، پادگان سربازان و سایر سازمان های دولتی تحت اختیار جنگل قرار گرفت و رؤسای این سازمان ها توسط جنگلی ها انتخاب شدند.

انگلیس به دنبال حاکمیت بر خزر

در زمانی که نهضت جنگل روز به روز قوّت و قدرت بیشتری پیدا می کرد؛ انگلیسی ها تصمیم گرفتند برای استقرار حاکمیت خود در دریای مازندران و دست یافتن به مخازن نفت، قفقاز را مورد حمله قرار دهند. ژنرال دنسترویل فرمانده قوای انگلیس و عامل اجرای این تصمیم در خاطرات خود چنین می گوید:

«تحصیل سیادت و حاکمیت بحر خزر آخرین مقصود، و از جمله تصمیمات قطعی ما بود. من یقین داشتم که حکومت متبوع من معتقد خواهد شد که حقّ نظارت و تفتیش بحر خزر فقط در درست کسی خواهد بود که شهر بادکوبه را در تصرف داشته باشد».

دنیس رایت هدف انگلیسی ها را چنین توصیف می کند:

«هدف آن بود که مقاومت گرجی ها و ارامنه محل در برابر ترکان عثمانی تقویت گردد و دشمن از رسیدن به حوزه های نفتی باکو محروم شود».

شکست مذاکرات و حمله روس های ضدانقلاب و انگلیسی ه

پس از این که مذاکرات انگلیسی ها با نیروهای جنگل به نتیجه نرسید انگلیسی ها با همکاری قوای ضدانقلابِ روس تصمیم به جنگ و از بین بردن جنگلی ها گرفتند. انگلیسی ها پشتیبانی مالی نیروهای ضد بلشویکی روس را به عهده گرفتند. مبارزان جنگل که شمار آنها به سه هزار نفر می رسید، در منجیل موضع گرفتند. نیروهای روس و انگلیسی راه قزوین تا منجیل را بدون مانع طی کردند. جنگ در بالای پل سابق منجیل آغاز شد و با پیروزی بیگانگان و شکست مبارزان ادامه یافت. انگلیسی ها بر رشت و انزلی مسلط شدند و جنگلی ها را تحت فشار قرار دادند.

مذاکره مجدد و امضای معاهده

ژنرال دنسترویل با میرزا کوچک خان معاهده ای امضا کرد و مأموران انگلیسی کمک های انگلیسی را به بادکوبه و سرزمین های مورد نظر در آسیای مرکزی رساندند. این مأموریت با شکست مواجه شد اسرا مبادله شدند و افسران آلمانی، اطریشی و ترک که به تعلیم مبارزان جنگل مشغول بودند جنگل را ترک کردند. انگلیسی ها بعد از چند ماه معاهده را زیر پا گذاشتند.

نفوذ افراد کمونیست و تغییر ماهیت نهضت جنگل

هیأت اتحاد اسلام با پیوستن افرادی چون احسان الدخان و کاسر قربان از کردستان و ایوکف، ترونین، یولوکلین، آقایوف... از روسیه و حیدرکان عواوغلی از قفقاز تغییر ماهیت داد و به یک تشکیلات پیچیده که در آن کمونیست ها قدرت بیشتری یافتند مبدل شد؛ تشکیلاتی که گاه بر خلاف میل میرزا کوچک خان به عملیاتی خاص دست می زدند و این چپ روی ها را به نام میرزا کوچک تمام می کردند.

تصمیم دولت مرکزی برای سرکوب نهضت جنگل

وثوق الدوله بعد از این که به نخست وزیری رسید با دادن وعده حکومت گیلان به میرزا کوچک خان از باب مذاکره در آمد، ولی میرزا قبول نکرد و لذا او تصمیم به سرکوب گرفت.

بریگاد قزاق مأمور سرکوب نهضت جنگل می شود. کیکاچتیکوف رئیس قزاقان با هدف تهدید و تطمیع سردار جنگل نامه ای به او می نویسد و از او می خواهد تسلیم شود ولی میرزا کوچک خان قبول نکرده، می گوید: «افرادی که دارای شرافت قولی نیستند ملاقات کردن با ایشان از قاعده عقل بیرون است. فقط بین ما و شما باید خدا حکم فرماید».

اختلافات داخلی و خیانت منافقان

بدون شک خود جنگلیان نخستین و مهم ترین عامل سقوط خود شدند؛ زیرا عده ای می خواستند از درون این حرکت مستحکم نشده به سروری و آقایی برسند. عده ای می خواستند جانشین زمین داران و مالکانی شوند که اصولاً حرکت جنگل بر ضد آنها شکل گرفت. معدودی نیز غارت و چپاول پیشه کردند و مجموعا حرکات این عده با توافق های جهانی همراه شد و به شکست نهضت منتهی گشت.

مأموریت رضاخان برای سرکوب نهضت

در سال 1300 ش (تنها چند ماه پس از کودتای سوم اسفند 1299) رضاخان (سردار سپه) مأمور سرکوب میرزا و تشکیلات جنگلیان شد. عده ای از سران جنگل به حضور رضاخان می رسیدند و اعلام تسلیم و انزجار می کردند. وابسته نظامی کنسولگری شوروی نیز قدم به قدم به عنوان راهنما با رضاخان حرکت می کرد. خالوقربان، از مهم ترین فرماندهان جنگل، خود به نزد سردار سپه رفت و تپانچه خود را تحویل داد. دیگران نیز چنین کردند. این در جایی بود که میرزا هم چنان در جنگل بود و در فکر مقاومت.

مذاکره نمایندگان سردار جنگل با سردار سپه

در آبان سال 1300 ش جلسه ای با حضور عبدالحسین شفایی و محمدعلی خمامی برگزار شد. سردار سپه از میرزا، تجلیل و از زحمات او قدردانی کرد، و می گفت:

«اکنون من قیام کرده ام و همان منظور انقلابیون جنگل را تعقیب می کنم... بهتر است میرزا با ما همکاری کند».

میرزا حاضر به تسلیم شد و قرار شد تا مذاکره نهایی، دو روز آتش بس اعلام شود؛ اما جنگی که در این فاصله در ماسوله رخ داد این توافق را دره شکست.

شکست نیروهای جنگل در درگیری های مناطق مختلف

رضاخان که همه امکانات را برای پیروزی در دست داشت، عملیات جنگی را نقطه به نقطه گسترش داد و با هر درگیری عده ای از جنگلیان تسلیم می شدند. کسانی هم که مقاومت می کردند، کشته یا اسیر می شدند؛ چرا که نه پناهگاهی مانده بود و نه سازمانی. بعد از فرار کردن یا تار و مار شدن نیروهای جنگل میرزا کوچک خان با جمع کردن نیروهای خود همه را به تسلیم توصیه می کند و لذا نیروهای باقی مانده تسلیم می شوند و حتی دکتر حشمت بعد از تسلیم شدن اعدام می شود. بعد از این واقعه میرزا در ادامه مبارزه راسخ تر شده، نیروهای خود را به مقاومت فرا می خواند.

نهایت کار

سرانجام میرزا کوچک خان به همراه کائوک آلمانی سعی کردند خود را از طریق بلندی های شمال غرب گیلان به خلخال برسانند ولی برف و سرما امان نداد و هر دو در کوهستان جان دادند. فردی از کردها که عازم گیلان بود در راه پیکر آن دو را یافت و سعی نمود نجاتشان دهد ولی بی فایده بود و با عجله به خانقاه آمد و با کمک اهالی بدن هایشان را به خانقاه آوردند. سالار شجاع مانع دفن اجساد شد و به دستور او رضا اسکستانی سر میرزا را از بدن جدا ساخت. سر میرزا توسط خالوقربان به سردار سپه تقدیم شد. رضاخان دستور دفن سر را صادر کرد. نخست سر میرزا در گورستان حسن آباد تهران دفن شد. بعدها سر توسط حسام خیاط به رشت منتقل شد و بعد از انتقال بدن به رشت سر و تن را یک جا در محلی به نام سلیمان داراب به خاک سپردند.

پدیدآورنده: اکبر رضایی تبریزی

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5125&id=46374

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

شهادت میرزا کوچک خان جنگلی / قیام سبز

اشاره

در دومین سال جنگ جهانی اول، وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت. رهبر این نهضت، میرزا کوچک خان جنگلی بود، مردی از تبار روحانیان، آزادی خواهان و استقلال طلبان که از طبقه محروم، ولی باایمان برخاسته بود.

وی برای پی ریزی شالوده نهضت، به تنهایی به گیلان رهسپار شد و برای استقلال کشور و نجات آن از شرّ بیگانگان، هفت سال تمام و در شرایط بسیار دشوار، با دشمنان داخلی و خارجی جنگید. میرزا، سرانجام در سال 1300، به دیدار دوست شتافت. امروز پس از هشتاد و چند سال که از شهادت میرزا کوچک خان جنگی می گذرد، باز هم زمزمه های آزادی خواهان در سوگ آن سردار دلاور به گوش می رسد.

روحانی انقلابی

میرزا کوچک خان، مرد دین بود که برای خدا دست به قیام زد و هدفی جز اجرای احکام دین، جلوگیری از تجاوزهای دشمن و اصلاح کشور نداشت. وی در آغاز جوانی، در تهران درس طلبگی خواند و بعد به مجاهدان مشروطیت پیوست. بیداد پادشاهان قاجار و بی کفایتی آنان، موجب شده بود تا مردم در اندیشه قیام برآیند. میرزا درصدد بود با گردآوری بزرگان گیلانی در یک مبارزه با اشغالگری خارجی و دولت مستبد، همه گیلانی ها را به قیامت فراخوانَد و به این منظور «هیئت اتحاد اسلام» متشکل از روحانیان برجسته منطقه را تشکیل داد.

دکتر حشمت، یکی از مجاهدان درباره میرزا می گوید: «این آدم با آنکه انقلابی است، وطن دوست، ملت پرست و دین پرور است».

مباره میرزا کوچک خان

میرزا کوچک خان، مردم قیامت و مبارزه بود. او با مشاهده ستم دشمنان خارجی و بی لیاقتی حاکمان داخلی، تصمیم گرفت کاری صورت دهد. به همین دلیل، تحت تأثیر افکار استادش «سید عبدالوهاب صالح» که رهبری روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه بر عهده داشت، از ابتدای جنبش مشروطه به آنان پیوست و با سخرانی ها و افشاگری های خود، مردم را به انقلاب دعوت کرد. میرزا به همراه چند نفر از دوستان هم عقیده خود، انجمن روحانیان را تشکیل داد. او در این انجمن، به اعضا مشق نظامی می داد و در عین حال، به فراهم آوردن اسلحه می پرداخت.

اهداف قیام جنگل

میرزا کوچک خان، انقلاب جنگل را از دریچه اندیشه های سیاسی اسلام می نگریست. تاخت و تازهای خارجی در صحنه سیاست و اقتصاد کشور، سیاست بازی عناصر منافق و خودفروخته، وضع آشفته گیلان، و نیز بی کفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود که این مرد بزرگ را به میدان سیاست و سپس صحنه کارزار کشاند.

او بارها در برابر مردم گیلان، هدف از نهضت خود را، زنده ساختن قوانین اسلام اعلام و بیان کرد که میرزا کوچک، هرگز اسلحه را از خود دور نمی کند، مگر زمانی که مطمئن شود افراد ایرانی، از متجاوزان بیگانه و ستمکاران داخلی مصون، و از امنیت و رفاه برخوردارند. میرزا در جایی دیگر می گوید: «ایران، مالِ ایرانی است. محال است خدا و طبیعت بگذارند تجاوز و تعدی متعدیان متجاوز، مستقر و دایم گردد».

شاگرد مکتب حسین علیه السلام

میرزا کوچک خان، از درس آموختگان مکتب امام حسین علیه السلام به شمار می آمد که روح شهامت، شهادت طلبی و قیامت برای خدا را از سید و سالار خود آموخته بود. میرزا پیش از شروع یکی از جنگل ها، در سخنانی به یاران خود گفت: «ما ار سر سلسله مجاهدان اسلام، یعنی حضرت سید الشهداء، سرمشق می گیرم.... گرچه در ظاهر حضرت امام حسین علیه السلام مغلوب شد، ولی نام نامی و اسم گرامی آن بزرگوار، قلوب آزادی خواهان را همیشه به نور خود منور داشته است».

سخنرانی آخر میرزا، شب عاشورای امام حسین علیه السلام را به یاد می آورد. او در آخرین سخنرانی خود چنین گفت: «رفقا! آن طور که من فهمیده ام، مقصد دولت و نیروهای تعقیب کننده، دستگیری شخص من است. بنابراین، مایل نیستم شما برای خاطر من در زحمت و رنج باشید. اجازه می دهم به میل خودتان، همه جا می خواهید بروید. امیدوارم یک بار دیگر موفق شوم لذت دیدارتان را درک کنم».

ویژگی های میرزا

استقلال طلبی

در برنامه نهضت جنگل چنین آمده بود: «ما قبل از هر چیز، طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلال به تمام معنای کلمه؛ یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت خارجی». پس از جنگ جهانی اول، روس ها و سپس انگلیس ها، شمال ایران را در اشغال داشتند. به همین دلیل، میرزا کوچک خان تصمیم گرفت بر ضد اشغالگران دست به اقدامات نظامی بزند. او خود در این باره می گوید: «وجدانم به من دستور می دهد در آزادسازی محل تولد و وطنم که در کف قهّاریت اجنبی است، کوشش کنم». وی در جایی دیگر می گوید: «من برای همین مقصود، یعنی بیرون رفتن قوای مسلح بیگانه از خاک ایران، تلاش خود را به کار بردم و مقصود من و یارانم، حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت آن است».

آزادی خواهی

میرزا کوچک خان، مردی از تبار آزادی خواهان و آزادی طلبان ایران زمین است؛ مردی که سلحشوری و قیام او بر ضد ظلم و استبداد زمان، ما را به یاد بزرگ مردانی همچون سیدجمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد خیابانی، شهید مدرس و ریئس علی دلواری می اندازد. آنها که برای رهایی و آزادسازی ایران و ایرانی قیامت کردند و جان خود را در راه اهداف مقدس فدا ساختند، و تا همیشه تاریخ، در قلب هر ایرانی و هر آزادمردی زنده اند.

در مرام نامه نهضت جنگل، آسایش برای همگان نجات طبقات زحمتکش و به دست آوردن آزادی حقیقی برای انسان ها، از اهداف نهضت جنگل برشمرده شده بود. میرزا مانند همه آزادی خواهان، مخالف قراردادهای ننگین با دولت های خارجی، به ویژه قراداد 1919 بود که در واقع اسارت کامل ایران به شمار می آمد.

عدالتخواهی

یکی از اهداف قیام میرزا کوچک خان جنگلی، عدالت خواهی و پی ریزی بنیان عدالت و عدالت گستری در کشور بود. عدالت خواهی میرزا، با مردم گرایی، آزادی خواهی و دفاع از منافع ملی، گره خورده بود. میرزا کوچک خان، عدالت را در کنار استقلال کشور دنبال می کرد و بر آن تأکید می ورزید. او در بیانیه ای می نویسد: «انواع مرارت ها، گرسنگی ها و دربه دری ها دیده ایم، به امید اینکه روزی موفق شویم ایران را از وجود خائن ها تصفیه کرده، نیروهای بیگانه را خارج نماییم و پایه های عدالت را محکم کنیم.

دشمن ستیزی

میرزا کوچک خان جنگلی، بزرگ مردی بود که شخصیت و علمکردش، نشان از دشمن شناسی و دشمن ستیزی او می داشت. او با هوشیاری و آینده نگری، از اهداف شوم دشمن خبر می داد و در مقابله با آن، تلاش می کرد. وی در مخالفت با تعهدنامه ای که اجازه می داد قشون انگلیسی از خطوط گیلان به سمت روسیه حرکت کنند می گفت: «من این ورقه را امضا نمی کنم؛ چون می دانم از بستن چنین تعهد نامه ای با دولت انگلیس، جز ننگ و بدنامی چیزی برای ما حاصل نمی شد. میرزا در پاسخ به نماینده دولت وقت که از او می خواست تسلیم شود گفت: «تسلیم شدن به چنین حکومتی که انگلیس ها رئیس دولتش را انتخاب کنند، با غیرت و جوان مردی ما جور در نمی آید».

با خودی نمی جنگیم

مردان خدا، هدف را فدای وسیله نمی کنند و میرزا کوچک خان جنگلی، نمونه بارز این انسان ها بود. در پی حمله نیروهای دولتی، میرزا به همراه نیروهایش، مجبور به عقب نشینی شدند و جایگاه های خود را تغییر می دادند. این جنگ و گریزهای طولانی، سبب تحلیل رفتن نیروی جنگلی ها شد. مهم ترین علت این مسئله، آن بود که میرزا کوچک خان، حاضر نبود با قوای دولتی که در حقیقت مردم ایران بودند بجنگند. از ایرادهایی که به وی می گرفتند این بود که چرا این قدر ملاحظه می کند. میرزا استدلال می کرد که ما پیش تر با بیگانه ها و نیروهای روس و انگلیس می جنگیدیم و باید هم می جنگیدیم، چون وطنمان را اشغال کرده بودند، ولی با خودی نمی جنگیم.

میرزا در کلام همسر

میرزا کوچک خان جنگلی در آخرین دیدار، چشم در چشم اشک آلود همسرش می دوزد و درد دل می کند. همسر میرزا نیز چنین می گوید: «من که به مراتب فرزانگی ات آگاهم، از آنچه بر من گذشته تاسفی ندارم و از آنچه بر من وارد خواهد شد نیز راضی ام؛ زیرا به خدای عادل و رئوف توکل دارم و همه پستی ها و بلندی ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می نگرم. من بازندگی ساده و شرافتمندِ توأم با فقر و قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته به ریا و تصنع نیست، آن را محبوب و لذت بخش می شمارم و معتقدم بهترین لذت جهانی هستی، راحتی روح و آسایش وجدان است».

کلمات میرز

مرا تهدید و تطمیع از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت.

بیدار باشید، فریب نخورید و در تحت لوای کلمه اتحاد و انفاق، همه چیزِ خودتان را حفظ کنید.

من راحتی و آسایش بشر و حفظ حقوق انسانیت را طالبم.

آنها که خواهان ترقی و تعالی وطنند، نباید از هیچ چیز پروا کنند.

کوهنوردی و بیابانگردی و گرسنگی و بی خوابی، هر یک سلاح درخشنده ای است که ما را در وصول به هدف، محکم تر و آبدیده تر می نماید.

ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، بی تفاوت بمانیم و مظلومان و رنجبران بیچاره را زیر فشار ظالمان و ستمگران تنها بگذاریم.

ما با شرافت زیست کرده ایم و با شرافت مراحل انقلابی را طی کرده و با شرافت خواهیم مرد.

پدیدآورنده: ابوالحسن مسیب نژاد

http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4950&id=42436

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

میرزا یونس معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری كرد.

در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سركوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.

هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت كانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشكیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا كوچك خان كه در آن دوران یك طلبه بود و افكار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادكوبه در یك بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یك گروه هفده نفری در رشت تشكیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا كوچك خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود  را خدمت به اسلام و ایران اعلام كرد و به زودی میرزا كوچك خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یك گروه مسلح به عنوان فدایی تشكیل داد و روستای كسما را در ناحیه ی فومن مركز كار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از چندی به كمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت و رهبری كمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، كجور و تنكابن زیر نفوذ كمیته درآمد. این كمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است.

فعالیت های نظامی نهضت جنگل

در فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297، نیروی «كلنل پیچرا خوف» افسر روسی كه قصد بازگشت از ایران را داشت با«ژنرال دانسترویل» انگلیسی كه او نیز می خواست از طریق انزلی به بادكوبه برود هم پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «كمیته ی اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالی كه زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای كمك به او به حركت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و پس از گشوده شدن این راه، نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در این میان نیروی «كمیته ی اتحاد اسلام» رشت را تصرف كرد، امّا پس از ده روز نیروهای انگلیسی به كمك زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان كمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد كه میرزا كوچك خان به ناچار انحلال كمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و كمیته انقلابی گیلان را تشكیل داد. شماری از سران كمیته اتحاد اسلام كناره گیری كردند و شماری از افراد تندرو در كمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند.

برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد تدین پیام صلحی برای كوچك خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست كه نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، كلنل «استاروسلسكی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام، مأمور سركوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شركت داشتند. پیش از حمله ی «كلنل تكاچینكف» از تهران نامه ی تأمین برای میزرا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دكتر حشمت كه پزشك بود و به واسطه ی خدمات پزشكی محبوبیت زیادی در لاهیجان كسب كرده بود و در آن جا یك گروه چند صد نفری به نام «نظام ملی» گرد آورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند، او را به واسطه ی نزدیك بودن به میرزا آزاد كرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم كند و اگر موفق شد یا نشد خود را پس از ده  روز معرفی نماید، امّا دكتر حشمت، پس از بازگشت به لاهیجان دچار تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد، یك گردان مأمور دستگیری او شد. او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» كشته شدند و دكتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298، محكوم به اعدام شد.

نهضت جنگل و رهبران انقلاب اكتبر روسیه

جنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پیروزی انقلاب اكتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست كشیده و سرانجام به آن خیانت كردند.

در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان سركوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل كه حضور نیروهای بیگانه در خاك كشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام كرد. بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش سرخ دیدار و مذاكره كرد و نسبت به چند موضوع توافق كلی حاصل شد.

اعلام حكومت جمهوری

پس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حكومت جمهوری كردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاكمه ی ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره كردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند:

1-  جمعیت انقلاب سرخ  ایران، اصول  سلطنت را ملغی  كرده،  جمهوری را رسماً اعلام می نماید.

2-  حكومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد.

3- هر نوع معاهده و قراردادی را كه قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد.

4-  حكومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یكی دانسته، تساوی حقوق درباره ی آنان قائل است و حفظ  شعایر اسلامی را از فرایض می داند.

كودتای حزب عدالت

پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب كمونیستی عدالت باكو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشكیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز كردند. میرزا در تیر 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و اعلام كرد تا زمانی كه حزب عدالت از كارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ كمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت كه بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیك میرزا بودند، درصدد بر آمدند كودتایی را انجام دهند كه  طرح آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی كودتا این بود كه میرزا یا باید كشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب كنار رود. میرزا كه تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا كشته شدند.

شكست نهضت و شهادت میزرا كوچك خان جنگلی

پس از تسلیم خالو قربان، نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با جنگلی ها به نتیجه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند. با چنین وضع سخت و دردناكی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی كرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراكنده را در فرصت مناسب جمع آوری و سازماندهی كند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه ی جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است:(1)

«ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلال به تمام معنای كلمه، یعنی بدون اندك مداخله ی هیچ دولت اجنبی، [و طرفدار] اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد تشكیلاتی دولتی، كه هر چه بر سرایران آمده از فساد تشكیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما كه تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی كرده، خواستار مساعدتیم.»

رهبر نهضت جنگل یك روحانی و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل  و مردانه پا به صحنه ی كارزار نهاد.

او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شركت كرد و با مشاهده ی اعمال خلاف بعضی از مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید.

علی رغم تلاشی كه در تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند.

نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.

پی نوشت:

روزنامه ی جنگل، سال اول، شماره ی 28، به نقل از انقلاب اسلامی و ریشه های آن، عباسعلی عمید زنجانی، ص 370.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=4518

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغیر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم، بود ، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته‌اند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح‌اللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمی‌کرد و مشروبات الکلی اصلاً نمی‌نوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

(میرزا در اوان جوانی)

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی نهضت جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگارد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارت‌ها بسیار کشید که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیری‌های مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدای میهن و مردمش کردند. روانشان شاد و یادشان گرامی باد.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

هدف جنگلی‌ها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی‌عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابی‌های سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویک‌ها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات ، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاق‌ها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی‌طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال‌طلبان خود را از مرکز شروع نماید، کردند. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی شبیخون‌های فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقب‌نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا بات�'فاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوه‌های خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰ ، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برف‌ها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی‌نتیجه و بی‌حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عده‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ‌زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

(رضا اسکستانی – او پس از بریدن سر میرزا ، آن را به خان تالش تحویل داد)

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدت‌ها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی‌سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.

وی از همراهان میرزا کوچک خان جنگلی بود که بعدها به صف دشمنان وی پیوست.

http://takderakht.barnegar.com/view-2212.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

قيام ميرزا كوچك خان جنگلي

در تاريخچه مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران‌، قيام ميرزا كوچك خان جنگلي از جمله نهضتهايي است كه با انديشه اسلامي و ضداستعماري شكل گرفت، امّا با نيرنگ و خيانت كمونيستها به انحراف، تجزيه و نفاق داخلي دچار گشت ونهايتاً همسويي اعلام نشده روس‌هاي بلشويك با رژيم استبدادي قاجار وسپس نظاميگري سركوبگرانه رضاخان آن را به شكست كشاند.

ميرزا كوچك خان كه بود؟

ميرزا يونس معروف به «ميرزا كوچك‌» در 1298 هـ در رشت متولد شد. در نوجواني براي تحصيل علوم ديني قدم به مدارس مذهبي گذاشت و مدارج علمي را طي كرد. در 1326 هـ در گيلان به صفوف آزاديخواهان پيوست و براي مقابله با محمدعلي شاه روانه تهران شد. در ماجراي اولتيماتوم روسيه كه منجر به تعطيلي مجلس شد (17ارديبهشت 1290) ميرزا در شمار مخالفان پذيرش اولتيماتوم بود و مدتي نيز بازداشت شد. در جريان جنگ جهاني اول و در هنگامي كه دسته‌اي از نمايندگان و رجال سياسي به خاطر وضع بحراني كشور و حضور نيروهاي بيگانه دست به مهاجرت زدند، كوچك خان با گرويدن به انديشه «اتحاد اسلام‌» درصدد برآمد تا با راه انداختن تشكيلات نظامي به مبارزه عليه استبداد رضاخاني و سرسپردگي‌ها، پيمانهاي ننگين و تحميلي بيگانگان و مداخلات آنان در امور داخلي كشور بپردازد. ميرزا درتهران انديشه خود را با رجال دين و سياست در ميان نهاد وبه نظرخواهي از آنان پرداخت‌. گروهي به ضرورت مبارزه مسالمت‌آميز تأكيد مي‌كردند ومبارزه مسلحانه را نادرست مي‌خواندند و گروهي ديگر نظر ميرزا كوچك خان راتأييد مي‌كردند. سرانجام پس از يك سلسله بحث و گفتگو قرار شد تا در گوشه‌اي از ايران كانوني ثابت‌، براي مبارزه ايجاد شود. ميرزا كوچك خان پس از اين توافق عازم گيلان شد وشروع به تهيه مقدمات قيام كرد. اما چون روسها قبلاً او را از منطقه تبعيد كرده بودند، مجبور بود مخفيانه به فعاليت بپردازد. بااين حال ميرزا در اندك مدتي توانست همفكراني در كنار خود جمع كند وقيام را علني سازد. او درسالهاي قبل از به قدرت رسيدن رضاخان، موفق شد هسته‌هاي تشكيل نهضت مسلحانه را پي‌ريزي كند. نيروهاي اشغالگر روس كه در سالهاي قبل ازانقلاب اكتبر، در سركوبي اين نهضت توفيق چنداني نيافتند، باوقوع انقلاب اكتبر از مناطق شمالي ايران بيرون رفتند و انگليسي‌ها يكه‌تاز ميدان شده و تقريباً تمامي ايران را زير سلطه خود درآوردند. آنان ميرزا حسن خان وثوق الدوله را به رياست دولت ايران گماشتند. دولت انگليس با انعقاد قرارداد معروف 1919 با وثوق الدوله‌، ايران را تحت الحمايه خود درآورد وكليه امور مالي‌، گمركي و نظامي كشور رابه دست گرفت‌. انگليسي‌ها از طريق وثوق الدوله تلاش كردند قيام جنگل را با مذاكره و بدون خشونت حل و فصل كنند، اما اين تلاشها سودي نبخشيد.

اعلام جمهوري ميرزا كوچك خان در رشت

روز 16 خرداد 1299 ميرزا كوچك خان جنگلي در ادامه مبارزات خود در راه اعاده استقلال و حاكميت ملي ايران، در شهر رشت حكومت جمهوري اعلام كرد. اين اعلام درپي يك رشته تماسها و گفتگوها با مقامات روسيه و كسب اطمينان از اين كه نيروهاي مداخله‌گر آنان در شمال ايران در كار حكومت انقلابي ميرزا، كارشكني نخواهند كرد، صورت گرفت‌. درست سه هفته پيش از اين اعلام‌، در سپيده دم روز 28 ارديبهشت 1299 نيروهاي ارتش سرخ به بهانه «سركوبي ضد انقلاب كه در شمال ايران كمين كرده بود» به بندرانزلي يورش برده و اين شهر را اشغال كرد. مقصود روسيه از «ضدانقلاب‌» افراد مسلحي بودند كه با حمايت انگليسي‌ها عليه بلشويسم نوظهور در شوروي مي‌جنگيدند و از اراضي شمال ايران نيز به عنوان يكي ازپايگاه‌هاي خود استفاده مي‌كردند. جنگلي‌ها كه مبارزات مسلحانه با رژيم استبدادي و سرسپرده قاجار را آغاز كرده و جنگل‌هاي شمال را مقر خود قرار داده بودند، در آغاز پيروزي انقلاب روسيه روابط حسنه‌اي با بلشويكها برقرار كرده بودند نهضت جنگل انقلاب روسيه را تأييد مي‌كرد و رهبران جديد روسيه نيز ميرزا را به عنوان يك انقلابي ضداستعمار مي‌دانستند و او راستايش مي‌كردند. اما چندي نگذشت كه روس‌ها سياست دوستانه خود را تغيير دادند و قدم به قدم به خاطر حفظ منافع خود در ايران از حمايت نهضت جنگل دست كشيدند و سرانجام به آن خيانت كردند. روز 28 ارديبهشت، نيروهاي ارتش سرخ به نام سركوبي ضدانقلابي كه در شمال ايران كمين كرده بود، وارد انزلي شدند. نهضت ميرزا كوچك‌خان كه حضور نيروهاي كشوري ديگر را در خاك ايران مخالف با اصول سياست خود و به زيان استقلال وتماميت ارضي كشورمي‌دانست، به مخالفت برخاست‌. در آن زمان هم روسها و هم ميرزاكوچك خان در شرايطي بودند كه رويارويي با يكديگر را به صلاح خود نمي‌ديدند. هريك با اقدامات نظامي، اهداف خاص خود را دنبال مي‌كردند و ديدگاه متعرضانه به يكديگر نداشتند؛ در نتيجة تماسهاي بعدي ميرزا كوچك خان با نيروهاي نظامي و سياسي روسيه‌، ميان طرفين توافقهايي حاصل شد. مهمترين مواد اين توافق چنين است:

«الف ـ اصول كمونيسم در ايران از حيث مصادره اموال و الغاء مالكيت و تبليغات به اجراگذارده شود.

ب ـ حكومت جمهوري انقلابي توسط ميرزابرقرار شود.

ج ـ پس از ورود ميرزا به تهران و تأسيس مجلس مبعوثان‌، هرنوع حكومتي كه نمايندگان ملت بپذيرند، بدون مخالفت روسيه ايجاد شود.

د ـ مقدرات انقلاب به دست اين حكومت سپرده شود و شوروي‌ها درايران مداخله ننمايند.

هـ ـ هيچ قشوني بدون اجازه وتصويب حكومت انقلابي ايران زائد بر قواي موجود (2هزار نفر) از شوروي به ايران وارد نشوند.

و ـ مخارج اين قشون به عهده ايران است‌.

ز ـ هر مقدار مهمات و اسلحه كه از شوروي خواسته شود در مقابل پرداخت قيمت‌، تسليم نمايند.

ح ـ كالاهاي بازرگانان ايراني كه در باكو ضبط شده تحويل حكومت ايران شود.

ط ـ كليه مؤسسات تجاري روسيه در ايران به حكومت جمهوري واگذار شود. »

اجمال اين توافقنامه عدم دخالت روسها در امور داخلي ايران، در عين حفظ حداقل دو هزار نظامي آنان در شمال ايران بود؛ حضوري كه خود به منزله دخالت در امورداخلي ايران بود.

ميرزا كوچك خان جنگلي با استناد به همين توافقنامه بود كه سه هفته پس از مداخله نظامي آنان در انزلي‌، موجوديت حكومت خود رادر رشت اعلام كرد.

سران نهضت جنگل پس از اعلام حكومت، ضمن انتشار اعلاميه‌اي با عنوان «فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فدائيان جنگل‌»، به مفاسد دستگاه حاكمه ايران وجنايات انگليسي‌ها اشاره كردند و در پايان نظريات خود را به شرح زير اعلام داشتند:

1ـ جمعيت انقلاب سرخ ايران اصول سلطنت راملغي كرده جمهوري را رسماً اعلام مي‌نمايد.

2ـ حكومت موقت جمهوري حفاظت از جان ومال عموم اهالي را برعهده مي‌گيرد.

3ـ هر نوع معاهده و قراردادي كه به ضرر ايران با هر دولتي منعقد شده است، لغو وباطل مي‌شناسد.

4ـ حكومت موقت جمهوري همه اقوام بشر را يكي دانسته‌، تساوي حقوق را در باره آنان قائل است و حفظ شعائر اسلامي را فريضه مي‌داند.

مسكو و نهضت جنگل‌

سران نهضت در شهر رشت سرگرم تحكيم مباني جمهوري بودند كه به تدريج اختلافاتي در ميانشان پديد آمد و همين امر نهضت را به انحطاط و نابودي كشاند. پس از ورود ارتش سرخ به ايران، چند نفر از اعضاي «حزب كمونيست عدالت باكو» از روسيه وارد گيلان شدند. اين افراد در رشت حزبي به نام عدالت تشكيل دادند و رفته رفته ضمن برگزاري متينگ‌ها و سخنراني‌ها، عملاً مواد توافق شده ميان سران نهضت جنگل و روسها را زير پا گذاشتند و تبليغاتي نيز عليه ميرزا كوچك خان آغاز كردند. ميرزا دو نفر ازاعضاي نهضت را به قفقاز فرستاد تابا نريمانف، صدر شوراي جمهوري قفقاز، ملاقات كنند و او را وادارند تا اعضاي حزب را از ادامه كارشكني‌ها و اقدامات نفاق افكنانه باز دارد؛ اما نريمانف اقدامي جدي به عمل نياورد. ميرزا كه اوضاع را چنين ديد، روز 18 تير 1299 معترضانه رشت را ترك گفت و اعلام كرد تا زماني كه حزب عدالت از كارهاي خلاف و حمله به اسلام و تبليغ كمونيسم دست برندارد به رشت باز نخواهد گشت‌. روسها كه هدفشان از تأسيس حزب، اشاعه كمونيسم و رخنه به تشكل اسلامي ميرزا كوچك خان جنگلي و از بين بردن آن بود، شديداً فعاليت مي‌كردند.

سياست خارجي شوروي كه قبلاً پيش از اين داعيه حمايت از انقلاب جهاني را داشت، حداقل پس از هشتمين كنگره حزب كمونيست اتحاد شوروي‌، تغيير كرد. استالين در اين كنگره دو اصل اساسي را مبناي سياست خارجي شوروي قلمداد كرد. وي گفت‌: «سياست خارجي ما واضح وروشن است‌. هدف آن صلح و توسعه دايره روابط تجاري با تمام كشورهاست‌.»

اعلام چنين روشي در سياست خارجي‌، چيزي جز اعلام عدم حمايت از نهضتهاي رهايي بخش نمي‌توانست باشد. در پي خروج قهرآميز ميرزا كوچك خان از رشت‌، اعضاي حزب عدالت كه بعضي از آنها همچون احسان الله خان و خالوقربان قبلاً از دوستان نزديك ميرزا بودند و اكنون با گرويدن به سوسياليسم‌، ميرزا را مرتجع مي‌دانستند، درصدد اجراي كودتايي برآمدند كه طرح آن پيشتر ريخته شده بود. نقشه اين بود كه ميرزا يا بايد كشته شود و يا دستگير گردد و از رهبري انقلاب كنار رود. كوچك‌خان كه تا حدي از هدف اعضاي حزب و نقشه آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت‌. در اين گير و دار، بسياري از جنگلي‌ها دستگير و ياكشته شدند و سلاح و مهمات و اموال آنان به غارت رفت‌. پس ازاين كودتا، اعضاي حزب به كمك نيروهاي بلشويك سعي كردند تا باتعقيب جنگلي‌ها طرفداران ميرزا را نابود كنند. اما باوجود درگيري‌هايي كه در جنگل ميان دو طرف ايجادشد، آنان از شكست دادن ميرزا و يارانش ناتوان شدند. مدتي بعد، مخالفان ميرزا مجدداً از در دوستي وارد شدند و با حسن نيتي كه ميرزا داشت و نمي‌خواست اختلافات داخلي باعث نابودي نهضت شود، پيشنهاد اتحاد باآنان را پذيرفت و طرفين موقتاً وحدت يافتند. پس از اين توافق، كميته انقلابي جديدي تشكيل شد. از آنجا كه در اين كميته احسان الله خان داراي هيچ سمتي نبود، جاه‌طلبي، وي را واداشت تا در رأس نيروهاي تحت فرمان خود عازم فتح تهران شود. وي در رأس سه هزار سرباز روسي و ايراني به سوي تهران حركت كرد، اما در محل «پل زغال‌» از نيروهاي قزاق كه تحت فرماندهي ساعد الدوله بودند، شكست خورد. البته يكي از دلايل اين شكست تغيير سياست شوروي نسبت به جنگلي‌ها بود. به هنگام عزيمت نيروهاي احسان الله خان، «روتشتين‌» سفير شوروي در ايران افرادي را محرمانه نزد فرماندهان روسي قواي احسان الله خان فرستاد و به آنان دستور داد كه به فوريت خود را از جنگ كنار بكشند. به اين ترتيب سفير روسيه حتي به كسي كه ادعاي همفكري عقيدتي با او داشت و قبلاً كوشيده بود تا ميرزا را قرباني انديشه‌هاي خود كند، پشت كرد. با اين حال بعدها در جريان حمله نيروهاي دولتي به جنگل‌، احسان الله خان فرار كرد و با كشتي به شوروي گريخت‌. خالوقربان نيز كه به هنگام قيام ميرزا به او پيوست و تحت رهبري ميرزا خدمات قابل توجهي به نهضت كرد، پس از تأسيس حزب عدالت در گيلان فريب سوسياليست‌هاي حزب را خورد و آلت دست سياست ضدانقلابي شوروي شد و در كودتاي رشت با نيروهاي تحت فرمان خود در مقابل ميرزا قرار گرفت‌. پس از توافقي كه ميان دولت ايران و سفير روسيه انجام گرفت‌، روسها از حمايت جنگل دست كشيدند و آنان را قرباني منافع خود كردند.

«روتشتين‌» اولين سفير شوروي در ايران كه شش هفته قبل از اعلام استقلال ميرزا كوچك خان در رشت وارد تهران شده بود، براي ايجاد روابط دوستانه ميان ايران و روسيه مأموريت داشت‌؛ بنابر اين با وجود وعده‌هاي اوليه به نهضت جنگل‌، به يكباره خط مشي انقلابي روسها تبديل به سازش با دولت ايران شد. «روتشتين‌» ضمن نوشتن نامه‌اي به ميرزا، او را به ترك مبارزه عليه دولت ايران دعوت كرد. او در نامه خود، آشكارا اقدامات انقلابي ميرزا را «مضر» خواند1. نهضت جنگل زماني كه سفير شوروي نامه را به ميرزا نوشت، در بحراني‌ترين شرايط خود قرار داشت‌. ميرزا در شرايط نامطلوبي كه هنگام موضعگيري اخير روسيه داشت‌ و با توجه به اختلافات داخلي نيروهايش، عملاً چاره‌اي جز تاييد ظاهري نامة «روتشتين‌» نداشت‌.

تباني روس، انگليس، رضاخان و كمونيست‌هاي داخلي عليه نهضت جنگل‌

در آستانه كودتاي رضاخان، شرايط سياسي ايران شديداً عليه ميرزا كوچك خان جنگلي بود. روسها او را تنها گذارده بودند و صرفاً به منافع خود در ايران مي‌انديشيدند. آنان به ويژه تلاش داشتند تا روابط صميمانه‌اي را با سردار سپه كه با قدرت اسلحه و سركوب نارضائي‌ها توانسته بود ثبات نيم بندي را در كشور به وجود آورد، برقرار كنند. آنان مصلحت خود را در آزاد گذاردن دست رضاخان براي سركوب نهضت جنگل كه به ويژه اعتقادي هم به هويت اسلامي آن نداشتند، مي‌دانستند. حتي حضور رضاخان در اتومبيل كنسول شوروي در رشت‌، زماني كه براي سركوب جنگل به آن شهر رفته بود، نشان از همپيماني روسها با سردار سپه در اين تصميم داشت‌. 2

علاوه بر اين، رضاخان در آن زمان، در كميته‌اي «ايراني ـ انگليسي‌» به نام «كميته زرگنده‌» به اتفاق سيد ضياءالدين طباطبايي در حال تدارك كودتاي سوم اسفند خود بود. به همين دليل‌، اقدام رضاخان به نوعي اجراي مصوبه كميته مذكور نيز بود. كميته زرگنده در حقيت 2 كار كرد اساسي داشت‌. يكي سركوب نهضت جنگل و ديگر استقرار ديكتاتوري رضاخان‌3.

پروژه سركوب نهضت اسلامي ميرزا كوچك خان جنگلي، محصول اراده مشترك شوروي‌، كمونيست‌هاي داخلي‌، دولت انگلستان و استبداد رضاخاني بود.

در چنين شرايطي، سران نهضت جنگل چند راه بيشتر نداشتند يا بايد تسليم مي‌شدند و اسلحه را زمين مي‌گذاشتند، يا به روسيه پناه مي‌بردند و يا اين كه ننگ تسليم و پناه بردن به بيگانه و اجنبي را نمي‌پذيرفتند و تا آخرين قطره خون به مبارزه ادامه مي‌دادند. چنان كه گفتيم، احسان الله خان ترجيح داد تا به اربابان خود كه به او خيانت نيز كرده بودند، بپيوندد. خالوقربان نيز با قيد تضمين از طرف سردار سپه، با همه افراد خود تسليم قواي دولتي شد و جان خود را نجات داد. در اين ميان فقط ميرزا كوچك خان بود كه نه حاضر به ترك ايران شد و نه ننگ تسليم به قواي دولتي را پذيرفت و سرانجام نيز به مبارزه ادامه داد تا در 11 آذر 1300 به شهادت رسيد.

پي نوشت‌:

1ـ سياست و سازمان حزب توده از آغاز تا فروپاشي؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي‌؛ ص 70 .

2ـ خاطرات ايرج اسكندري‌؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي؛ ص 448 .

3ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي‌؛ ارتشبد فردوست‌؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي‌؛ جلد دوم؛ ص 77.

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=54

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی

[سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی ] سر میرزا را به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه، آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی‌سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی از این اقدام جلوگیری شد. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم بود ، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته‌اند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح‌اللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمی‌کرد و مشروبات الکلی اصلاً نمی‌نوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی نهضت جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگارد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارت‌ها بسیار کشید که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیری‌های مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدای میهن و مردمش کردند

هدف جنگلی‌ها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی‌عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس، اغتشاش انقلابی‌های سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویک‌ها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات ، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاق‌ها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوا بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده، قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی‌طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال‌طلبان خود را از مرکز شروع نماید، کردند. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی شبیخون‌های فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقب‌نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوه‌های خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰ ، هنگامی که میرزا، هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برف‌ها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی‌نتیجه و بی‌حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عده‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ‌زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

(رضا اسکستانی – او پس از بریدن سر میرزا ، آن را به خان تالش تحویل داد)

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدت‌ها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

گذری بر وقایع نهضت جنگل از آغاز تا پایان(1294-1300 هجری خورشیدی)

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی‌سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.

سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی

دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله اول)

۱- آغاز فعالیت تشکیلات نهضت جنگل(اردیبهشت-خرداد ۱۲۹۴ خورشیدی): در این سال, میرزا پس از ورود به رشت به اتفاق عده ای از رجال ملی و روحانی , کمیته ی اتحاد اسلام را تشکیل داد.

۲- استقرار قوای مسلح در جنگل: هفت مرد مسلح(میرزا,دکتر حشمت,یک نفر تفنگ ساز,چهار نفر فداییان گیلان) که جنگلی نامیده می شدند , پایه گذار قیام بیگانه ستیز و عدالت خواه نهضت جنگل شدند.

۳- شکست یکی از خان های محلی: یکی از خان های محلی به نام عبدالرزاق شفتی به همراه دویست نفر تفنگچی در نبرد داوسار شکست خوردند.نیروهای جنگل در اولین مبارزه ی مسلحانه خود پیروز شدند.

۴- شکست نیروهای نصرت الله خان: نیروهای نصرت الله خان طالش(ضرغام السلصنه) با ۴۰۰ نفر,از گروه ۴۵ نفره ی جنگل در نبرد ماسوله شکست خوردند.

۵- اولین نبرد مسلحانه با قوای روس: این نبرد که به جنگ ماکلوان شهرت یافت در مهرماه ۱۲94 خورشیدی روی داد.

۶- جنگ ماسوله و شهادت خواهرزاده ی میرزا در بهمن ۱۲۹۴: این نبرد با قوای روسیه و دولت مرکزی در ماسوله روی داد و به شهادت عین الله خان خواهرزاده ی بیست و دو ساله ی میرزا انجامید.

۷- جنگ شاندرمن و خمام(اردیبهشت تا آخر مرداد ۱۲۹۵ خورشیدی): پس از جنگ شاندرمن و خمام روسها دولت ایران را برای برخورد با جنگلی ها زیر فشار گذاشتند.

۸- کشته شدن مفاخرالملک در کسما(آبان ماه ۱۲۹۵ خورشیدی): مفاخرالملک که با عده ای در حدود ۷۰۰ نفر به فرماندهی اشجع الدوله ی اسالمی , مامور قلع و قمع جنگلی ها شده بود,توسط قوای جنگل در کسما کشته شد.

۹- انتشار روزنامه ی جنگل(خرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): روزنامه ی جنگل که ابتدا با چاپ ژلاتینی و سپس چاپ سنگی هفته ای یک شماره طبع و منتشر می شد , ناشر افکار هیات اتحاد اسلام و مجاهدان جنگل بود. در سر کلیشه ی صفحه اول , این شعار به چشم می خورد:این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است. نشریه جنگل در طول مدت دو سال فعالیت خود, در سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۶ ه.ق در ۳۵ شماره , ۳۱ شماره در سال اول و ۴ شماره در سال دوم انتشار یافت. سردبیری و مدیریت آن از شماره ی نخست با میرزا غلامحسین کسمایی(نویدی) برادرزاده ی حاج احمد بود؛اما از شماره ی دوم مدیر مسوولی آن بنا به تصمیم کمیته اتحاد اسلام , به مجاهد معروف صدر مشروطه و نهضت جنگل,میرزا حسین خان کسمایی واگذار شد. اگرچه نام میرزا حسین خان تا شماره ۱۳ بر سرلوحه ی نشریه نقش بسته و او رسما مدیر مسوول آن شناخته شد؛لیکن به سبب بیماری نتوانست بیش از هفت شماره ی آن را اداره کند به ناچار کناره گرفت و مدیریت آن هم چنان بر عهده یی میرزا غلامحسین خان نهاده شد.

۱۰- واقعه ی لشت نشا(دستگیری امین الدوله مالک آن منطقه): حاجی محسن خان امین الدوله , مالک قریه لشت نشا که برای رسیدگی به املاکش عازم آن منطقه شده بود , توسط افراد نهضت جنگل زندانی شد.

۱۱- نبرد تالش(تیر ۱۲۹۶ خورشیدی): نبرد جنگلی ها با قوای امیر مقتدر و رشیدالممالک خلخالی که موجب آشتی آنان با سران جنگل شد.

۱۲- ورود میرزا به خلخال(مرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): در دهه سوم مرداد ۱۲۹۶, میرزا با چند نفر به خلخال رفت و پس از ملاقات با مردم و مذاکره با روسای ایلات در هرود آباد خلخال , نظر مساعد آنها را برای همراهی با جنگلی ها و اجرای نیات هیات اتحاد اسلام جلب کرد.

گذری بر وقایع نهضت جنگل از آغاز تا پایان(1294-1300 هجری خورشیدی)

13- قرارداد هیات اتحاد اسلام با قشون روس(بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی):پس از انقلاب روسیه, قوای روسیه تزاری در ایران- که زیر فرماندهی ژنرال باراتوف بود – دچار آشفتگی و اختلال شد. این قشون از دو دسته تشکیل شده بود: دسته ای قوای قزاق های سواره ی داوطلب و دسته ای دیگر افراد پیاده ی غیر داوطلب بودند. در موقع بازگشت دسته ی دوم, آنها در پاره ای از شهرها به قتل مردم و غارت اموال آنها می پرداختند, در موقع عبور آنها از گیلان , قوای جنگل از تجاوزات آنها جلوگیری کرد. سرانجام قوای روس تصمیم گرفتند با عقد قراردادی با هیات اسلام از گیلان عبور کنند. این امر یکی از مهم ترین موفقیت های نهضت جنگل و یکی از موارد اثبات حقانیت تشکیل آن نهضت بود.

۱۴- ماموریت تدین- بازداشت قنسول انگلیس(اسفند ۱۲۹۶ خورشیدی): سید محمد بیرجندی ( تدین) از سوی حکومت مرکزی برای ملاقات با میرزا از تهران به گیلان رفت. وی پس از ملاقات با سران جنگل نتوانست آنها را به طرف وثوق الدوله متمایل سازد. روزنامه ی جنگل در شماره ی ۲۷ از بازداشت قنسول انگلیسی سخن گفت.

۱۵- حکمرانی تیمور تاش(اسفند ۱۲۹۷ خورشیدی):وثوق الدوله, عبدالحسین خان, سردار معظم خراسانی, معروف به تیمورتاش را به حکمرانی گیلان منصوب کرد. این یکی از دو اقدام مهم وثوق الدوله بود. جنایت و ظلم و ستم او در تمامی منابع دوره ی جنگل به طور مبسوط ذکر شده است.

۱۶- پراکندگی قوای جنگل پس از جدایی حاج احمد کسمایی(فروردین ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله پس از انتصاب تیمورتاش به حکمرانی گیلان, توانست مهم ترین ضربه را بر پیکر تنومند نهضت جنگل وارد کند و آن, جدایی حاج احمد کسمایی, مرد شماره ی ۲ نهضت بود.

۱۷- وعده تامین-تسلیم و اعدام دکتر حشمت(اردیبهشت ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله توانست در ایام صدارت خود , دو نیروی مهم و ارزشمند نهضت جنگل , یعنی : حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت را از نهضت جدا سازد. از این سال شمارش معکوس برای انحطاط و خاتمه ی فعالیت نهضت جنگل آغاز شد

۱۸- بیانیه ی تیمورتاش و ابقای حکومت نظامی در گیلان ( خرداد ۱۲۹۸ خورشیدی)

با توجه به جدایی دو تن از ارزنده ترین نیروهای نهضت جنگل و روبه رویی میرزا با کمونیست های داخلی ، تیمورتاش کوشید که از فرصت ها استفاده کرده و درنده خویی و وحشی گری را به حد اعلا برساند و موجب ترس و هراس مردم گردد. وی در این راه عده ای از مردم را به اتهام وابستگی به جنگل اعدام کرد و اموال تعداد معتنابهی از مردم را مصادره نمود.

۱۹- مذاکرات قنسول انگلیس و میرزا (اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی)

در این دیدار قونسول انگلیس به میرزا وعده ی همکاری داد و از او خواست در صورت همکاری با انگلیسی ها می تواند به قدرت و رهبری سیاسی ایران دست یابد، که این پیشنهاد را میرزا به صراحت رد کرد.

دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله ی دوم)

۲۰- تجاوز قوای سرخ شوروی به انزلی (اردیبهشت ۱۲۹۹ خورشیدی)

میرزا برای جلوگیری از ورود قوای سرخ شوروی به ایران شخصا با زحمات زیاد از بیراهه به سوی لنکران رفت و به علت جنگ های داخلی ، میان قوای سرخ و ضد انقلابی های روسیه امکان نیافت که با کمیته ی لنکران تماس حاصل کند.بالاخره بعد از ۱۴ روز به گیلان بازگشت.

۲۱- اعلام جمهوری به وسیله ی قوای ملی جنگل (خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)

دولت انقلابی ، اقدام به تحویل گرفتن ادارات و تعویض روسای آن ها کرد.رییس ژاندارمری مجددا به عنوان رییس ژاندارمری ملی به کار پذیرفته شد.نظمیه ، تسلیم و پادگان قزاق ها پس از مقاومت و کشته و مجروح شدن عده ای از طرفین ، خلع سلاح شد.

۲۲- عزیمت میرزا به فومن به عنوان اعتراض (تیر ۱۲۹۹ خورشیدی)

هنوز دولت تازه ی انقلابی ، سامان نگرفته بود که اغتشاش و خرابکاری انقلابی های سرخ با حمایت بلشویک های شوروی آغاز شد. با پیاده شدن ارتش شوروی در خاک ایران ، بلشویک ها به تریج به گیلان وارد و مشغول ایجاد سازمان های گوناگون مانند سازمان جوانان حزب کمونیست شدند.مصلحت اندیشی های میرزا کارساز نشد. کمونیست ها به تبلیغات شدید مرامی و اقدامات خودسرانه دست زدند.

۲۳- کودتای سرخ بر ضد جنگلی ها (مرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)

دوشنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ با هدایت و حمایت قوای مسلح شوروی در گیلان ، مدیر بخش سیاسی امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا ، کودتای سرخ انجام گرفت. همه ی طرفداران میرزا را –هر که و هر کجا که بود- دستگیر و بازداشت کردند.انبار اسلحه ی واقع در باغ مدیریه رشت و شش توپ سنگین به تصرف عمال کودتا در آمد.

۲۴- فاجعه ی مهاجرت اهالی رشت به تهران-مهاجرت اول- (شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی)

عصر روز ۵ شهریور ۱۲۹۹ عقب نشینی قزاق ها از رشت شروع شد ، در همان شب فرار و مهاجرت اهالی رشت به تهران هم آغاز گردید.

۲۵- تخلیه ی رشت از بلشویک ها-مهاجرت دوم- (مهر ۱۲۹۹ خورشیدی)

در اول مهر ۱۲۹۹ بلشویک ها برای بار دوم رشت را تخلیه کردند و تا حسن رود و انزلی عقب نشستند. قشون انگلیس مستقر در رودبار و رستم آباد ، حفظ پشت جبهه ی قزاق ها را به عهده گرفته بودند.قزاق ها وارد رشت شدند.چون موقع محرم بود ، اهالی رشت که در زمان بلشویک ها از رفتن به مساجد احتراز داشتند شروع به عزادار کردند.

۲۶- کابینه ی سپهدار رشتی-آشتی سران انقلاب- (آبان ۱۲۹۹ خورشیدی)

در گیلان ، مشکلات ایجاد شده و معطل ماندن امور مردم و به بن بست رسیدن انقلابی های کودتای سرخ ، موجب شد که سران تندرو و انقلابی بار دیگر ، دست همکاری به طرف جنگلی ها و میرزا دراز کنند.

۲۷- خط مشی جدید دولت شوروی (دی و بهمن ۱۲۹۹ خورشیدی)

روز ۲۴ دی ماه ۱۲۹۹ ، دولت شوروی در خط مشی جدید خود، به یک نفر از افسران ارشد مقیم باکو دستور داد که فوری به بندر انزلی عزیمت نماید و تمام قشون روس مقیم ایران را جمع کند و به روسیه برگرداند.

۲۸- تصفیه ی مسئله ی گیلان (اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی)

در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ ، روتشتین ، وزیر مختار شوروی ، وارد تهران شد و همکاری دولت خود را با دولت مرکزی ایران در نطق روز ۱۶ اردیبهشت همان سال ، در روز تاجگذاری احمد شاه اعلام کرد.از نظر دولت سوسیالیستی شوروی ، نهضت مترقی و ملی جنگل که هدف آن مقابله با قراداد ۱۹۱۹ و حفظ استقلال و آزادی ایران بود ، به مسئله ی گیلان تبدیل شد.

۲۹- اعلامیه ی کمیته ی انقلاب ایران بعد از آشتی (تیر و مرداد ۱۳۰۰ خورشیدی)

جلسه ی دوم ملاقات احسان الله خان و خالو قربان با میرزا ، در فومن با حضور حیدر عمو اوغلی انجام گرفت و همگی تعهد کردند که صادقانه با یکدیگر همکاری کنند و طی اعلامیه ای به تاریخ اول تیر ۱۳۰۰ ، اعضای کمیته ی میرزا کوچک خان: حیدر خان عمو اوغلی ، خالو قربان ، میرزا محمدی و احسان الله خان اعلام شد.

۳۰- نامه ی روتشتین به میرزا و پاسخ آن (شهریور ۱۳۰۰ خورشیدی)

روتشتاین سفیر کبیر شوروی در ایران به وسیله ی سعدالله خان درویش از دوستان نزدیک میرزا کوچک خان و کالانتراف کاردار سفارت شوروی ، نامه ی مفصلی به میرزا ارسال داشت و خود را واسطه ی بین دولت مرکزی ایران و انقلابیون جنگل قرار داد.

۳۱- آخرین جلسه ی کمیته ی انقلاب-ملاقات نماینده ی میرزا با روتشتاین (مهر ۱۳۰۰ خورشیدی)

میرزا به عنوان نماینده  خود ، شادروان انشایی را برای مذاکره و چاره جویی به تهران فرستاد که وی با سعدالله درویش به ملاقات روتشتاین رفت.روتشتاین به میرزا تکلیف کرد که بدون هیچ پیش شرطی تسلیم شود.

۳۲- اتمام حجت وزیر جنگ-آخرین نامه ی میرزا (آبان ۱۳۰۰ خورشیدی)

در اول آبان ۱۳۰۰ خورشیدی اعلامیه ای با عنوان اعلا و اتمام حجت با امضای وزیر جنگ – رضا – انتشار یافت که در این اعلامیه ، خواهان تسلیم اعضا و تحویل اسلحه و پیشنهاد تامین شده بود. در دوم آبان نیز دو اعلامیه ی دیگر درباره ی تمهید وسایل آسایش عمومی و جبران خسارت ملاکین و رعایا از طرف وزیر جنگ صادر شد.

۳۳- شهادت سردار جنگل (آذر ۱۳۰۰ خورشیدی) : میرزا به سوی خلخال رفت و در دامنه ی کوه گیلوان ، دچار بوران و برف شدید شد و در روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۰۰ از پا در آمد.

 تیر تهمت(ابهام‏زدایی از زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی)

 در برخی منابع از سوی برخی نویسندگان معاصر، این شخصیت مورد مذمت قرار گرفته و تلاش‏های صادقانه او را مورد تامل قرار داده‏اند، ملک الشعرای بهار ضمن آن که میرزا کوچک خان را مردی مذهبی می‏داند که برای آزادی ایران از استبداد و استعمار تلاش می‏کرد به وی تهمت تجزیه‏طلبی زده و نوشته است: از حرکات میرزا و کلنل محمد تقی خان پسیان پیدا بود که قصدشان ایجاد حکومت مرکزی صالح نبوده، بلکه به همان ولایاتی که در کف داشته‏اند قانع بوده‏اند. (1)

در جای دیگر می‏نویسد: بدبختی از هر طرف روی آورد، بغداد سقوط کرد، پلیس جنوب به وجود آمد، خراسان از طرف سپاه انگلیس اشغال گردید، از این جهت هم طغیان میرزا کوچک خان در گیلان و خیابانی در آذربایجان و ماشاءالله خان و سایر یاغیان در کاشان و اصفهان و عملیات واسموس و دشتستانیان دولت مرکزی را ضعیف ساخت. (2) خواننده محترم ملاحظه می‏فرمائید که قیام شخصیت هایی چون کوچک جنگلی، شیخ محمد خیابانی از سوی ملک الشعرای بهار در ردیف یاغی‏گری ماشاءالله خان کاشی و تجاوزات قوای انگلیسی به شمار آمده و تلاشهای این بزرگمردان برای رهایی ایران از یوغ استبداد و استکبار، بدبختی تلقی گردیده است. احمد کسروی اظهار داشته است: نیروهای جنگلی به رهبری کوچک خان آشوب و آسیب سختی در کشور پدید آوردند، وی اضافه می‏کند: میرزا کوچک خان و همراهان او راهی مشخص نداشتند و به همین دلیل کارهای آنان نابسامان درمی‏آمد و دلیل این ادعا را این می‏داند که جنگلی‏ها به اسم نبرد با بیگانگان ابزار دست گروهی بیگانه شدند زیرا برای دشمنی با انگلستان با دولت آلمان و قوای عثمانی اتحاد پیدا کردند و در میان خود سرکرده اتریشی داشتند و دولت‏های مذکور از خصومت اینان با روس و انگلیس سود می‏بردند، و این موضوع می‏رساند که مردان کوتاه بین و ساده‏ای هستند و از دوراندیشی و شناختن سود و زیان کشور بی‏بهره‏اند و چنین کارهایی از نیک نامی آنان می‏کاست. کسروی در ادامه، جنگ وثوق الدوله با نیروهای جنگلی را موجه جلوه می‏دهد: با آن حالی که پیش آمده بود می‏بایست کار آنان یکسره گردد، آنان نیز کشوری در میان کشور پدید آورده و مایه گرفتاری دولت می‏بودند. (3) در حالی که افسران اتریشی، آلمانی و عثمانی که در جنگل همکاری می‏کردند اسیرانی بودند که از روسیه فرار و به جنگل پناهنده شده بودند و شکی نیست که رد درخواست پناهندگی آنان دور از جوانمردی محسوب می‏شد (4) و چنانچه اشاره کردیم میرزا کوچک خان از امکانات پیش آمده استفاده می‏کرد ولی بیگانه را بیگانه می‏دانست، هر کشوری می‏خواهد باشد و این نگرش را تا آخر با حفظ رسومات دینی و تبعیت از مذهب پی گرفت.

سید مهدی خان فرخ (معتصم السلطنه) که بخشی از ماموریتش از سوی دولت مرکزی در رشت‏با سمت کار گذار صورت گرفته است مطالب مذمت گونه‏ای در مورد نهضت جنگل آورده و یادآور شده است: من جنگلی‏ها را متوجه کردم که کمیته جنگل و جنگلی‏ها در مقابل دولت انگلیس از پشه در مقابل فیل هزاران بار کوچکتر و بی‏اهمیت ترند، وی می‏افزاید: از خارج مخصوصا تهران اشخاص هوچی، جاه طلب و شیاد (قیام) جنگل را با تبلیغ اهمیت داده و آن را چندین بار بیش از آنچه بوده‏اند جلوه می‏دادند یکی از این اشخاص دکتر ابوالقاسم خان از اهالی لاهیجان است که مدتی مبلغ بهایی‏ها بود و ادعا می‏کرد که در فرانسه تحصیل طب می‏کرده است این شخص از جاسوس‏های سفارت انگلیس بود، در ادامه نامبرده جنگلی‏ها را انسان هایی ترسو دانسته که در مقابل انگلیسی‏ها اقدامی نکردند. (5) نوشته‏های وی در خصوص ابوالقاسم لاهیجی کذب محض است و برحسب منابع مستند دیگر نامبرده هیچ گاه دعوی تحصیل طب نمی‏کرد و مبلغ فرقه ضاله بهائیت نبوده است، و برعکس انسانی مسلمان، صاحب بصیرت و مطلع از جریانات سیاسی بود، فردی آزادی خواه صریح اللهجه به شمار می‏رفت و طالب خودستایی نبود و در هیچ منبعی او به عنوان جاسوس انگلستان معرفی نشده است، (6) روح متکبرانه این وابسته استبداد موجب شده که در خاطرات خود بگوید میرزا کوچک خان و همراهانش که از اعضاء هیات اتحاد اسلام بودند ناگهان بی‏دین از آب درآمدند، با تمامی این بدگویی‏های آمیخته به کذب او نتوانست این حقیقت را منکر شود که قائد نهضت جنگل مردی دلیر و بی‏طمع بوده است و نیروهای میرزا کوچک خان مردانی شریف بوده و انگیزه‏ای جز آزادی خواهی نداشتند. (7)

سرپرسی سایکس از میرزا کوچک خان به عنوان عامل سپهدار رشتی نام می‏برد و مدعی است‏برگشت میرزا به گیلان به منظور ادامه عمل پرسود یعنی به اسارت گرفتن ایرانیان ثروتمند و نگاهداشتن آنها برای پرداخت‏خون بها یا باج سبیل بوده است و می‏نویسد حکومت ایران در مقابل جنبش جنگل ناتوان بود و اگر اقدامات بریتانیای کبیر نبود احتمال می‏رفت‏سلطنت را منقرض کند. (8) این در حالی است که ژنرال دنسترویل فرمانده قوای انگلیس می‏گوید: پروگرام نهضت جنگل حاوی همان افکار و اصول و مرام‏های مبتذل و غیرقابل تحمل می‏باشد من جمله آزادی، مساوات، اخوت، ایران مال ایرانیان و دورپار خارجی، تصریح سایر مواد نتیجه ندارد زیرا همان اندازه که کذب محض است‏به همان نسبت هم زیاد می‏باشد دنیا از این مرام‏ها به ستوه آمده است. (9) گویا اگر شعار میرزا کوچک خان این بود که ایران مستعمر انگلستان است چنین برنامه‏ای به مذاق این ژنرال انگلیسی خوش می‏آمد.

حبیب الله مختاری - فرزند کریم خان مختار السلطنه - که رئیس شهربانی معروف رضاخان در مشهد در ایام قتل مدرس بود، از جمله حامیان رضاخان به شمار می‏رود که از جمهوری ساختگی او هم دفاع کرد. (10) وی در اثری که به رشته تحریر درآورده، نوشته است: صفحات رشت، لاهیجان، مازندران و گرگان را میرزا کوچک خان و جمعی از اشرار و اعوان او شروع به چپاول وغارت کردند. (11) در صورتی که جنگلی‏ها به هیچ عنوان به گرگان نرفتند و متهم ساختن آنان به چپاول و غارت از اغراض نویسنده حکایت دارد و میرزا و یارانش درجهت اصلاح جامعه ایرانی به سوی استقلال و قطع نمودن دست ایادی استکباری گام برمی‏داشتند، نهضتی که با قوای روس و انگلیس و عوامل دولت مستبد مرکزی به مقابله برخاست هدفی جز طرد مداخلات نامشروع و خانه تکانی و برانداختن کاخ ستم و نیل به حقوق راستین جامعه ایران و ساختن ایرانی رها از یوغ غارتگران نداشت، با این وصف متهم نمودن افراد آن را به یاغیگری و نیرنگ مقرون به انصاف نیست و تلاش توام مشقت آنان دفاع از حق محسوب می‏گردد، البته از طاغوتی چون رضاخان بعید نیست که حرکت میرزا کوچک خان را نوعی اخلال در نظم تلقی کند و اگر وی از این قیام تعریف یا حمایتی می‏کرد شک در درستی اهداف و مقاصد آن طبیعی بود. رضاخان و همفکرانش در برابر مخالفان اصلاحات به بی‏نظمی کشور اشاره می‏کرد و حادثه جنگل، قیام کوچک خان و جمهوری گیلان و تلاشهای مبارزاتی شهید شیخ محمد خیابانی را به عنوان مصداق‏های شرارت و طغیان مطرح می‏نمود و چنین قیام‏های مقدسی را در ردیف قساوت‏ها، غارتگری‏ها و سفاکی‏های رضاخان جوزدانی، نایب حسین کاشی و سایر راهزنان قلمداد می‏کرد و می‏گفت: این گونه بلواها و فتنه‏ها باید خاموش شود تا راه اصلاحات هموار گردد! (12)

چقدر دور از حقیقت است که میرزا کوچک خانی که دارای ملکات اخلاقی است و مدام قرآن مجید همراهش داشت‏به بازویش بسته بود و نسبت‏به رهبران دینی علاقه‏ای شدید تا حد مودتی توام با معرفت و با تاسی به سیره و زندگی آن بزرگان داشت‏به عنوان فردی دل بسته به سیم و زر و در اندیشه جمع کردن ثروت و خریدن املاک مردم و غارتگر و مخل آرامش مردم معرفی گردد!

در مجله اسپار تاکوس - چاپ پاریس - ضمن یادداشت هایی که از کشور مکزیک برای آن فرستاده شده، عنوان گردیده است که از آثار فعالیت کمونیزم به سال 1919 میلادی در آسیا پیدایش دسته‏ای در شمال ایران به رهبری روس‏ها بود که نفوذشان را در گیلان و مازندران مستقر ساخته و در شماره اول مجله کمونیست‏بین المللی از آنان حمایت‏شده است و اضافه می‏کند ریاست اسمی این نهضت‏با میرزا کوچک خان بود اما نهضت را روس‏ها اداره می‏کردند ولی نویسنده در ادامه رشته مطلب را عوض می‏کند و می‏گوید میرزا کوچک خان مردی صدیق و باوفا است و یک ایرانی عمیق، متفکر به شمار می‏رود اما آنها که پیرامونش بودند و دعوی همکاریش را داشتند نیمی سرسپرده روس‏ها و نیم دیگر سر سپرده انگلیس‏ها بودند. در حالی که نهضت جنگل قبل از وقوع انقلاب روسیه به وجود آمد. (13) اسناد صحیح و روشن که به امضای میرزا کوچک خان جنگلی و خطاب به میرزا صادق خان کوچکی فرمانده گروه جنگلیان در فومن است گروهی را که می‏گویند میرزا کوچک خان بلشویک بوده باطل می‏کند و اصولا مردی مانند وی که اساس عقاید و نظریاتش بر مسلمانی و اجرای مقررات دین اسلام و دشمنی سرسخت‏با خارجیان مهاجم و ارتش‏های روسیه تزاری و بریتانیا و عمال این دو دولت استعماری در ایران بود، هیچ گاه حتی یک بار خود را کمونیست نخواند و چنین اتهامی بر وی خطایی فاحش و کذب است. (14)

البته از سرلشکر سابق محمد حسن اخوی که به گفته ارتشبد سابق، حسین فردوست، مغز متفکر باند سرلشکر ارفع و طراح عملیات کودتای 25 مرداد 1332 ه.ق انتظاری نیست که در مجله فارسی زبان «ره آورد» چاپ لوس آنجلس امریکا بنویسد:

«بلشویک‏ها در شمال استقلال ایران را تهدید می‏کردند و امیر مؤید سوادکوهی در مازندران و میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان با این نیرو همکاری می‏نمودند، مهاجرین قفقازی و عده‏ای از اهالی فریب خورده محل تحت‏حمایت آن ارتش بیگانه جمهوری کمونیستی را در گیلان ایجاد کردند و قصد خود را به توسعه قلمرو خویش در تمام ایران اعلام نمودند.» و بعد می‏افزاید در چنین شرایطی همه در انتظار یک منجی بودند که ژنرال آیرونساید راه کودتای رضاخان را هموار ساخت. از آن سوی حامیان نظام کمونیستی شوروی میرزا کوچک خان را متهم کرده‏اند که از مرام توده‏های خلق نفرت داشته است میرزا کوچک خان بر حسب گرایش های مذهبی حرکات مشکوک احسان الله خان را به تندروی و افراطگری او نسبت داد، تقی شاهین از این انتسابات برآشفت و نوشت کوچک خان در تلاش بود تا با ایجاد اختلاف در بین سران جنبش (حامیان کمونیسم) و یا لکه دار کردن آنها از طریق بهتان بافی و افترازنی آنان را کنار بزند و هم چنان مغرضانه به تکریم سردار محیی خائن و احسان الله خان و تکذیب سردار مظلوم جنگل پرداخت و نوشت: او [میرزا کوچک خان] چشم دیدن نزدیکی احسان الله خان نسبت‏به کمونیست‏ها و فداکاری وی در راه مبارزه [؟!] را نداشت. بطور کلی کوچک خان علاقه‏ای به منافع توده‏های خلق نداشت، او شخصی بود خرافاتی، عوام، سالوس و مقام پرست [؟!!] که نمی‏توانست‏خود را از تاثیر زمین داران بزرگ [؟!!] و روحانیون مرتجع [؟!!] برحذر دارد. احسان الله خان (حامی کمونیست) اعتقادی به کوچک‏خان نداشت او به تزلزل و سازشکاری کوچک خان وقوف داشته و بارها شاهد تغییرات موضع‏گیری‏های سیاسی او بوده است.» (15)

ابوالقاسم لاهوتی در مدتی که در ترکیه به حالت تبعید به سر می‏برد افکار کمونیسم را قبول کرد و با این طرز تفکر به مخالفت‏با روحانیت پرداخت، کودتایی که در تهران وسیله رضاخان به عمل آمد وسیله تحریک او شد و هوس کودتا و فرماندهی کل قوا و فتح تهران و تشکیل جمهوری کرده بود، لاهوتی در خصوص مخالفت کمونیست‏ها و این که تصمیم گرفته بودند میرزا کوچک خان را ترور کنند اشعاری سروده که با واقعیت مطابقت ندارد ولی از این سروده‏ها می‏توان به اختلاف عقیده بین حامیان کمونیسم و میرزای متدین پی برد و فهمید که آنان چه نفرتی از وی داشته‏اند، وی در این اشعار نسبت هایی غرض‏آمیز به سردار جنگل داده که با شخصیت و اخلاقش موافق نیست: او را متهم کرده که از همراهی با رنجبران ابا داشته و برای احراز مقام کار می‏کند و با اعتراف به یک تشکیلات پنهانی متعلق به حیدر عمر اوغلی معتقد است که میرزا او را زندانی و بعدا تیرباران کرد در صورتی که خلاف حقیقت است و قبل از اطلاع رهبر قیام جنگل او به دست مجاهدین کشته شد. (16)

شخصی به نام س. ع. آذری که ظاهرا تمایلات سوسیالیستی داشته است می‏نویسد: نهضتی را که میرزا در رشت و جنگل ایجاد نمود به الوان مختلف رنگ‏پذیر شد... میرزا به مشورت عقیده نداشت رفته رفته استبداد رای بر سایر صفاتش چیره شد، سخنان رفقای صمیمی و باوفای خود [؟!] را به هیچ می‏گرفت کم کم غرور و خودسری بر وجودش مستولی گردید تا سرانجام به ارتکاب قتل بی‏رحمانه حیدرخان عمو اوغلی مجاهد و دموکرات معروف شیرازه کار از دستش بیرون شد و در کوههای طالش و خلخال از سرما سیاه گردید. (17)

اظهارات این نویسنده که آمیخته به دروغ، اغراق و عاری از منطق و بدون مدرک و سند است‏خود می‏تواند این واقعیت را به اثبات برساند که میرزا نه تنها به سوی بلشویک‏ها و هواداران آنها تمایلی نداشته بلکه به خاطر مخالفت‏با آنها این گونه در محاق مظلومیت و آماج تهمت و ملامت قرار گرفته است.

اسماعیل رائین میرزا کوچک خان و اطرافیانش را متهم کرده است که سیاستمدارانی ورزیده نبودند و مکتب انقلابی ندیده بودند و نتوانستند پایه صحیح یک نهضت انقلابی را بگذارند. (18) اما همین شخص در جای دیگر می‏نویسد: مجموعه اسناد آقای شریفیان که همه را بی‏دریغ در اختیارم گذارده است... نشان دهنده این است که سازمان اداری و نظامی جنگل بر پایه صحیح بنیاد شده بود و او در مراقبت از مهمانان ناخوانده (بلشویکان قفقازی و ارتش سرخ) دقت فراوان بکار می‏برده است. (19)

از نامه‏ای که میرزا کوچک خان در جواب نامه یک افسر قزاق روسی مستخدم ارتش ایران و رئیس قزاقخانه در تهران نوشته میزان شخصیت، عقاید و علو فکر و همت او تشخیص داده می‏شود:

«... بنده به کلمات عقل فریبانه اعضاء و اتباع این دولت که منفور ملت‏اند فریفته نخواهم شد، از این پیش‏تر نمایندگان دولت انگلیس با وعده‏ای که به سایرین دادند و به یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفته، تکلیفم کردند، تسلیم نشدم مرا تهدید یا تطمیع از وصول به مقصودم باز نخواهد داشت وجدانم به من امر می‏کند در استخلاص مولد و موطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبی کوشش کنم... در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند مسلمین باید به مدافعه برخیزند ولی دولت انگلیس فریاد می‏کند من اسلام و انصاف نمی‏دانم باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشئوم خود سازم...» (20)

این که ادعا شده میرزا کوچک خان از سیاستی قاطع پیروی نمی‏کرد و پاره‏ای از نویسندگان عدم قاطعیت او را معلول زمینه‏های تربیتی، اجتماعی و سوابق تحصیلی و احیانا معتقدات محافظه کارانه او تلقی می‏کنند (21) نیز با حقیقت تطبیق نمی‏کند و نویسنده‏ای که چنین نظری دارد، چند سطر بعد، خود چنین تحلیلی را نقض می‏نماید و می‏نویسد: «در چهارم ژوئن 1920 میلادی جنگلی‏ها تشکیل حکومت انقلابی را تحت ریاست میرزا کوچک خان اعلام داشتند ولی چندی نگذشت که اختلاف نظرهای شدیدی بین میرزا و بعضی از همراهان چپ‏گرای او پیش آمد بروز این اختلاف نظر، امری کاملا طبیعی و قابل انتظار بود چرا که بین طرز تفکر و روحیه و معتقدات رهبران گروههای متشکله ائتلاف تفاوت‏ها و حتی تضادهای آشکاری به چشم می‏خورد... موضع میرزا کوچک خان و پیروانش بیشتر خصلت ضد استعماری و ضد استبدادی و جنبه عدالت‏خواهی و تساوی‏طلبی بر اندیشه مذهبی داشت.» (22) بدیهی است این گونه موضع‏گیری بر علیه بیگانگان و حتی رفتار ستمگرانه دولت مرکزی و نیز حتی اختلاف در اندیشه و عمل با همکاران خود از سوی میرزا کوچک خان نمی‏تواند محافظه کارانه باشد و اگر اتخاذ این روش سیاسی معادل قاطعیت نمی‏باشد پس میرزا باید چه شیوه‏ای را پی می‏گرفت؟ یکی از همکاران میرزاکوچک خان که بعدها بر سر اصول و معتقدات میرزا از وی فاصله گرفت و بر ضدش شورید می‏گوید میرزا در مذاکرات و مانند آن به من تاکید می‏کرد: خواهش می‏کنم سطحی و سرسری تصمیمی اتخاذ نکنی آن طوری که لازم است عمیقانه در این موضوع فکر کرده آن وقت تصمیم بگیریم. (23) نامه کوچک خان به رشیدالممالک خلخالی که از متحدین او بود و بعد به ارتش سرخ شوروی پیوست و با قوای بلشویک همراه شد نیز از قاطعیت و صلابت و موضع صریح این روحانی مبارز حکایت دارد: آقای رشید الممالک مسلم است که پایه احساسات و تصورات شما مبنی بر شهوت‏رانی و جاه‏طلبی و ضعیف‏کشی و دشمن پروری است در این صورت هیچ وقت ایرادات ما، منطق ما و ادله ما، آتش حرص و آز و لهیب و تنعم التذاذ شما را منتفی نخواهد ساخت... (24)

پی‏نوشت‏ها :

1. تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ملک الشعرای بهار، ج‏1، ص...

2. همان، ص‏28.

3. تاریخ هیجده سال آذربایجان، احمد کسروی، ص‏815- 812.

4. سردار جنگل، ص‏440.

5. مجله اطلاعات هفتگی، شماره 524، سال یازدهم، اول شهریور 1330 ه.ش

6. سردار جنگل، ص‏439- 438

7. مصاحبه با مهدی فرخ، مجله سپید و سیاه، شماره 607، دهم اردیبهشت 1344 و نیز شماره 608.

8. تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ترجمه محمد تقی فخر داعی، ج‏2، ص‏749 و 784.

9. امپریالیزم انگلیس در ایران و قفقاز، دلسترویل، ص‏41.

10. شهید مدرس ماه مجلس، ص‏206- 205.

11. تاریخ بیداری ایرانیان، حبیب الله مختاری، ص‏151.

12. علل سقوط رضا شاه، نعمت الله قاضی (شکیب)، ص‏167- 166.

13. سردار جنگل، ص‏5 و 454.

14. قیام جنگل، ص‏35- 34.

15. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج‏2، ص‏171.

16. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏128 و 190 به نقل از دیوان لاهوتی، چاپ مسکو، سال 1946 میلادی، ص‏28.

17. سردار جنگل، ص‏434- 433; به نقل از کتاب بیرنگ، س. ع. آذری.

18. مقدمه اسماعیل رائین بر یادداشت‏های میرزا اسماعیل جنگلی، ص‏8.

19. همان مقدمه، ص‏37.

20. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏69.

21. پژوهشی درباره گیلان و تاریخ اجتماعی و اقتصادی آن (سرزمین میرزا کوچک خان)، دکتر احمد کتابی، ص‏126- 125.

22. همان، ص‏127- 126.

23. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏106.

24. قیام جنگل ص‏236.

http://takderakht.barnegar.com/view-2674.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نهضت جنگل وكردها

همانطور که می دانیم در نهضت جنگل که به رهبری میرزا گوچک جنگلی بر علیه استبداد آغاز شده بود ، علاوه بر نیروها و افراد بومی ، افراد زیادی از قومیت های مختلف و از اقصی نقاطِ کشور ، میرزا را یاری نمودند . جنگلی فقط گیلانی نبود . در میان یارانِ میرزا ، رشتی ، انزلی چی ، گالش و ترک و حتی خارجی ها همه و همه در کنار هم برای یک هدف می جنگیدند . اما قانون طبیعت و گردونه ی روزگار ، هیچ درختی را بدون انگل وآفت  نمی گذارد و اصولا هر گل خوبی ، خاری در کنارش دارد . اتفاقا همین تفاوت فرهنگ ها و گاهی اوقات خود رایی ها باعث شد تا در کنارِ هم جنگیدن برای یک هدف تا رسیدن به نتیجه ی نهایی استمرار نداشته باشد و اشتقاق و جدایی و متعاقب آن نفاق و خیانت بوجود آید .

از جمله ی گروههایی که با میرزا همکاری داشت ؛  کُردها بودند ، آن ها تا پایان با میرزا نبودند و اتفاقا آن ها یکی از ارکان فروپاشی نهضت جنگل به واسطه ی جدایی شان از میرزا کوچک خان شدند . در ادامه به معرفی مختصر از  کُردهای جنگلی خواهیم پرداخت :

چگونگی و زمان پیوستن کُردها به نهضت جنگل

نخستین نفراتی که به نهضت جنگل پیوستند  کُردها بودند ، آن ها در کوه های خلخال و گیلان مشغول به کار بودند . کارِ آن ها ، تیغ زدن گوَن ها و جمع آوری کتیـرا بود . آن ها در اوایل کارِ جنگل و قیام میرزا کوچک خان نزد میرزا رفتند ، تفنگ و موزر* از جنگلی ها دریافت کردند و بعد از آن در جنگ ها همراه جنگلی ها بودند .

نفرات ، سردسته و چگونگی پیشرفت  کُردها

نفرات برجسته ی  کُردها عبارت بودند از : خالو قربان ، خالو کریم ، خالو مراد ، یارمراد و خالو قنبر . خالو قربان ابتدا سر دسته ی عد ای از کردها و بعدها فرماندهی همه ی قوای کُردِ جنگلی را بر عهده گرفت . کُردها در جنگ ها و حملات از خود تهور و رشادت نشان دادند جای خود را در جنگل باز کرده و با گرفتن جیره و حقوق ، زندگی نسبتا مرفهی پیدا نموده و اغلبشان متاهل شده و خانه و زندگی فراهم نمودند و از وضع خود راضی بودند به همین جهت اقوام و آشنایان دور و نزدیک را از نواحی دور مانند لرستان به گیلان فرا خوانده و انان را به جرگه ی مجاهدین وارد نمودند .

آنان که شجاع تر بودند ، عده ای دیگر را زیر دست می گرفتند و حقوق و مزایای بیشتری دریافت می کردند . عده ای از آنان برای خود اسب خریده و جزء مسلحین سوار قرار گرفته برای اسب خود سهمیه ی علوفه دریافت می کردند سلاح این  کُردها در اوایل کار منحصراً تفنگ بود و بتدریج موزر از گوشه و کنار جمع آوری شده و بین سردسته ها تقسیم گردید . پس از وارد شدن قشون سرخ به بندر انزلی و مهماتی که توسط آنان به گیلان آورده شد اسلحه و تجهیزات مجاهدین مخصوصاً  کُردها تکمیل گردید . که آن ها پس از خیانت این اسلحه ها را بکار بردند .

جدایی و خیانت  کُردها به نهضت جنگل

اگر چه بسیاری از جنگلی ها که حتی در روزهای آخر عمرِ میرزا کوچک خان ، او را تنها گذاشتند ، دلیلِ خود را ناراضی بودن از وضعیت و سرخوردگی از اغتشاشات به وجود آمده ذکر کرده اند ، اما اقلاً درباره ی  کُردها این مطلب صدق نمی کند . آنها اصولاً مرد جنگ و جنگل بودند ، بعلاوه حتی تا آخرین دقایق بابت خدمات شان حقوق دریافت می کردند. لذا ، عطش رسیدن به قدرت را می توان اصلی ترین عامل جدایی و در نهایت خیانت به میرزا دانست . کُردها پس از اینکه حسین جودت و خالو قنبر به نمایندگی از ایشان برای دریافت تامین نامه از سردار سپه ( رضاخان ) به رشت فرستادند ، نامه ی تامین خود را برروی قرآن با دست خط سرهنگ قریب به انضمام مقادیر زیادی پول ، در انزلی دریافت کردند و انزلی مبدا مهاجرت انان شد که با وعده درجه و مقام به سمت زنجان و تهران رهسپار شدند . آنان ابتدا در رشت خود را به قوای رضاخان معرفی کردند و پس از سازماندهی و پوشیدن لباس های مرتب به زنجان رفتند . سران گروهِ کُرد از جمله خالو قربان ، خالو کریم ، خالو قنبر به تهران و به منزلی که رضاخان برای آنان تدارک دیده بود رفتند . خالو قربان به درجه ی سرهنگی و سالار ظفر رسید .

کردها در جنگ ها و حملات از خود تهور و رشادت نشان دادند جای خود را در جنگل باز کرده و با گرفتن جیره و حقوق ، زندگی نسبتا مرفهی پیدا نمودند

بقیه نیز هر کدام به فراخور نام و مرتبت به درجه ای رسیدند . کُردها از این پس دوشادوش قزاق ها و قوای دولتی در جنگ ها شرکت داشتند . آنان حتی در معرفی و دستگیری و شناسایی همسنگران قدیمی خویش سهیم بودند و مکان اختفای جنگلی ها را لو می دادند . تا جایی که خالو قربان برای خودشیرینی سر میرزا کوچک را به تهران برای رضاخان به ارمغان می برد و اینگونه خیانت را در حق ولی نعمتِ خود به آخرین حد می رساند .

سرنوشت  کُردها ؛ خالو قربان و دیگر سران

آنان پس از اینکه از نهضت جنگل جدا شدند و خیانت کردند . از طرف رضاخان برای جنگ فرستاده شدند . یکی از این جنگ ها ، جنگ با قوای سمیتقو بود که از قضا برای  کُردها گران و سنگین آمد . در همین جنگ خالو کریم دوران خوشِ نهضت را به یاد می آورد ، دورانی را که در رشت برای خودش کسی بود و حکومتی داشت و آن دوره را با فلاکت و نکبتی حال اش مقایسه کرد . او خالو قربان را مسببِ این وضعیت می دانست به او به زبان کُردی دشنام می دهد و از فرط عصبانیت و هیجان ، خالو قربان را که نزدیکش بود ، با یکی از همان موزرها به قتل می رساند . در پی این عمل ، هرج و مرج در میان قوای کُرد و قوای نظامی دولت به وجود آمد . رضاخان برای جلوگیری از انشقاق بیشتر ، دستور داد تا خالو کریم ، برادرش میرزامراد بزرگ و سه کُرد دیگر را به تهران آورده و تیرباران کنند . البته گفته می شود خالو کریم از همان ابتدا مخالف رویه ی پیوستن  کُردها به قوای دولتی با چنین وضعی بوده و سر انجام به این شیوه انتقام خود را گرفت . به هرصورت  کُردها با اعمال ناپسندشان عاقبت شومی برای خود رقم زدند .

موزر نام نوعی تپانچه است محصول کشور آلمان

http://kochakejangali.ir/?p=91

رفاقت وخيانت احسان الله خان

قبل از این از سرگذشت و سرنوشت خالو قربان اینجا نوشتم . در ذیل همان پست هم گفتم که اگر عمری باشد از سایر سران جنگل در این وبلاگ خواهم نوشت . در این پست سعی میکنم تا اندگی از احسان الله خان ، از سران اصلی نهضت جنگل بنویسم . کسانی که خیلی کم هم با نهضت جنگل و قیام سردار جنگل آشنایی دارند، به محض شنیدن نام احسان الله خان یاد گرایش کمونیستی او می افتند. خیلی ها او را مقصر انحراف نهضت جنگل به سمت روسیه می دانند . نام اصلی او احسان الله خان دوستدار اصالتاً ساروی بود . خانواده ی او را منتسب به بهایئت دانسته اند . نخستین فعالیت های انقلابی او را می توان در پیوستن به « انجمن حقیقت » از انجمنهای مشروطه خواهی ساری دید . وی حتی در زمره مجاهدینی بود که درماجرای قیام گیلان بر علیه محمدعلی شاه و فتح تهران حضور داشتند . پس از شروع جنگ جهانی اول ، وی مدتی را در کرمانشاه به سر برد در ان زمان رضا قلی خان نظام السلطنه رییس دولت موقت در کرمانشاه بود که پس از مدتی به دلیل اختلاف با وی ، به تهران بازگشت. او بعد از این در تهران عضو « کمیته مجازات » شد و حتی برای نشان دادن لیاقت خود دست به ترور زد و میرزا حسن مجتهد را ترور کرد . اما اوضاع برای او سخت تر شد ؛ با فروپاشی کمیته مجازات و دستگیری اعضا ، احساس خطر کرد . از اینجا بود که زندگی او با نهضت جنگل پیوند می خورد . احسان الله خان از ترس اینکه مبادا وی را به جرم عضویت در کمیته مجازات دستگیر کنند به رشت که آن موقع در دست جنگلی ها بود فرار کرد و به میرزا پناه برد . مسبب این آشنایی دوستِ مشترک او میرزا محمود رضا بود . محمود رضا از دوستان نزدیک و همشاگردان میرزا کوچک جنگلی بود ، او معمم و از طلاب مسجد جامع رشت ، جایی که میرزا در زمان طلبگی همانجا با همدرس بود . بنابراین از همین موضوع  می توان پی برد احسان الله خان از همان ابتدا با جنگلی ها نبود و بعد از این بود که با جلب کردن نظر میرزا به عضویت ستاد ارتش انقلاب در آمد . رفتار و افکار او از آنجا که تحت تاثیر افکار تند و انقلابی بلشویکها قرار داشت با روحیه ی طلبه گی ، مذهبی و ناسیونالیستی میرزا سازگاری نداشت . کارهای او و خود محوریش باعث شد تا بین سران اصلی جنگل اختلاف شکل بگیرد . رفاقت او با میرزا و نهضت جنگل ، قبل از اینکه این رفتار و کردار او به اوج خود برسد پایان یافت . بعد از این میرزا کوچک خان به حالت قهر رشت را ترک کرد و به گوراب زرمخ رفت . احسان الله خان که همچنان بر افراطی گری خودش اصرار داشت با حمایت کمونیستهای افراطی کودتای سرخ را بر پا کرد . کمیته ای جهت اداره ی امور جمهوری گیلان تشکیل داد . این کمیته نه تنها بهبودی در اوضاع ایجاد نکرد بلکه باعث تضعیف جنگل و روحیه مردم شد .خیانت و کارشکنی احسان الله خان که گرایشش به اجنبی بر همه ثابت شده بود ، اوضاع را پیچیده کرد . اوضاع به حدی خراب و بحرانی شد که کار به نزاع و جنگ بین جنگلی ها و کودتاچیان رسید . نتیجه جنگ به نفع جنگلی ها نبود ولی کودتاچیان می دانستند بدون در دست داشتن جنگل و نیروی جنگلی کاری از پیش نمی برند . همین طور هم شد ، مدتی نگذشت که قوای دولتی به آنها حمله کرد و آنها و بلشویکها را وادار ساخت که دست دوستی به سمت میرزا کوچک جنگلی دراز کنند .

با میانجیگری حیدر خان عمواغلی که از طرف حزب کمونیست قفقاز مامور به این کار شده بود ، میرزا کوچک جنگلی و احسان الله خان با عناوینی چون سر کمیسر و کمیسر در کنار هم تشکیل دولت دادند ولی خودسری های احسان الله خان باعث شد تا پس دو ماه برکنار شود . پس از این ، او حتی تصمیم به فتح تهران گرفت که البته با شکست مواجه شد .

این اوضاع نابسامان همچنان ادامه داشت ، قوای دولتی و در راس آنان سردار سپه ( رضاخان ) نامه های تامین را به سوی سران جنگل سرازیر کردند . خیلی ها از جمله حاجی احمد کسمایی ، خالو قربان ، معین الرعایا با همین تامین نامه ها بود که دست از همکاری با کوچک جنگلی برداشتند و او را در سخت ترین شرایط تنها گذاشتند . اوضاع برای کمونیستهای جنگل فرق می کرد . آنها این اجازه را داشتند تا به شوروی مهاجرت کنند و در آن جا به اصطلاح در امان باشند احسان الله خان هم با عده ای از جمله رضا خواجوی ( معزالسلطنه) ، سید ابوالقاسم ذره ، سید عبدالحسین حسابی ، احمد مسافر (انف) ، ابراهیم امینی ، حسینی درجزی ، علی اکبر ناصری ، عبدالحسین معزالسلطان ، آشوری و لادبن  به باکو رفت و در آنجا به اتفاق بقیه ،حزبی به نام « کمیته آزاد کننده ایران » تشکیل دادند .

احسان الله خان هم سرنوشتی شبیه خالوقربان داشت .سرانجام او را پس از آن همه خدمت به دولت شوروی ، به جرم عامل انگلیس بودن دستگیر کردند.  او حتی در دوران بازداشت برای مقامات عالیرتبه شوروی نامه هایی برای یادآوری خدماتش نوشت نوشت ولی تمام نامه هایش بی جواب ماند . سر انجام در روز ۱۹ اسفند ۱۳۱۷ محاکمه و در همان روز اعدام شد .

http://kochakejangali.ir/?p=178

ميزاكوچك خان جنگلي سرداربزرگ مبارزه با استعمار

مقاله ی پیش رو به مناسبت ۱۱ آذر تنظیم و در دو بخش ارائه می گردد:

اگر چه ایران و یا به بیان بهتر فلات ایران از کهن ترین تمدن های بوجود آمده بود،امّا متاسفانه با شکل گیری جامعه ی غرب به دلیل استراتژیک بودن موقعیت جغرافیایی اشهمیشه در معرض تعرض وتجاوز دولت های استعمارگر بوده است.آمریکا،روسیه،انگلیس و… از جمله کشورهای متجاوز به حقوق وثروت کشورهای جهان سوم در انتهای قرن نوزدهم وقرن بیستم بودند.در این میان ایران سهم بزرگ و مهم در برنامه های استعماری کشورهای استعمارگر است.انگلستان که شبه جزیره هند در همسایگی ایران را زیر یوق خود داشت حفظ و کنترل ایران برایش از اهمیت بسیاری برخوردار بود.دولت روسیه نیز که از دیرباز دستیابی به خلیج فارس برایش آرزو بود هوسرانی وبی درایتی دربار ایران را مغتنم     شمرد وبا تحت فشار گذاشتن دربار ایران هر بار امتیازات بسیار بزرگی از ایران می گرفت. شعارهای روسیه برای توده های مردم قابل درک تر و البته در کمال تاسف فریبنده بود. روس ها با شعارهایی همچون برابری همه مردم وعدالت برای همه، مردم را با خود همراه می کرد اما مردم پس از فتح شهرها وسرکوبی زمامداران گذشته تغییری احساس نمی کردند و البته برعکس، فشارها در زندگی فرد را بیشتر حس می کردند.

انگلستان و روسیه در برهه های مختلف زمانی مناطقی را از ایران جدا کردند که علاوه بر مشترکات فرهنگی مردم آن مناطق حتی پس از سالها جدایی از ایران به زبان رسمی ایران یعنی فارسی صحبت می کنند.مناطق بزرگی از افغانستان کنونی، قفقاز، نخجوان و…از جمله همین مناطق هستند.

در این میان سرداران و علما و نخبگان زیادی بر علیه این استعمارگری ، هر یک به نحوی و به گونه های مختلف به پا خاستند . مجاهدانی چون مدرس ، رئیس علی دلواری ،میرزاکوچک خان ،کلنل پسیان ، محمد خیابانی و … از جمله این سرداران مبارزه با استعمار پیر انگلستان بودند . امّا بزرگترین مبارز و سردار این عرصه را می توان میرزا کوچک جنگلی دانست که مستقیم و علنی بر علیه این استعمار اعلام جنگ نمود و در این راه هرگز سازش و مسامحه ای را نپذیرفت.

میرزاکوچک جنگلی:تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم

میرزاکوچک خان کار را تا جایی پیش برد که انگلیسی ها با میرزا تماس گرفتند و گفتند : « احمدشاه رفتنی و فاسد است اگر شما با کنار بیایید و با ما علیه بلشویک ها قیام کنید .ما حکومت تو را در کل ایران به رسمیت خواهیم شناخت ولی اگر با ما همکاری نکنی ما با بلشویک ها می سازیم و هر چه جنگل و جنگلی است نابود می کنیم . »

متاسفانه میرزا کوچک خان در عرصه مبارزات خود از چند جهت مورد هجمه بود . دسته اول : روسیه را در شمال ایران می دید که نفوذ بسیاری در رشت و انزلی و همچنین اعتقادات مردم داشت . دسته دوم : انگلیسی ها که از یک طرف دولت ایران را تحت نفوذ خود داشتند و از طرف دیگر قوای نظامی شان در ایران را برای مقابله با جنگلی ها فرستاده بود . دسته سوم : عده ای از یاران برجسته میرزا که تحت عقاید بلشویکی و وابسته به روسیه در میانه های راه با زدن ساز مخالف یا کارشکنی می کردند و یا راهشان را بطور کامل جدا کردند و با عث یاس و سردرگمی مردم شدند .

امّا همه اینها باعث نمی شد تا میرزا از آرمان و هدف اصلی خود یعنی مبارزه با بی عدالتی و استعمارگری کوتاه بیاید . میرزا در جواب نامه و پیغام های نیروهای انگلستان ضمن نامه ای به رتستر چنین می آورد : « انگلیسی ها با وعده هایی که به سایرین دادند و یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفتند . تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم ، شما می فرمائید وظیفه ملت است که برای خلاصی وطنش قیام کند . امّا کابینه حاضر می گوید من محض استفاده شخصی باید مملکت را در بازار بورس لندن به دشمن نجس بفروشم .»

ادامه دارد …

http://kochakejangali.ir/

قيام ميرزا كوچك خان جنگلي واسلام گرائي

می دانیم که میرزاکوچک ، در برهه ای از حیات سیاسی خود اقدام به تاسیس هیئت اتحاد اسلام نمود که مقارن با جنگ جهانی اول بود . این هیئت اقداماتی انجام داد و با جمع آوری برخی روحانیون فعالیت هایی را سامان داد . از طرف دیگر تقریباً عامه ی تاریخ نویسان و تحلیل گران نتوانسته اند از توصیف شخصیت میرزا به عنوان فرد مذهبی خودداری کنند؛ حتی بسیاری از نویسندگان معتقدند که اختلافات پیش آمده میان میرزا کوچک خان و سران حزب کمونیست و انقلابیون سوسیالیست ، بر مبنای اعتقادات دینی عمیق میرزا شکل گرفت (ریچارد کاتم و فخرایی و دیگران ). البته در مقابل ، عده ای دیگر معتقدند اینکه میرزاکوچک نام تشکیلات سیاسی خود را هیئت اتحاد اسلام قرار دارد ، انگیزه ی سیاسی داشت ؛ چرا که مقارن جنگ جهانی اول میرزا قصد داشت از کشورهای اسلامی و جریان های مذهبی داخلی در جهت رشد نهضت جنگل استفاده کند ؛ چنانکه ترک های عثمانی هم به او اسلحه و مهمات دادند ( اسماعیل رایین ، اسماعیل جنگلی و دیگران )

اگراسلام گرایی میرزاکوچک جنگلی مبنا و انگیزه ای سیاسی یا غیر آن داشته باشد ، برآمده از تمایلات ایران گرایانه و میهن دوستانه وی می باشد ؛ چرا که میرزاکوچک خان در راه اعتلای وطن و نجات کشور از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و حرکت وی با محوریت حفظ منافع ملی و هویت تاریخی کشور صورت پذیرفته است .

معمولاً چنین پنداشته می شود که ناسیونالیسم در اساس با مذهب ناسازگار است ؛ زیرا ناسیونالیسم خاص گراست و هدف محدودی را دنبال می کند ،در حالی که مذهب چنین نیست و اهداف جهانشمولی دارد . علاوه بر این، تعارض دیگری نیز بین مذهب و ناسیونالیسم فرض می شود و آن اینکه هدف ناسیونالیسم نیل به حاکمیت ملی است و با هر عاملی که این حاکمیت را محدود کند ، از جمله مذهب ، در تضاد است . این ادعا ناشی از تجربه تاریخی اروپاست ، ولی در قرن بیستم شاهد نوعی پیوند بین ناسیونالیسم و مذهب به ویژه در میان کشورهای شرقی و خصوصاً ایران هستیم .

در ایران عده ای از افراد به رغم تعهد به مذهب ، به ناسیونالیسم ابراز وفاداری کردند . این عده ، به گفته ریچاد کاتم : « در صدد سازش ارزش های ناسیونالیستی با قواعد شرعی برآمدند و مدعی شدند که ارزش های ناسیونالیستی به نحوی در دین اسلام نیز وجود دارد » میرزاکوچک خان می تواند در زمره ی کسانی باشد که کاتم توصیف می کند ؛ هر چند که او از این افراد نام نمی برد . با این توضیح که حرکت اسلام گرایانه ی میرزا نیز می تواند در راستای ریشه یابی هویت تاریخی مبنی بر آمیختگی بعد ملی با اسلمی ایران در سیر افکار و اندیشه های او قلمداد شود .

برگرفته از نشریه مطالعات ملی

http://kochakejangali.ir/

نهضت جنگل ومنافع ملي

منافع ملی ، در روابط خارجی کشورها ، امروزه به عنوان اصلی اساسی که تعیین کننده نوع ، میزان ، شکل و چگونگی این روابط است ، مد نظر قرار می گیرد؛ اما در قیام میرزا ، قرائتی دیده می شود که دقیقا نشانگر توجه وی به این اصل بوده است .

اسماعیل جنگلی ، از وجود اعلامیه ای خبر می دهد که با عنوان « ایرانیان موقع فداکاری است » شروع می شود و بعد از اطلاعاتی که از وضع کشور و گیلان می دهد ، چنین می گوید « باز هم می گوییم ما نه با سایرین نظر مخصوص داریم و نه با انگلیس اظهار نظر عداوت و دشمنی می کنیم برای اینکه دشمن امروزی ماست و فقط اوست که می خواهد مملکت ما راتصاحب کند ، اگر انگلیس دست از مملکت ما بردارد دیگر ما را با او چه نزاعی است ». این عبارت به خوبی نشان می دهد که سیاست جنگلی ها براساس منافع ملی بوده ، چرا که منافع ملی را برمبنای خصومت و جنگ با کشورهای دیگر دانسته و برای دشمنی و دوستی با سایر کشورها اصالت و اعتباری فراتر از منافع ملی قائل نبوده اند .

ریچارد کاتم این ویژگی قیام جنگل را با بیان دیگر و ارائه شواهدی از دیدگاههای جنگلی ها در مناسبات خارجی چنین ترسیم می کند : « میرزا کوچک خان و افرادش که به جنگلی معروف بودند ، علیه تمام دشمنان ایران قدرتمند یکسان می جنگیدند ؛ آنها با روسها جنگیدند و وقتی روسها کنار رفتند با انگلیسی ها جنگیدند . زمانی که نیروی ترکیه – آلمان آنها را تهدید کرد کهد قصد پیشروی به منطقه زیر نظارتشان را دارد جنگلی ها رعایت مصالح کشور توسط میرزا ، از قول وی می گوید : « قصد من و دوستان من استقلال کشود ، انجام اصلاحات و تقویت حکومت مرکزی است » و ادامه میدهد که او (میرزا) رسماً از تجربه گیلان اظهار تاسف کرد و وعده داد به محض آنکه حکومت مرکزی خود را اصلاح کند و قرارداد ۱۹۱۹ را لغو نماید ، گیلان به وضع اداری گذشته ی خود بر خواهد گشت . در اینجا ، میرزا شرط عقب نشینی از مواضع خود را به لغو جریانی مربوط می کند که تداوم آن منافع ملی کشور رابه خطر انداخته است .

در یکی از نامه های میرزاکوچک خان به مدیوانی (یکی از رهبران کودتاچی که وابسته به کادر مرکزی حزب کمونیست شوروی بود .) پس از توضیحات نسبتاً مفصلی در خصوص اتخاذ شیوه های عملی و مواضع سیاسی خود تاکید می کند که همه ی امتیازات سیاسی اعم از خارجی و داخلی را فقط به این دلیل رد کرده که به مصالح عامه و مافع جمعی توجه داشته است ؛ در بخشی از این نامه آمده است « به درستی و راستی و بی هیچ آلایش قدم های مقدس انقلاب را برداشتیم ، انگلیسی ها و دولت نیکلایی ، سلطنت و حکومت ، امتیازات و ریاست همه را پشت پا زدم فقط به توجه عامه ، احساسات عامه و مقبولیت عامه که همین ها آخر الامر فساد و دروغ های رفقای شما را باید واضح کند ، متکی بوده و هستیم .» در این موارد به وضوح ، تکیه بر منافع ملی به جای در پیش گرفتن روش های جذمی و افراطی دیده می شود .

http://kochakejangali.ir/

كوتاه درباره جنگل واستقلال خواهي

دو واژه استقلال و تمامیت ارضی نیز در ادبیات مبارزاتی و سیاسی قیام جنگل و تأکیدهای فراوان میرزاکوچک خان دیده می شود .

میرزا کوچک جنگلی در یکی از نامه هایی که به لنین نوشته ، می گوید : « ما معتقدیم که قدم اول را برای آزادی در ایران برداشته ایم لیکن خطر از جانب دیگر به ما روی آورده است که هیچوقت به مقصود نخواهیم رسید زیرا به جای مداخله ی یک دولت خارجی که تاکنون وجو داشته ، مداخله ی  دولت خارجی دیگر شروع شده است . »

از متن نامه چنین استنباط می شود که تمامیت ارضی ایران و دورنگه داشتن کشور از مداخله اجانب ، از مهمترین  جنبه های قیام میرزا کوچک خان بود و به رغم مخالفت با بسیاری از اندیشه ها و افکار لنین و تروتسکی ، در مورد تسلط ملت ها بر مقدرات حکومت خود ، به روشنی گفته خود در مقام اجرای آنها بر آمده است . از این رو در نامه به مدیوانی که از سران انقلابیون کودتای سرخ بود ، می گوید : « من استقلال ایران را خواهانم و بقایای اعتبارات کشور را طالبم ؛ آسایش ایرانی و همه ی ابناء بشر را بدون تفاوت دین و مذهب   شایقم من بیانات لنین و تروتسکی و سایر زمامداران عاقل را که گفته اند هر ملتی باید مقدراتش را خود در دست بگیرد ، قبول داشته در مقام اجرایش هستم ، هر کس که در امور داخلیمان مداخله کند او را در حکم انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران می شناسیم . من آلت دست قوی تر از شما نشده ام چه رسد به شماها »

به رغم این مواضع محکم و روشن در مقابل روس ها ،به گفته دولت آبادی ، میرزا کوچک خان در مقام انتخاب میان راههای موجود ، ناچار از انعقاد قرارداد با بلشویک ها شد . از نظر میرزا کوچک جنگلی در صورت حصول به هویت ایرانی، بخش اعظمی از مشکلات مردم ایران مرتفع می شد . اینکه در مقابل کشورهای متجاوزی همچون روسیه و انگلیس بتوان استقلال مملکت را حفظ نمود و از ایجاد خدشه به تمامیت ارضی آن جلوگیری کرد یکی از ایده آلهای میرزا بود  و اگر در مقام مقایسه بر آییم ، کلیت ناسیونالیسم ایرانی در زمان حاضر نیز توجه زیادی به همین فرآیند دارد . علاوه بر این ، اسناد دیگری از تأکیدات شدید جنگلی ها در ارتباط با استقلال خواهی وجود دارد که بیان آنها کمک شایانی به اثبات موضوع می کند . ابراهیم فخرایی ، به نقل از روزنامه جنگل در مورد استقلال خواهی جنگلی ها می گوید : « ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم ، استقلالی به تمام معنی کلمه بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی ، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی ، که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است .» وی به نقل از همین روزنامه و در مورد دیدگاه جنگلی ها در خصوص تمامیت ارضی ایران می نویسد : قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت کاملاً موجه است ، جنگل وقتی اسلحه را از خود دور می کند که مطمئن شود افراد ایرانی از تطاول متعدیان خارجی و همکاران داخلی حائز اهمیت و واجد رفاهیت گردیده است . آمال قیلی جنگلی ها و مرام واقعی آنها افتتاح مجلس شورای ملی ، استحکام مبانی مشروطیت ، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد و قطع ریشه ای خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است .

جمله ی اخیر یعنی « مصونیت وطن از تعرض دشمنان » ، وقیقاً ناظر به توجه جنگلی ها به تمامیت ارضی ایران و دفاع از آن است . اگر دقت بیشتری در کلمات و واژگان بکار رفته در رفازهای مختلف جملات بالا شود ، مشخص خواهد شد که بیشتر آنها از مبانی اندیشه های سیاسی جدید و از اهداف انقلاب مشروطیت هستند که همخوانی معنی داری با ادبیات سیاسی معاصر جهان دارند .

تتمه: شنبه هفته ی گذشته پانزدهم خرداد ماه مصادف با سالروز شکل گیری قیام نهضت جنگل علیه قوای بیگانه به رهبری میرزاکوچک جنگلی بود . همانطور که میدانیم نهضت جنگل و قیام جنگلی ها  به رهبری میرزاکوچک جنگلی در سال ۱۲۹۴آغاز و تا سال ۱۳۰۰ ادامه داشت . نهضت جنگل توسط گروهی که اعضای آنرا عده ای از سران هیئت اتحاد اسلام در گیلان و ایران  پایه و بنیانگذاری شد . همانطور که از موضوع این پست بر می آید ؛ یکی از خواسته ها و مطالبات سران نهضت جنگل و جنگلی ها استقلال خواهی بود . نهضت سعی داشت تا آرامش ، آزادی ، رفاه ، امنیت و …. را برای مرم عادی مهیا کند که البته در برهه از زمان نیز موفق بود ، اما رفته رفته پس از گرایشات و انحرافات برخی از سران ، این نهضت با شکست مواجه شد ، اما قیام و شورش جنگلی ها حتی پس از شهادت میرزا کوچک همچنان ادامه داشت . ای کاش در کنار سایر مناسبت ها در روز پانزدهم خردادماه ( که البته مهم هم هستند ) به این اتفاق مهم تاریخی کشورمان در رسانه اشاره شود .

http://kochakejangali.ir/

اسم شب ميرزاكوچك جنگلي

بعد از آنکه اینجانب به سمت ریاست سربازخانه معین شدم، عده [ای] باید از نفرات به نوبت دم درب خروجی سربازخانه قراول بدهند و هر شب اسم شب مخصوص تعیین می‌کردم و اسم شب را به قراول درب سربازخانه می‌دادم و دستور اکید داده بودم احدی بدون داشتن اسم شب حق ندارد از سربازخانه خارج شود. هر شب اسم شبی که تعیین می‌کردم یک نسخه هم به مرحوم میرزا می‌دادم. اتفاقاً یکی از شبها فراموش کردم که اسم شب را به مرحوم میرزا بدهم ــ منزل ایشان در سه کیلومتری گوراب زرمخ [واقع بود که در آنجا] با عیالشان بود ــ، با اینکه با هم در یک اتاق بودیم. من چون جوان بودم به خواب که می‌رفتم تا صبح بیدار نمیشدم. ایشان از این خواب سنگین من استفاده کرده خواستند به منزل خود بروند، غافل از اینکه اسم شب ندارند و به ایشان اجازه خارج شدن نمی دهند. اتفاقاً قراولها از ایشان اسم شب را خواسته و چون نداشتند به ایشان اجازه خارج شدن ندادند. به ناچار آمدند در اتاقی که من خواب بودم آهسته وارد شدند و در جای خود خوابیدند.

صبح که برای نماز بیدار شده بودیم، دیدم مرحوم میرزا بعد از نماز شروع کردند به خندیدن و زیاد هم می‌خندیدند. اسباب خیالم شد، از ایشان سؤال کردم آقا میرزا امروز چرا اینقدر میخندی؟ باز زیادتر خندید. هیچ علت خنده خود را به من نگفتند. بعد از یک ساعت که از اتاق خارج شدم برای تعویض قراول، قراول شب به من اطلاع داد که دیشب مرحوم میرزا خواست از سربازخانه خارج شود چون اسم شب نداشت بر حسب دستور شما اجازه ندادیم از در خارج شود. بعد فهمیدم آن همه خنده برای همین بود. بعد از آن تاریخ بدون هیچ وقفه هر شب اسم شب را در ورقه نوشته به مرحوم میرزا می‌دادم.

منبع:

خاطرات سعدالله خان درویش ( از یاران میرزا کوچک خان جنگلی)

به نقل از : ماهنامه الکترونیکی بهارستان

http://kochakejangali.ir/?paged=3

لنين وميرزاكوچك جنگلي

اکبر مشعوف

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف مشهور به لنین در ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبیرسک واقع در حاشیه ولگا به دنیا آمد. او پسر دوم خانواده‌ای با سه پسر و سه دختر بود. دوران کودکی را در شهرهای سیمبیرسک، کازان و سامارا سپری کرد. پدرش ایلیا-اولیانوف ناظم مدرسه ابتدایی شهر بود. در سال ۱۸۸۷ برادرش الکساندر را به اتهام دخالت در سوء قصد به جان تزار الکساندر سوم به دار آویختند. در سال ۱۸۸۸ که تقریباٌ در همان زمان به نام لنین معروف شد، با اندیشه‌های مارکس معجزه سیاسیو انگلس مبنی بر این که متلاشی شدن کاپیتالیسم در دنیای پیشرفته و صنعتی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود آشنا شد. در سال۱۸۹۱ از دانشکده حقوق سن‌پترزبورگ فارغ‌التحصیل شد.

لنین دریافته بود که برای دستیابی به انقلابی عظیم به کمک انقلابیون حرفه‌ای نیاز دارد برای همین به سویس رفت تا با جورجی پلخانوف تبعید شده، ملاقات نماید. سپس به دیدار دیگر طرفداران اصلاحات سیاسی که در پاریس و برلین اقامت داشتند، شتافت. در سال ۱۸۹۶ موقع بازگشت به روسیه دستگیر و به سیبری تبعید شد. در دوران تبعید با دختری به نام «نادژدا-کرپسکایا » (nadezhda krupskaya) ازدواج کرد که حاصل آن فرزندی در برنداشت. لنین پس از آزادی در سال ۱۹۰۰، روسیه را ترک کرد و در سال ۱۹۰۲ در زوریخ روزنامه جرقه را انتشار داد. در جریان انقلاب ۱۹۰۵به روسیه بازگشت ولی پس از شکست نهضت به فنلاند گریخت.

در سالهای تبعید به سازماندهی حزب خویش پرداخت و نظریات خود را از طریق مقالاتش در روزنامه جرقه انعکاس می‌داد. ۱

لنین پس از پیروزی انقلاب روسیه در ۱۶ دسامبر۱۹۱۷ (۲۵ آذر ۱۲۹۶) اعلامیه‌ای خطاب به مسلمانان روسیه و مشرق زمین منتشر کرد «… ما اعلام می‌کنیم که عهدنامه سری راجع به تقسیم ایران محو و پاره گردید و همین که عملیات جنگی خاتمه یافت قشون روس از ایران خارج می‌شود و حق تعیین مقدرات ایران به دست ایرانیان تامین خواهد گردید».

بحثهایی که پس از انتشار پیام لنین درگرفت و ادامه رفتار نامناسب سربازان روس در ایران باعث شد مدتی بعد تروتسکی کمیسر امور خارجی دولت بلشویکی در نامه‌ای به شارژدافر ایران در سن‌پترزبورگ بار دیگر بر مواضع لنین تاکید کند «… موافق نص‌صریح اصول سیاست بین‌المللی که در کنگره ثانی کمیسرهای ممالک روسیه در ۲۶ اکتبر ۱۹۱۷ مقرر شده است شورای کمیسرهای ملت روس اعلام می‌دارند که معاهده فوق‌الذکر نظر به اینکه بر علیه آزادی و استقلال ملت ایران بین روس و انگلیس بسته شده به کلی ملغی و تمام معاهدات سابق و لاحق آن نیز که هر جا حیات ملت، آزادی و استقلال ایران را محدود نماید از درجه اعتبار ساقط خواهد بود… » صمیمانه امیدوارم موقع آن نزدیک شده باشد که ملل دنیا حکومتهای خود را به جلوگیری از تجاوزات نسبت به ملت ایران وادار و موانع توسعه قوی و ترقی آزادانه مملکت مزبور را مرتفع نمایند به هر حال شورای کمیسرهای ملت روس فقط روابطی را با ایران معتبر می‌داند که مبنی بر تعهداتی به رضایت طرفین و احترامات بین دو دولت باشد». ۲ انقلاب روسیه، اعلامیه لنین و نامه تروتسکی، در ایران مورد استقبال فراوان قرار گرفت به‌ طوری که محمدتقی بهار آن را «معجزه سیاسی» نامید. در این دوران، شوروی جدید برای استقلال‌طلبان ایرانی یک همپیمان و دوست وانمود می‌شد. برای همین وقتی ناوگان ارتش سرخ در ۱۸ مه ۱۹۲۰ (۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹) به بهانۀ تعقیب روسهای ضد انقلاب وارد انزلی شد و شهر را تصرف کرد هر چند میرزا و یارانش در همکاری با ارتش سرخ تردید داشتند ولی امیدوار بودند بتوانند از شرایط جدید برای مبارزه با انگلستان استفاده کنند. میرزا به دعوت فرمانده ارتش سرخ شوروی وارد انزلی شد و پس از چند دوره مذاکره سیاسی، به توافقنامه نه مادّه‌ای دست یافتند.

۱٫ عدم اجرای اصول کمونیزم از حیث مصادرۀ اموال و الغای مالک

http://kochakejangali.ir/?paged=4

پانزده خردادقيام عليه قواي بيگانه

احرار جنگل این روزها قیامی را آغاز کردند که فکرش بسیاری از دولتمردان در ایران و کشورهای منطقه را به رعشه می انداخت. نبرد با قوای انگلیس ، قدرتِ اول دنیای آن روز کاری بود که جوانمردان گیلک و بسیاری از احرار ایرانی در گیلان و به رهبری نهضت جنگل  شروعش کرند .

اواسط خرداد ۱۲۹۹ بود که نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک جنگلی پس از اطلاع یافتن از نقشه ی شوم انگلیس ها قیامی را پایه ریزی کردند . قوای انگلیس که قبل از ان  با تصرف بغداد- تا حدودی کل عراق ـ آرزوی آلمان ها در رسیدن به قلب آسیا از طریق احداث خط برلین- بغداد  نقش بر اب کرده  بودند ؛ اکنون می خواستند از پیشروی آلمان ها در منطقه قفقاز که نقشه احداث خط برلین ـ بخارا را در سر داشتند جلوگیری نمایند . انگلیس ها که آن روزها خود را اولین قدرت منطقه و دنیا می دیدند، این اقدامات را از جهت عام المنفعه بودنش و نه برای دلسوزی ملتهای مظلوم منطقه ، بلکه برای غارت اموال و علی الخصوص نفت عازم این مناطق می شدند . از طرفی برای ورود به منطقه ی قفقاز هیچ مسیری بهتر از بندرانزلی و آستارا وجود نداشت ، حال آن که کلیه این منطق تحت کنترل قوای نهضت جنگل و جنگلی ها بود . هیئت اتحاد اسلام که بسیاری آنرا نهضت جنگل و یا کمیته ی می نامند ،با گذشتن ستون نظامی قوای انگلیس تحت هر شرایطی از گیلان مخالفت نمود . خیلی از آنها حتی با خود عهد کردند تا بیرون راندن دشمن از خاک وطن موهای صورت خود را اصلاح نکنند .

در این بین روباه پیرِ سیاست ـ انگلیسی ها ـ  از طریق مصاحبت با نیروهای خسته ی روس که راه بازگشت به روسیه بودند و اغوای فرمانده ی آنان ـ بیچراخوف ـ  جنگ منجیل را انداختند .

جنگلی ها که با سه هزار نیرو آماده ی درگیری با آنان بودند . ناگهان خود را در جنگی نابرابر دیدند . جنگی که با وجود استمهال ۲۴ ساعته ی فرمانده ی قوای روس زودتر آغاز گردید و بلافاصله انگلیس ها هواپیماهای جنگی خود را از قزوین به منجیل اعزام نمودن . این جنگ تا حدی نابرابر بود که براوین سفیر کبیر شوری در ایران  بیانیه ای به این مضمون صادر می کند : « قزاقان تحت فرماندهی بیچراخوف که در منجیل و رودبار جنگ جریان دارد و فدائیان استقلال ایران را به خاک و خون کشیده اند جز قوای متفقین نبوده ، داوطلب و زرخرید جهانگیران انگلیسی اند . »

قیام جنگلی ها علیه قوای بیگانه اگر چه با شکست مواجه شد و حتی چندی بعد باعث فروپاشی نهضت جنگل گردید ؛ اما اصلِ این قیام به مانند قیام رئیس علی دلواری در جنوب ایران بیانگر روحیه ی ضد استعماری مردم ایران در برهه های  از زمان شد .

نهضت ادامه دارد …

پی نوشت : پانزدهم خرداد ماه ، سالروز آغاز قیام جنگل علیه قوای بیگانه در سال ۱۲۹۹ است .

http://kochakejangali.ir/?paged=4

میرزا کوچک به دکتر نزدیک شد و برای آخرین دیدار ، روبروی هم ایستادند و لحظاتی چشم در چشم همدیگر دوختند و هر دو همزمان ، همدیگر را در آغوش گرفتند . دکتر حشمت با صدایی آرام گفت : « فکر می کنید زندگی در محیط خفقان آور استبداد ، ارزشی دارد ؟ » میرزا در پاسخ گفت : « تسلیم شدن ، دکتر ، یک نوع انتحار است . اگر مداخله ی مستقیم بریتانیا و کمک های جنگ افزار آنان نبود ما به فتح تهران موفق می شدیم . » لحظه ای پس از سکوت  آن دو ، میرزا حرفش را پی گرفت : « دکتر ، زیاد هم نباید مایوس بود . »

چند روز بعد :

جنگلی ها نزدیک می شدند . احساس غرور و ترحم ، شور و هیجان زایدالوصفی در میان انبوه جمعیت مشهود بود . فریاد تک خوانی جوانی غیور از میان جمعیت : « زنده باد جنگل ، زنده باد دکتر حشمت » شنیده شد و نیمی از جمعیت شعار را تکرار کردند . وروا * عصبانی شد . او به خودش می پیچید. هر لحظه دکتر حشمت نزدیک تر می آمد . جمعیت از سخن گفتن بازماندند و در گوش هم پچ پچ می کردند و دکتر را به همدیگر نشان می دادند . آنان به جمعیت دور میدان رسیده بودند . مردم نگران بودند . و راه باز کردند و دکتر حشمت به اول میدان رسیده بود . جمعیت ساکت شدند . جنگلی ها را به وسط میدان هدایت کردند . دکتر به جمعیت پیرامون خود ادای احترام کرد . شور و هیجان مردم را فرا گرفت . دکتر به ابراز احساسات مردم پاسخ می داد . با طمانینه و بدون توجه به قزاق ها ، به جلو گام بر میداشت و بیش از پیش سرهنگ وروا را منکوب و مقهور خویش می کرد و دستش را به حالت احترام ، از روی سینه اش بر نمی داشت .

دکتر ایستاد و به جمعیت پیرامون میدان که حلقه وار ، او را می نگریستند بار دیگر  به چهره های تکیده و پررنج و ملال آنان به دقت نگاه کرد و سرش را به اسمان گرفت و دو دستش را به حالت استغاثه به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت  : « خدایا مرا از دست دوستانم حفظ کن ، از عهده ی دشمنان خود بر می آیم . » سپس رو به مردم کرد و آنان را یک به یک و به آرامی از نظر گذراند . دکتر حشمت با نگاههایش ، با مردم سخن ها داشت . او به مردم چه می گفت ؟سرهنگ وروا ، دیگر نگذاشت دکتر حشمت با مردم به گفت و گو بنشیند . دستور داد که دستهایش را ببندند و سوار درشکه کنند  و به بلدیه ی خرم آباد ببرند تا به رشت اعزام کنند .

دکتر حشمت ، پس از اینکه تسلیم قوای نظامی دولت شد . او را دست بسته به وضع شرم آوری به رشت بردند . پس از دو روز ، دادگاهی در قرق کارگزار تشکیل دادند که راس آن جواد قریب قرار داشت . دادگاه او را یاغی خواند و ادعانامه ای مبنی بر محکومیت او برای جمعیتی در حدود دو هزار نفر که در مراسم او گرد آمده بودند ، خوانده شد . درحین اجرای حکم ، صدای شیون زن ها و اعتراض مردها و جوانان برخاست .

دکتر دستمال ابریشمی را از جیبش در می آورد و قرآن کوچکی که در آن بود ، به روحانی ای که نزدیک ایستاده بود می دهد . عینک قاب طلایی را از چشمانش بر می دارد . شنلش را در می آورد و آن را به جلادی که درکنار او ایستاده بود ، می دهد و می گوید : « به عنوان آخرین یادگار آن را به مادرم بدهید .»

لحظاتی بعد روح خود را در آرامش ابدی دید و نام و نشانش را تا همیشه ی تاریخ برای سربلندی ایران و ایرانی به یادگار نهاد .

• متن برگرفته از :مقاله ی [راز مازوی پیر جنگل :عزیز عیساپور ]مجله چیستا ، شماره ۲۲۰ ، تیر ۸۴

پی نوشت ۱ : ابراهیم فخرایی در کتاب خود ، روز اعدام دکتر حشمت را روز چهارم اردیبهشت بیان می کند . همچنین در یادداشتهای افرادی چون کوچک پور  ، کریم کشاورز ،عبدالحسین ملک زاده ، چهارم اردیبهشت ، تاریخ صحیح اعدام تاکید شده ، اینکه تاریخ شهادت دکتر حشمت چگونه از چهارم به چهاردهم تغییر پیدا کرده  و در اکثر تقویم ها چهاردهم ثبت شده نمی دانم، اما این را میدانم که در هیچ متنی چهاردهم تایید نشده است .

پی نوشت ۲ :این هفته در همشهری جوان مطلبی بسیار کوتاه درباره ی  دکتر حشمت چاپ شده بود که عکس مطلب برگرفته شده از همین وبلاگ بود ، جالب اینجاست که پارسال این وبلاگ مطالب همشهری رو منتشر کرده بو و امسال همشهری جوان عکس ما را  برای مطلبش انتخاب کرد .

پی نوشت ۳ : از سایت ورگ و مدیر محترمش امین حسن پور به خاطر درج کتاب سردارجنگل در قسمت پیشخان سایت تشکر میکنم .

http://kochakejangali.ir/?paged=4

اصالت اسلامي قيام ميرزاكوچك خان درائينه اسناد

همه ما می‌دانیم که در صد سال اخیر ، یعنی از اوایل سده چهاردهم هجری قمری تا زمان حاضر ، نهضت‌ها ، انقلاب‌ها ، قیام‌ها و اقدام‌های متعددی توسط روحانیت شیعه انجام شده‌اند از جمله نهضت تنباکو به رهبری میرزا شیرازی بزرگ، پس از آن قیام مشروطیت و بعد از مشروطه داستان شهید شیخ فضل‌الله نوری و پس از آن انقلاب عراق که به رهبری روحانیت عراق و مرحوم میرزای شیرازی کوچک (مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی) انجام شد. بعد داستان مرحوم مدرس، قیام مرحوم خیابانی ، قیام میرزا کوچک خان جنگلی و در سال‌های اخیر قیام آیت‌الله کاشانی و مسئله ملی شدن نفت و بعد داستان فداییان اسلام یعنی نواب صفوی و همفکرها و همراه‌هایش و سپس انقلاب با عظمت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه. اینها قیام‌ها و اقدام‌هایی هستند که توسط روحانیت ترتیب یافته و انجام و دنبال شده‌اند و همه مورخان معاصر، دخالت روحانیت را در این نهضت‌ها قبول دارند.

اما هنگامی که به تاریخ مدون این انقلاب‌ها مراجعه می‌کنیم، متأسفانه می‌بینیم از قصه تنباگو گرفته تا داستان فداییان اسلام و مرحوم نواب صفوی، هر کدام که در تاریخ بیان شده کنارش حرف‌هایی زده شده که یا اصل آن قیام و نهضت‌ها را مورد تشکیک قرار داده و یا تا حدی، نقاط ابهام در آن ایجاد کرده‌آند به طوری که برای خواننده بی‌اطلاع یا کم اطلاع، این سئوال مطرح می‌شود که آیا اصلا این نهضت‌ها کارهای صحیح و مفید و مشروعی بوده‌اند یا نه؟ مثلا در داستان نهضت تنباکو همه می‌دانیم نهضتی بوده صد در صد اسلامی و مفید و روحانیت آن زمان به رهبری مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی ( میرزای بزرگ ) آن را انجام داده و برای قطع ید بیگانگان و کوتاه کردن دست اجانب بسیار مؤثر بوده و این مطلب از نظر ما جزو بدیهیات است. هنگامی که به تاریخ‌هایی که این قضایا را نوشته‌اند مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم برخی‌ها به آن یک چاشنی‌هایی زده‌اند که گاهی در اصل مسئله و گاهی در بخی از فروع آن و گاهی در مؤثر و مفید بودن آن تردید ایجاد می‌کنند. مثلا در مورد فتوای معروف میرزای شیرازی: «الیوم استعمال تنباکو در حکم محاربه با امام زمان است.» هنگامی که به تاریخ مراجعه می‌کنیم می‌بینیم گاهی این طور می‌نویسند «آیا این فتوا را میرزا صادر کرده یا کسی از تهران این فتوا را منتشر و بعدا میرزا آن را تأیید کرده است؟ و آیا این کار خود میرزا بوده یا نقشه‌اش را از تهران کشیدند و ترتیب دادند و ایشان در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت؟» و یا از در برخی از تواریخ می‌نویسند « این کاری که توسط میرزا و روحانیت آن روز انجام شد با غرامتی که دولت انگلیس از دورت آن روز گرفت، به نفع ایران نبود، بلکه به ضرر بود، در حالی که از نظر ما به نفع اسلام و ایران بودن آن جزو بدیهیات است.

و همینطور تک تک این قصه‌ها را که در تاریخ می‌خوانیم می‌بینیم که کنارش حرف‌های مشکوک و زننده‌ای آمده است. مثلا شیخ شهید مرحوم حاج شیخ فضل‌الله نوری در برخی از کتاب‌ها جوری معرفی شده که گویا ایشان حامی شاه قاجار و مروج دربار و ستم‌های آنان و تحت‌آلحمایه برخی زا دول بیگانه بوده است و همچنین درباره سایر قیام‌ها و اقدام‌های روحانیت مطالبی می‌گویند که یا قداست آن قیام را از بین ببرند و یا آن را کمرنگ جلوه دهند. سئوال این است : چه شده است که این نهضت‌ها که یکی هم همین نهضت مرحوم میرزا کوچک خان است (که راجع به ایشان هم حرف‌های نادرستی زده شده و قضاوت‌های غیرواقعی علیه ایشان صورت گرفته) با اینکه ما می‌دانیم اسلامی بوده و هیچ ریشه‌ای جز اسلام، جز قرآن، جز خدا، جز پیامبر نداشته، در تواریخ جوری منعکس شده که اگر یک آدم بی‌اطلاع این تاریخ‌ها را بخواند ، دست کم بعد از خواندن مردد می‌شود که آیا این قیام‌ها و اقدام‌ها کار درستی بوده‌اند یا نه؟ کارهای مفید و به صلاح مملکت بوده‌اند یا نه؟ اکنون که سئوال تا حدی روشن شد، به پاسخ آن می‌پردازم: سر این مطلب این است که متدسفانه از روز اولی که روحانیت، مسلمان‌ها ، بچه مسلمان‌ها و حوزه‌های علمیه شروع کردند علیه ظلم ، استبداد ، استعمار و استکبار حرفی بزنند، علیه بیگانگان اقدامی بکنند و نگذارند بیش از پیش بر ممالک اسلامی مسلط باشند و دست تسلط آنان را قطع کنند، خودشان تاریخ این کارهای خود را ننوشتند بلکه دیگران نوشتند و لذا هر چه را که خواستند نوشتند نه هر چه را که لازم و صحیح و مطابق با واقع بود. و این همان هشداری بود که بارها امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه می‌دادند و می‌فرمودند خودتان باید تاریخ انقلابتان را بنویسید و از همین حالا هم بنویسید و نگذارید دست دیگران بیفتد. دست دیگران که افتاد چون با اسلام خوب نیستند، با روحانیت خوب نیستند ، از روی غرض‌روزی مطالبی می‌نویسند و انقلاب را خوب درک نمی‌کنند و آن را تحریف می‌کنند و وارونه جلوه می‌دهند. هنگامی که برخی از کتاب‌هایی را که راجع به نهضت تنباکو نوشته شده‌اند، را مطالعه می‌کردم، می‌دیدم نویسنده آن با اینکه ایرانی و خودی است، در صدور آن فتوای معروف از مرحوم میرزای شیرازی اظهار شک و تردی می‌کند و می‌گوید: «آیا این فتوا از میرزا هست یا نه؟» آنگاه برای این اظهار شک و تدید سند ارائه می‌دهد و می‌گوید« از اسناد باقیمانده در سفارت انگلیس چنین بر‌می‌آید که این فتوا را میرزا صادر نکرده است»

پیداست کسی که بخواهد تاریخ نهضت تنباکو را بنویسد و مصدر و مدرکش حرف خود انگلیسی‌ها باشد، یعنی همان‌هایی که میرزا با آنها درافتاد و مردم با آنها در افتاده‌اند نوشته‌اند، او نمی‌تواند قابل ا عتماد باشد.

به نظر بنده داستان مرحوم میزا کوچک خان جنگلی هم دقیقا گرفتار همین بی‌توجهی شده است. اگر در کتاب‌ها درباره او قضاوت‌هایی شده و حرف‌های مختلفی گفته‌اند، به خاطر این است که از روز اول خودی‌ها ، تاریخ این نهضت را ننوشتند و بعضی‌ها هم که خواستند بنویسند، با فاصله چند سال نوشتند، آن هم با ملاحظاتی که می‌کردند، چون برخی از نویسندگان تاریخ نهضت جنگل و میرزا کوچک خان به اقرار خودشان مطالب را سانسور می‌کردند و با خود می‌گفتند چه مطلبی را بنویسم و چه را ننویسم،‌چه صلاح است و اجازه چاپ می دهند و چه صلاح نیست و اجازه چاپ نمی‌دهند.

پس اولا دیر شروع کردند به نوشتن و در این فاصله بسیاری از مطالب حذف و محو شد، بعد هم که شروع به نوشتن شد هر مطلبی را ننوشتند و من اینجا لازم می‌دانم این مطلب را عرض کنم نهضت‌های که اساس اسلامی دارند، یعنی تکیه‌شان فقط و فقط به قرآن و اسلام است، تاریخ‌نویسش باید از یک روحیه اسلامی خیلی قوی برخوردار باشد، زیرا در غیر این صورت نمی‌تواند آن نهضت‌ را آن جوری که هست منعکس کند. یک نهضتی که پایگاه اسلامی‌، قرآنی دارد کسی باید تاریخش را بنویسد که او هم اساس را اسلام بداند، پایگاه را قرآن بداند، باور کرده‌ باشد که این آقا برای اسلام و قرآن ، خودش را این قدر به زحمت انداخته است و گرنه خیلی ساده قضایا را به صورت مادی ، توجیه و تأویل می‌کند.

در مورد میرزا کوچک خان واقع این است که میرزا کوچک خان یک مسلمان معتقد و یک روحانی مؤمن بوده و قیام او یک قیام اسلامی و در راستای سایر قیام‌هایی است که فقط و فقط منشأ دینی داشته‌اند و این است برخی از دلیل‌ها و گواهی‌های آن:

سند اول: اعلامیه ‌است به قلم خود میرزا کوچک. این اعلامیه، میرزا و روحیه اسلامی او را تاحدی به ما می‌شناساند و گفتار آنان را که می‌خواهند قیام او را فقط برای آزادی توجیه کنند، باطل می‌کند. این اعلامیه با عنوان «تمنا» در روزنامه جنگل چاپ شده است: «یکی از علل خرابی‌های ما تقید به القاب و احترامات بی‌مأخذ صوری است که غالبا تمایل به آنها تولید مفاسد کثیره می‌کند. هرکس که دو قدم در راه اصلاح مملکت برداشت و یا دو کلمه برای آیادی ملتی نطق و تحریر کرد و یا دو روزی به خدمات نوع خود مغشول شد، فورا یک لقب و یا عنوان بزرگی از خود یا دیگران به او چسبیده و همان سبب کبر و غرور گشته، بلکه تهیه وسائل و تجملی که لازمه آن لقب است، آن را از طریق حق و صواب منصرف می‌کند. کسی که مقصودش خدمت به وطن و ملت و نیتش خالص است نباید مقید به این پیرایه‌ها گردد. این بنده که شاید اغلب بدانند قصدم خدمت به دیانت و ایرانیت است نه برای تحصیل جاه و جلال، از عموم تمنا می‌کنم که از القاب معموله معافم داشته و به همان اسم خودم مخاطبم دارند و در این کار منتی بزرگ بر کوچک بگذارند. کوچک جنگلی».

آیا این همان جمله‌ای نیست که امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه می‌فرمود که به من بگویید خادم نه رهبر.

آری طرز فرک یک مسلمان اصیل و معتقد این است که چون من می‌×واهم برای اسلام کار کنم باید نیتم خالص باشد و حتی از مردم توقع لقب هم نداشته باشم.

سند دوم: مطلبی است که باز از روزنامه جنگل نقل می‌کنم که این یادداشت علاقه میرزا کوچک و جنگلی‌ها را به روحانیت و مراجع تقلید آن روز منعکس می‌سازد: « قدرت و سطوت ملی از راه دیانت و امانت، یک وقت به عهده کفایت شیخ کاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل و آقا سید عبدالله بهبهانی شهید و میرزا شیرازی شهیر بود که نام نامیشان تا ابد در دفتر هواخواهان آدمیت ثبت است.

و امروز نعم البدل و یادگار آن ستون‌های دیانت که مغزهای مقدس ایشان مربوط به سیاست نیز هست، امثال آقای شیخ الشریعه، آقای میرزا حسین نائینی ،‌ آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، آقا سید علی داماد، فاضل ممقانی، آقا سید محمد طباطبایی مهاجر معروف ، آقا سید محمد بهبهانی نعم‌الخلف، مرحوم آقا سید عبدالله بهبهانی و حاج آقا نورالله اصفهانی.

و آنها که مجسمه ترویج شرایع و دین اسلامند،‌امثال آقا سید محمد کاظم یزدی، آقا میرزا محمد تقی سامرایی شیرازی ، آقای صدر اصفهانی است که در مقام احتیاج حبل‌المتین شرع و شریعت در کف آهنین آنهاست».

در این مقال می‌بینیم که حتی از آقا سید کاظم یزدی صاحب عروه که به هر علتی در امور سیاسی دخالت نمی‌کرد و از مخالفان سرسخت مشروطه بود تجلیل می‌شود با اینکه طبع یک طلبه و روحانی انقلابی و یک مسلمان انقلابی ایجاب می‌کند که با هر روحانی و آخوند که کار او و امثال او را تصویب نمی‌کنند، مخالف باشد و نعوذ‌بالله اهانت کند، همانطور که در دوران مشروطه این چنین بود و مثلا علیه همین صاحب عروه رحمت‌الله علیه ، افراد داغ انقلابی بی‌پروا مطالبی را می‌گفتند. از اینجا به این نتیجه می‌رسیم که میرزا و جنگلی‌ها یک روحیه اسلامی و علاقمند به روحانیت و علما و مراجع داشتند که حتی در بحبوحه گرمی بازارشان به آقایانی که با آنها همصدا نبودند چون آنها را پاک و منزه می‌دانستند، هیچگونه اهانتی نمی‌کردند، بلکه تجلیل و احترام هم می‌کردند و این نشانه پایبند بودن به احکام اسلام است. آری از این قبیل یادداشت‌ها می‌فهمیم که میرزا کوچک خان یک روحانی علاقمند به روحانیت و مراجع تقلید است و اقدام او اساس برنامه‌های اسلام و صاحب اسلام است.

سند سوم: پاسخ میرزا کوچک است به یکی از بیگانگان که به او گفت ، «اگر تو را در محکمه الهی حاضر کنند و بگویند این تلفات را مسئول کیست چه جواب می‌دهی؟»

پاسخ میرزا این است، «در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالکت اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولی دولت انگلیس فریاد می‌کشد که من اسلام و انصاف نمی‌شناسم و باید دول ضعیف را اسیر و آزار و کشته مقاصد مشئوم خود سازم …. با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت کشورم سعی کنم گو آنکه کرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع شود و در مقابل جوابی را که موسی به فرعون و محمد (ص) به ابوجهل و سایر مقننین و قائدان آزادی و روحانی در محکمه الهی می‌دهند، من هم می‌دهم».

امام خمینی «رضوان الله علیه می‌فرمود در قرآن داستان موسی و فرعون و ابراهیم و نمرود و امثال اینها بی‌خود مطرح نشده، اگر داستان موسی و فرعون در قرآن آمده برای این بوده که مردم بدانند باید در مقابل فرعون‌ها بایستند و قیام کنند. به نظر می‌رسد مرحوم میرزا کوچک همین مطلب را در جواب آن بیگانه می‌خواسته بگوید یعنی قیام خود را در راستای همان قیام‌های الهی دانسته و گفته اگر ایراد و اشکالی باشد باید نعوذبالله به پیامبران هم ایراد باشد و هر جوابی آنان دادند، من می‌دهم زیرا کار من هم در راستای کار آنهاست.

سند چهارم: من فکر می‌کنم اولین کسی که درباره میرزا کوچک خان چیزی نوشته مردم دهخداست و این نوشته از یادداشت‌های اصلی دهخداست، نه اینکه بعدها اضافه شده باشد و تا آنجاه که بنده خبردارم، دهخدا طرز فکرش جوری نبوده که بخواهد از روحانیت یا روحانیون دفاع کند بلکه شواهدی در دست است که گاهگاهی با آنها معارضه هم و بالاتر اینکه گاهی تحقیر هم می‌کرده است. البته لغت‌نامه اشان خدمتی است به فرهنگ ما و هیچ کس منکر این خدمت نیست، اما روحیه‌اش روحیه‌ای نبوده که روحانیت را ترویج کند. ایشان در این یادداشت چنین آورده است: «میرزا کوچک خان از مجاهدین گیلان بود که با میرزا کریم خان و سردار محیی‌الدین برای بیرون کردن محمد علیشاه به تهران آمد، او سربازی بی‌نهایت شجاع بود. اول بار که او را دیدم جوانی خوش قیافه به سن سی سال می‌نمود. در نهایت در معتقد به اسلام و همان حد نیز وطن پرست بود. شاید آن هم از راه اینکه ایران وطن او یک مملکت اسلامی است و دفاع از او را واجب می‌شمرد. نماز و روزه او هیچ وقت ترک نمی‌شد. از تمام محرمات دینی مجتنب بود، لیکن در دین خرافی بود و همه کارها را از فعل و ترک با استخاره سبحه و یا قرآن می‌کرد. آنگاه که در تهران بود لباس عادی داشت و ریش خود را نمی‌تراشید، چه آن را خلاف شرع می‌شرمد، قانع و بی‌طمع بود … همیشه متفکر بود و بسیار کم تکلم می‌کرد … می‌گفتند در اول طلبه دینی بود و مقدماتی از عربی و فقه می‌دانست رحمت‌الله علیه».

این نوشته مرحوم دهخدا یکی از اولین سندهایی است که می‌تواند اسلامی بودن نهضت میرزا کوچک خان را تأیید و تثبیت کند . عرض کردم دهخدا آن جور نیست که بخواهد یک روحانی را ترویج کند. در همین نوشته هم بالاخره نیش خود را زده و چون میرزا در کارها با خدا مشورت می‌کرده، او را خرافی دانسته است، ولی در عین حال می‌گوید او یک مسلمان مقید متشرع و پایبند به احکام اسلام است.

قضاوت دهخدا این است که میرزا در نهایت، معتقد به اسلام بود و اگر به مملکت هم علاقه داشت شاید به خاطر اسلام بود و از همه گناهان اجتناب می‌کرد و حتی ریش تراشیدن را چون خلاف شرع می‌دانست. انجام نمی‌داد.

سند پنجم: ملک‌الشعرای بهار در تاریخ مختصر احزاب می‌نویسد: «مرحوم میرزا مردی بود مذهبی و قدری و غالبا استخاره می‌کرد. جوانی بود از طلاب علوم دینیه و ادبیات، در مدارس رشت به تحصیل مشغول بود و عمامه به سر داشت. بعد از انقلاب مشروطه در سنه ۱۳۲۶ هجری قمری در گیلان بر ضد محمد علیشاه و استبداد صغیر قیامی شد و جمعی از طلاب و جوانان هم به آن پیوستند که یکی از آنها مرحوم میرزا کوچک خان بود. میرزا با عقیده اتحاد اسلام به گیلان رفت و در جنگ بین‌الملل تشکیلاتی را در شهر و در جنگل فومن به نام اتحاد اسلام به راه انداخت».

سند ششم: در کتابی که در شرح حال مرحوم سید حسن مدرس نوشته‌ شده، از مذاکرات مجلس شورای ملی آن روز چنین نقل شده که مرحوم مدرس می‌گوید؛ «عقیده من این است که خیابانی آدم خوبی بود … باز هم می‌خواهم عرض کنم که کوچک خان هم آدم خوبی بود …»

و نیز در پاسخ این استفتاء : «آیا محاربه با جمعیتی که پنج سال است به نام اتحاد و اسلام و جنگلی‌ها در حدود گیلان قیام و عملا خود را به تمام اهالی ایران معرفی کرده و جز حفاظت نوامیس اسلامی و حراست استقلال مملکت و دفاع از دشمنان ایران و اسلام را قطع نفوذ و مداخلات ظالمانه و تعدیات جابرانه اجانب، مقصد و مقصودی نداشته و ندارند و تنها جمعیتی که تحت تأثیر دیگران نبود و فقط به قوای مادی و معنوی ایران اتکا و اشکال داشته و حقیقتا موجب افتخار و شرافت ایران و ایرانی است چه صورت دارد؟ آیا محاربه با این جمعیت در حکم محاربه با امام زمان نخواهد بود؟»

مرحوم مدرس در جواب نوشت:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم . حقیر از آقا میرزا کوچک خان جنگلی و اشخاصی که صمیمانه و صادقانه با ایشان هم آواز بودند، نیت سوئی نسبت به دیانت و صلاح مملکت نفهمیدم. بلکه جلوگیری از دخالت خارجیان و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتی بوده بس مقدم مسجل بر هر مسلمانی لازم، خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد که نیت و عملیات آنان را تعقیب و تقلید نمایند. پر واضح است که طرفیت و ضدیت و محاربه با همچون جمعیتی مساعدت به کفر و معاندت با اسلام است. جمادی الثانیه ۱۳۳۸، حسن بن اسماعیل طباطبایی».

توجه دارید که در همان بحبوحه‌ای که می‌خواستند بگویند میرزا یاغی و طاغی است و می‌خواستند او را آشوبگر معرفی کنند، مرحوم مدرس از او دفاع می‌کند و درباره او و اقدامش چنین عباراتی را می‌گوید و می‌نویسد.

سند دیگر: مرحوم فخرایی در مصاحبه با کیهان فرهنگی می‌گوید:

«میرزا آدم معتقدی بود. خیلی به اسلام عقیده داشت. هیأت اتحاد اسلام درست کرده بود که ۲۷ نفر عضو این هیأت و اغلبشان هم از روحانیون بودند. او هیچ کاری را بر خلاف شرع انجام نمی‌داد . دقت کنید».

این بود بخشی از شواهدی که به خوبی روشن می‌کند قیام میرزا کوچک خان بر اساس اسلام و در راستای قیام‌های اسلامی و مذهبی است و این قبیل اسناد اصیل است که خط بطلان بر همه سمپاشی‌هایی که در کتاب‌ها ، چه از خودی و چه از بیگانه شده می‌کشد. در اینجا اصل عرایض من تمام شد...

http://kochakejangali.ir/?paged=5

بزرگ مردي بنام دكترحشمت(ياروفادارميرزا)

چهاردهم اردیبهشت سالروز اعدام دکتر حشمت ، از بزرگان نهضت جنگل است . یاد و خاطره ی او و همه ی آنانی برای آزادی و سربلندی این مملکت از جان خود گذشتند گرامی باد .

درباره دکتر کمتر کار شده ، کمتر دیدیم ، کمترشنیدیم ، کمتر نوشتیم و خواندیم ؛ اشکالِ کار از کجاست نمی دانم . دیروز نمایشگاه گتاب بودم باور کنید چیزی که اختصاصا مربوط به دکتر حشمت میشد پیدا نکردم . بودند کتابهایی به قطر ۱۰ سانتی که چیزی کلی در باب نهضت جنگل نوشته بودند ، اما صرف نظر از اینکه یکی از همان کتابها را در خانه دارم باور کنید الان و با این شرایط زمان نگارش و خواندن چنین کتابهایی(با آن قطر ) مگر در حوزه ی دایره المعارف ها ، خسته کننده و کسل کننده است . خدا بیامرزد سیمای اوایل انقلاب را که آن سریال بسیار زیبا و آموزنده ومستند راساخت و گرنه بنده بعنوان جوان چیز زیادی را نمی دانستم .و الا، الان که صدا وسیما برای معرفی خطه ی شمال از چهره ی مزخرف ترنگ استفاده میکند که خودش جای کلی صحبت دارد ….

گیلان و گیلانی ، امروز بیشتر از هر زمانی مدیون و نیازمند امثال دکترحشمت هاست.

شاید اگر دکتر حشمت نبود ، میرزا کوچک خان چند سال زودتر از پا در آمده بود و شاید اصلا نهضت جنگل به شکلی که ما الان می شناسیم ، نشکیل نشده بود . در لحظه های آخر کم آورد یا شاید تسلیم شدنش تاکتیکی بود اما بالاخره دکتر حشمت ماند که سر قزاق ها را گرم کند .

مادرش اهل دیلم بود و پدرش عباس قلی حکیم باشی ، طالقانی بود که به او حشمت الاطباء می گفتند . او از معروفترین جراح های آن زمان بود . ابراهیم هم مثل پدرش به مدرسه آلیانس فرانسوی ها رفت . بعد هم درست همزمان با جنگ جهانی اول در دارالفنون ، طب و علوم سیاسی خواند . در لاهیجان نظام ملی طب را تاسیس کرد و نهر « حشمت رود » را هم ساخت که جلوی خرابی خیلی از شالیزارهای گیلان را گرفت . با همین کارها دکتر در تمام گیلان محبوب شد .وقتی میرزا شروع به سازمان دهی نیروهای مردمی کرد تا جلوی نیروهای روس و انگلیس را بگیرد ، دکتر حشمت به او ملحق شد .

او بعد از میرزاکوچک خان ، مهمترین چهره نهضت جنگل بود و بیشتر کارهای حقوقی و مذاکراتی نهضت را انجام می داد . شاید به خاطر همین بود که بیشتر تلاش ها برای شکست نهضت جنگل روی جدایی میرزا و دکتر حشمت متمرکز بود .

دکتر حشمت میل بیشتری به جنگ رودررو با قزاق ها داشت ؛ چیزی که میرزا همیشه از آن فرار می کرد . میرزا از برادرکشی بدش می آمد . آن اواخر ، در جریان تعقیب و گریزهای میرزا ، وقتی که اوضاع دیگر خیلی خراب شده بود و نهضت به گروههای کوچک تقسیم شده بود ، یکی از اشرار محلی به نام امیرخان قول کمک به افراد جنگل را داد . جنگلی ها به ناچار به او اعتماد کردند و به پناهگاه او رفتند ولی خیلی زود معلوم شد که امیر خان می خواهد آنها را تحویل قزاق ها بدهد. میرزا تصمیم گرفت فرار کند ولی دکتر حشمت با انها نرفت . اینجایش هنوز دقیق نیست ؛ بعضی هم می گویند دکتر حشمت ماند که سر قزاق ها را گرم کند تا میرزا بتواند راحت تر فرار کند . دکتر حشمت با ۲۷۰ نفر خود را تسلیم قزاق ها کرد ؛ در حالی که رضای میر پنج ، پشت قرآن برای همه شان امان نامه نوشته بود . میرزا تا خبر تسلیم را شنیده بود گفته بود « انالله و انا الیه راجعون » . قزاق ها دکتر را شکنجه کردند ، به زور اعتراف گرفتند و به سرعت دادگاه مسخره ای تشکیل دادند که در آن فقط حکم اعدام دکتر و افرادش خوانده شد، بدون اینکه فرصت دفاعی داده شود .

سال ۱۲۹۸ بود ، دکتر آرام رفت بالای نیمکت ، کلاه نمدی اش را برداشت ، عینکش را زمین گذاشت ، شنلش را هم باز کرد و خودش طناب دار را از زیر ریش هایش رد کرد . دکتر در گورستان « چله خانه قرق » به خاک سپرده شد .

مطلب بر گرفته شده از مجله ی همشهری جوان شماره ی ۱۶۴

http://kochakejangali.ir/?paged=8

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

طلبه ای که برای سرفرازی ایران و اسلام از سرما یخ زد

برخي از نيروها متفرق، برخي تسليم و برخي کشته شدند. با چنين وضع سخت و دردناکي ميرزا در سرماي شديد زمستان از همسرش خداحافظي مي‌کند و در اعماق جنگل عقب مي‌نشيند تا بتواند نيروهاي پراکنده را در فرصت مناسب جمع آوري و ساماندهي کند، اما در اثر سرما به شهادت می رسد. رهبر نهضت جنگل، يک روحاني و مرد دين بود. او انقلاب جنگل و همه مظاهر آن را از دريچه انديشه هاي سياسي که از اسلام آموخته بود، مي‌نگريست.

یازدهم آذر ماه، سالروز شهادت رادمردی از خطه گیلان است که با همه وجود از باورها، وطن و ناموسش در برابر زورگویی و تجاوز بیگانه دفاع کرد و سرانجام هم به آرزوی همیشگی اش رسید.

به گزارش «تابناک»، ميرزا يونس معروف به ميرزا کوچک فرزند ميرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 هجری خورشیدی ديده به جهان گشود. سال هاي نخست عمر را در مدرسه حاجي حسن، واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع آن شهر به آموختن مقدمات علوم ديني گذراند.

در سال 1286 در گيلان به صفوف آزادي خواهان پيوست و براي سرکوبي محمد علي شاه، روانه تهران شد. همزمان با اوج گيري نهضت مشروطه در تهران، شماري از آزادي‌خواهان رشت کانوني به نام مجلس اتحاد تشکيل دادند و افرادي را به عنوان فدايي گرد آوردند.

ميرزا کوچک خان که در آن دوران يک طلبه بود و افکار آزادي خواهانه داشت به مجلس اتحاد پيوست. در سال 1294 به جاي مجلس اتحاد، هيأت اتحاد اسلام از يک گروه هفده نفري در رشت تشکيل شد. بيشتر افراد اين گروه روحاني بودند و ميرزا کوچک خان، عضو موثر آن بود. اين هيأت هدف خود را خدمت به اسلام و ايران اعلام کرد و بسیار زود ميرزا کوچک خان رهبري آن را به عهده گرفت.

پس از اشغال نواحي شمالي ايران از سوي ارتش روسيه تزاري، هيأت اتحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزاري پرداخت و يک گروه مسلح به عنوان فدايي تشکيل داد و روستاي کسما را از ناحيه فومن مرکز کار خود قرار داد و در آنجا سازمان اداري و نظامي پدید آورد.

هيأت اتحاد اسلام پس از چندي به کميته اتحاد اسلام تبديل شد و اعضاي آن به 27 نفر افزايش يافت و رهبري کميته را ميرزا به عهده گرفت. تا پايان سال 1296 بخش گسترده ای از گيلان و مازندران و طارم و آستارا و طالش و تنکابن زير نفوذ کميته اتحاد اسلام درآمد؛ اين کميته «نهضت جنگل» يا «حزب جنگل» ناميده شده است.

براي از بين بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله کارهای بسیاری انجام داد؛ از جمله براي ميرزا کوچک خان نامه تأمين نوشت ولي ميرزا نپذيرفت. پس از درگيري هاي فراوان عده ای از افراد کشته شدند و دکتر حشمت، دستگير و در دادگاه نظامي در چهارم ارديبهشت 1298 محکوم به اعدام شد.

در این باره باید گفت که برخي از نيروها متفرق، برخي تسليم و برخي کشته شدند و در چنين وضع سخت و دردناکي بود که ميرزا در سرماي شديد زمستان از همسرش خداحافظي مي‌کند و در اعماق جنگل عقب مي‌نشيند تا بتواند نيروهاي پراکنده را در فرصت مناسب جمع آوري و ساماندهي کند، اما در اثر سرما به شهادت می رسد. رهبر نهضت جنگل يک روحاني و مرد دين بود. او انقلاب جنگل و همه مظاهر آن را از دريچه انديشه هاي سياسي که از اسلام آموخته بود، مي‌نگريست.

او بارها در برابر مردم گيلان هدف از نهضت خود را احياي قوانين اسلام اعلام کرد و يادآور شد که ميرزا کوچک، هرگز اسلحه را از خود دور نمي کند، مگر هنگامی که مطمئن باشد افراد ايراني از تجاوز متجاوزان بيگانه و ستمکاران داخلي در امان بوده و از امنيت و رفاه برخوردار هستند.

جمعي از مسلمانان درباره ماهيت ميرزا كوچك خان و انقلاب جنگلي‌ها از شهید بزرگوار مدرس استفتاء مي‌كنند و وي چنين پاسخ مي‌دهد:

بسم الله الرحمن الرحيم

«حقير از آقاي ميرزا كوچك خان و از اشخاصي كه صميمانه و صادقانه با ايشان هم‌آواز بودند، نيت سوئي نسبت به ديانت و صلاح مملكت نفهميدم بلكه جلوگيري از دخالت خارجه و نفوذ سياست آنها در گيلان عملياتي بوده بس مقدس كه بر هر مسلماني لازم. خداوند همه ايرانيان را توقيق دهد كه نيت و عمليات آنها را تعقيب و تقليد نمايند. پر واضح است كه طرفيت و ضديت و محاربه با همچه جمعيتي مساعدت با كفر و معاندت با اسلام است.» جمادي الثاني سال 1338ق سيد حسن مدرس

گفتنی است، مزار میرزا كوچك هم اكنون در بقعه سلیمان داراب رشت، زیارتگاه عاشقان آزادى و آزادگى است.

و اما سند «برگزاري مراسم سالگرد درگذشت ميرزا كوچك خان جنگلي» به شماره 293001697 و به تاريخ  24-1321 ش:

http://www.tabnak.ir/fa/news/133478/%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D8%AF-+-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%86%D8%AF

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مرد جنگل از زنده یاد بیژن ترقی

شعری برای سردار جنگل

مرد جنگل که دریا دلی بود

روح سرخ و سرِ سبز صحرا

برگ برگ درختان ستایند

جانفشانی آن مرد تنها

آتش افتاده در جنگل و کوه

خشم دریا و طوفان جنگل

در رگ غیرتش آتش افروخت

حیله ی دشمنان فسون کار

اینهمه سرکشی بر وی آموخت

همرهان را به ناگه صلا زد

در سپاهی که از شرزه مردان

در خم جاده ها کرد پنهان

خود چه شیری دلاور عیان شد

تن چو تندیس از پهلوانان

نعره خارا شکن چهره چون مس

هر زمان مردی از قهرمانان

قد مردانگی ها علم کرد

سوخت بنیان نامردمی ها

قصد بیگانگان ستم کرد

آشنایان رهش را ببیند

هر زمان زادمردی چو خورشید

در دیار من وتو درخشید

دست بیگانگان بد اختر

چونکه او را سر راه خو دید

همره ما به چاهش در افکند

ناگه از برکه ها سررسیدند

هموطن مست ومنافق

یک به یک را چو بردار کردند

او بماند و نه یک تن موافق

آسمان وه چه کولاک می کرد

دشمنی با عزیزان چه رازی ست

دست یاری تو گویی شکسته

ساز مهر و محبت خدایا

تار و پودش ز هم در گسسته

نالد از دور امواج دریا

جنگل این سبزی و روح شاداب

از تو دارد که آزاده بودی

سرو بودی صنوبر سپیدار

گر چه جان را زکف داده بودی

تا ابد زنده ای ای دلاور

جرمت این بس که اهریمنان را

رانده بودی به خشم ودلیری

شیر را دیده بودم به زنجیر

مرگ شیران به است از اسیری

کشته ای اوفتاده به صحرا

http://kochakejangali.ir/?paged=2

@@@@@@@@@@@@@@@@@

تصنیفی از استاد ناصر مسعودی . این تصنیف که در وصف گیلان و کوچک جنگلی اجرا شده بسیار زیبا و شنیدنیست . لینک دانلود این تصنیف با حجم ۳٫۲MB برای دانلود آماده شده که می توانید استفاده کنید .

کلیک کنید

http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Mirza%20kochak%20khan(kochakejangali.ir).wma

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

موزِر دَبَسته دانه میرزا مردِ میدان بو

نه من ، نه تو که اَمی خانه سبزِمیدان بو

نیشه می داغ َ مَنستان سفیدرودا خاطر

که لاله اونِ خونِ دیل خروشان بو

اویه که پَر فوکونه واشکِ هراس ، کُوتر

جوخوفته کو سر ِ کبکانه ره خروس خوان بو

پائیزکه ناجیه رختا درختِ تن داشتی

اَ باغ رِ اون ِ سایه اَرَش واگردان بو

پرنده بو که بهارا اَرا اورا بوردی

ایی وار به کویِ کمندان ، ایی وار به گیلان بو

هوجور که باد بزنه خیزرانَ مُردابا

همیشه خواب اونه شین جنگلِ پریشان بو

ورای دانه نو بو ، تا خو را به داما کشه

انَر تُرنگِ شکاربان هَه خلق ایمان بو

به دونیا زنده نانستی ، نه شیخا ، نه شایا

خو آسمانِ ستاره ، خو سفره ، رِ نان بو

نفس دایی اَ هوا رِ ، نفس نفس گوفتی

گیلانِ حافظِ جان هوت ِ جوانان بو

چره گی میرزایا خان ، خان اونه کوچیکا کونه

اونی که رعیتَ خونَ بوخوردبو ، خان بو

ورق ورق تَره تاریخا چی دهه ایشتاو

گیلان مَشتِگی الان ، می خانه آبدان بو

به خون بینیشته غروب دم ایتا زمستان روز

گیلانِ خلقِ ستاره می کاس چومان بو

چره گولاز نوکونه شاعرانِ جی شیون

تی وصفِ حالِ رِ وختی قلم به فرمان بو

موزر دَبَسته دانه میرزا مردِ میدان بو

نه من ، نه تو که اَمی خانه سبزِمیدان بو

http://kochakejangali.ir/?paged=2

دانلود این شعر با صدای زنده یاد شیون فومنی

http://kochakejangali.persiangig.com/audio/Sheyvan%20Fomani-Mirza(www.kochakejangali.ir).MP3

نقل و نبات هاپ سروده ای بسیار زیباست از مرحوم شیون فومنی که زبان و شرح حال بسیاری از مبارزین و حتی مردم عادی در سال های دهه ی پنجاه و روزهای انقلاب است

http://kochakejangali.persiangig.com/audio/NOGH-O-NABAT.wmv

سریال عمارت فرنگی . امروز تیتراژ پایانی این سریال را که بازخوانی دوباره ی آهنگ میرزاکوچک خان است را برای دانلود گذاشته ام . این آهنگ در فرمت mp3 و در دو حجم ۶۲۹K و۲۵۰۹k  تهیه شده تا دوستان برای دانلود مشکلی نداشته باشند .متن گیلکی و معنی فارسی شعر میرزاکوچک خان را می توانید در اینجا مطالعه کنید .

موسیقی و تنظیم تصنیف : استاد سید محمد میرزمانی

خواننده : استاد ناصر مسعودی

نوازندگان : حسن فراهانی

حسین شریفی

کریم قربانی

فرشید حفظی فرد

علی جعفری

میثم مروستی

علیرضا خورشیدی

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/mirza0.mp3

دانلودسريال كوچك جنگلي

این موسیقی  در واقع تیتراژپایانی سریال ماندگار و فاخر کوچک جنگلیست که به کار گردانی بهروز افخمی در دهه ۶۰ ساخته و نمایش داده شد . استاد ناصر مسعودی اشعار زیبای این تصنیف را که البته در پست قبلی آورده شد را بر روی آهنگ بسیار زیبای محمد میر زمانی خواند ه است .

http://download192.mediafire.com/hivh4b1yxdqg/s9twdszk0bw/mirza.wma

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نمونه ای از اشعار که علاوه بر مسائل روز در روزنامه جنگل به طبع می رسید.

ای جان و تنم فدای جنگل

جان تازه شد از ندای جنگل

اسلام و وطن به صوت دلکش

پر کرده چه خوش فضای جنگل

سر دفتر بوستان غیرت

شد ساحت دلگشای جنگل

غیرت همه بچه شیر زاید

از تریبت هوای جنگل

شیران نرند خفته اینک

در پای درخت های جنگل

آسایش و امن ، سایه افکند

از فر پر همای جنگل

ای خسته ظلم و جور بر خیز

عدل است همه بنای جنگل

جز لفظ نبود آنچه گفتند

معنی طلب از صدای جنگل

خوشتر ز نوای بربط و ساز

آواز فشنگ های جنگل

جنگل چو به جمله فخر بخشد

فرض است مرا ثنای جنگل

دانش همه نصر و فتح بیند

در پرچم اعتلای جنگل

حسام الاسلام ( دانش )

ویک شعر دیگر:

آی گیله مردان ویریزید بلبل بینیشته دارسر

وقت رعیتی بامو جغلان بشویدی کارسر

بجا کجا بخوردیمی مناصفه مرابحه

غرامتا ندایمی مایه بامو می بارسر

باغه رمش نداریمی پایه چموش نداریمی

خانه ی سر خرابا بو فاکون و هم تلار سر

کاشتن و پیش کاول زدن مرز بجارا واکودن

قوت کرگدن خایه خوک پائی بجارسر

نشاست کودن چه مشکله ویجین دوباره سخت سر

قربان بشم بیکاریا قهوه خانه بازار سر

آمه بجار چور ببو ارباب غرامت فاگیره

قرضیه ر اوسه کونه هر ساعته پا کار سر…

هرچه بگفتم سر بسر مرا بامو آخر بسر

شاعرک قنبرک گوشه نشین زار سر

اشرف الدین حسینی مدیر روزنامه نسیم شمال

http://kochakejangali.ir/?paged=9

@@@@@@@@@@@@@@@@@

مقدمه كتاب سردارجنگل

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Moghadame.exe

در نخستین مرحله  یک فایل فشرده‌شده به حجم 849 کیلو بایت ، شامل نامه ها و روزنامه های زمان میرزا کوچک ، در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

http://termeh.persiangig.com/terme-doc/Name-Haye-Mirza.exe

كتاب سردارجنگل فصل اول

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Fasle1.exe

سردارجنگل فصل دوم

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Fasle2-Sardare-Jangal.exe

سردارجنگل فصل سوم

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Fasle03.exe

سردارجنگل فصل چهارم

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Fasle04.exe

سردارجنگل فصل پنجم

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Fasle05.exe

0000000000000000000000000000000000000000000000

http://gile-mard.persiangig.com/sardare-jangal/Moghadame.exe

00000000000000000000000000000000000000000000000000

http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=19231

0000000000000000000000000000000000000000

http://www.irdc.ir/fa/calendar/64/default.aspx

00000000000000000000000000000000000000000

http://www.aftabnews.ir/vdcb5gbw.rhb5gpiuur.html

000000000000000000000000000000000000000000

http://forum.persiantools.com/archive/index.php/t-67484.html

http://kochakejangali.ir/?p=191

0000000000000000000000000000000

http://kochakejangali.ir/?p=131